تبلیغات
مینویسم واسه دله خودم . . . - مطالب ابر عشق
یکشنبه 6 تیر 1389  01:58 ب.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

از فیس بودک یکی از دوستان

وقتی که دلت گرفت ، وقتی که دلتنگ شدی ، وقتی دیدی هیچکس نیست که باورت کنه ، وقتی

فهمیدی کسی نیست به حرفها و دردودلات گوش بده ، برو کنار پنجره ؛ پنجره رو باز کن . یه نگاه

به آسمون بنداز . فرقی نداره صبح باشه یا شب ، آفتابی باشه یا ابری ، فقط بهش نگاه کن .

ناخودآگاه احساس آرامش وجودت رو تسخیر میکنه . روحت به پرواز در میاد. میری تا اون بالابالاها ،

تو اوج ابرا . کنار مهربونی که هر چه قدر هم پیشش بمونی راضی نمیشی که ازش دل بکنی.

یه لحظه چشماتو ببند. آروم هوای تازه رو تو ریه هات وارد کن ، بذار احساس کنی دفعه اولته که

داری این قدر خوب نفس می کشی. وقتی اروم شدی می فهمی که اون قدر تنها نیستی ، چون

یکی هست که همیشه با توست. اگر اشکات جاری شد بی خیال بذار ببارن. اون موقع هست که به

آرامش واقعی رسیدی و پشتت واسه مقابله با مشکلات محکم تر شده و حالا با توکل بیشتر به

اون بزرگ دوست داشتنی می تونی بقیه مسیرت رو ادامه بدی. وقتی پنجره رو می بندی انگار

برگشتی سر جای اولت ؛ اما این بار با امید و توکل بیشتر . سعی کن نه تنها وقتی دلتنگی ، بلکه

همیشه حتی یه ذره هم که شده به سراغش بری و باهاش درد دل کنی و یادت باشه هیچ وقت

پیوند چشاتو با آسمون قطع نکنی


نظرات()   
   
چهارشنبه 15 اردیبهشت 1389  12:31 ق.ظ

سلام..این داستان و امروز توی وبلاگ مسعود میلان خوندم..خیلی خوشم اومد و گفتم براتون کپی کنم 

عاشقه یکیم ولی همه رو دوست دارم

روزی معلمی از دانش آموزانش خواست که اسامی همکلاسی هایشان را بر روی دو ورق  کاغذ بنویسند و پس از نوشتن هر اسم یک خط فاصله قرار دهند .

سپس از آنها خواست که درباره قشنگترین چیزی که میتوانند در مورد هرکدام از همکلاسی هایشان بگویند ، فکر کنند و در آن خط های خالی بنویسند .

بقیه وقت کلاس با انجام این تکلیف درسی گذشت و هرکدام از دانش آموزان پس از اتمام ،برگه های خود را به معلم تحویل داده ، کلاس را ترک کردند .

روز شنبه ، معلم نام هر کدام از دانش آموزان را در برگه ای جداگانه نوشت ، وسپس ......

بقیه در ادامه مطلب


نظرات()       
شنبه 11 اردیبهشت 1389  01:30 ب.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

سلام....یه مدتیه با یکی از دوستان حسابی مشغول هستم و میخواستم رابطشون و درست کنم..
تا یه جایی پیش رفتم..یه مدتی خوب شد..ولی باز هم خراب شد...
یه جورایی درک میکنم حالشو..اانگار همه اتفاقات اون برای منه...!!! وقتی حرف میزنه...بغض میکنه..گریش میگیره...منم میشم مثه اون...
8 ماه به اندازه 8 سال با هم بودن.......صبح تا شب..
خانوم..چرا وقتی میخواستی اینحوری کنی بهش گفتی عاشقتم..چرا گفتی تو همه زندگیمی....چرا گفتی 4 سال که سهله 40 سال هم برات میمونم.....چرا چرا چرا؟؟؟
چرا با احساسش بازی کردی؟؟؟؟چرا به خودت وابستش کردی؟؟؟
این رسمش نبود...رسمش نبود 2 ماه مونده به کنکور اینجوری تنهاش بذاری..رسمش نبود بازیش بدی.....رسمش نبود با کسی که عاشقت بود اینجوری کنی.....
سعید برد.....تو باختی ....تو عشق سعید و خیلی راحت از دست دادی..
خیلی ارزون فروختیش...اونم به کی؟؟؟؟ به اون پسره . . . .!!!!!!!!
یه بار به دوستم گفته بودم به هر لحظه با هم بودن شما دو تا سحودیم میشه....ولی میبینم که اشتباه کردم....
چند روزه حسابی درگیرم با این قضیه...وقتی به خودم فکر میکنم ..مقایسه میکنم..دیوونه میشم.....
اونا که اونجوری بودن اینجوری شد.......ما که.....!!!!!!!!!
آدما چه بی معرفتن.....خیلی بی معرفتن......آخه این چه مرامیه؟؟؟؟ خداااا........این چه معرفتیه؟؟؟ اینقدر آسون...اینقدر بی تفاوت...اینقدر بی احساس؟؟؟؟؟
دوستان عزیز خواهش میکنم این آهنگ جدید 2afm  دانلود کنین.....از صبح تا الان شاید 50 بار گوش کردم...به این دوستمم دادم...دقیقا حرفه دله اینه
دانلود آهنگ مبارک باشه




نظرات()   
   
دوشنبه 30 فروردین 1389  12:38 ق.ظ
نوع مطلب: (عمومی ،) توسط: آرش کامران

قصه عجیبی است : بسیاری از ما آدما کسی رو دوست داریم که از ما فرار می کنه و از کسی که به ما عشق می ورزه دوری می كنیم

قصه عجیبی است : بسیاری از ما آدما برای کسی که نمی بینیم گریه می کنیم ولی کسی را که می بینیم به گریه می اندازیم

قصه عجیبی است : بسیاری از ما آدما عاشق اونایی هستیم که هیچ احساسی نسبت به ما ندارند ولی نسبت به اونایی که به ما عشق می ورزند بی احساسیم...

قصه عجیبی است : بسیاری از ما آدما به اونایی دل می بندیم که ظاهرا دوستمون دارند ولی دل اونایی که واقعا دوستمون دارند رو می شکنیم...

قصه عجیبی است : بسیاری از ما آدما وقتی تنها می شیم یاد دوستامون می افتیم ولی وقتی با همیم قدر همو نمی دونیم...

روزگار ما آدما روزگار غریبی است نازنین ...



نظرات()   
   
جمعه 27 فروردین 1389  02:38 ب.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

این جمله از دوسته بسیار بسیار خوبم پدرام عزیز طی یک کامنتی هست که گفتم بد نیست نظرمو راجع به این قضیه بنویسم
پدرام جدا از یک دوست خوب برام مثله یک برادر بزرگ تر هست...خیلی وقتا میشه باهاش مشورت میکنم..یاره دیروز در مسائل سیاسی در انجمن و هر از چند گاهی مخاطبی برای بحث و رفیق و دوست عزیز و صمیمی امروز..امیدوارم همیشه شاد و موفق باشه
متن کامنت:
"خوشحالم پس از این فراز و نشیب هنوز عاشقی و به عشقت ایمان داری باور کن در این دنیا با همه ی بدی ها که دارد تنها مایه ی نجات ما انسان ها همین عشق است تاکید میکنم تنها دست مایه عشق است به هیچ قیمت از دستش نده"
به راستی یکی از کلماتی که ما را با سایر موجودات متمایز کزده است عشق است.. اگر چه این عشق در همه موجودات یافت میشود..ولی این عشق کجا و آن عشق کجا؟؟؟
عشق..این مقدس ترین کلمه عالم هستی از بدو پیدایش بشر تا کنون گاه گاه آنچنان لرزه ای بر اندام آدمی می افکند که گویی بر گسلی که هر لحظه احتمال ریزش آن میرود ایستاده ای
این عشق است که به تو اجازه نمیدهد تا معنای دوست داشتن را با هیچ میل و انگیزه ی دیگری در نیامیزی و این شوق رسیدن به معشوق است که به تو امید زندگی میدهد
این عشق است که به غیر او نمی اندیشی و بدون او با به غیر بودن فکر نمیکنی....
به راستی عشق عذاب آور ترین رحمت الهی، یکی از محدود  نجابت های  بشر امروز است..
موفق باشید
M.I.M.L


 


نظرات()   
   

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


  • آخرین ویرایش:جمعه 15 بهمن 1389
نظرات()   
   
چهارشنبه 18 فروردین 1389  03:24 ق.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

داشتم توی فیس بوک چرخی میزدم که متوجه پست یکی از دوستان و سوالش از بازدید کنندگان شدم که نوشته بود دوست داشتن قشتگ تره یا عشق؟؟؟....گفتم بد نیست نظرم و که خیلی وقته میخوام بنویسم و اینجا بیان کنم
بنظره من (بقوله علی دایی)....بنظره من هر دوتاش در جایگاه خودش قشنگه....عشق چیزی نیست که به راحتی از یاد بره..شاید نرسیدن به عشق پایان زندگی نباشه..ولی تا آخر زندگی با تو میمونه..حتی اگه با شخص دیگری باشی نمیتونی عشقتو از یاد ببری...راسته که میگن عاشقارو نمیشه عاشق کرد..
دوست داشتن دیوونه بازی های عشق و نداره....مثله عشق چشم ادم و با وجود آگاهی به روی بدی ها نمیبنده....عشق تا لحظه نرسیدن اوج داره..ولی بعد از رسیدن 2 حال داره...یا سرد شدن یا ادامه دادن
عشق خیلی قشنگه...خیلی ..حتی عشقه یه طرفه با وجود کلی سختی.....این جمله مخصوصه خودمه که همیشه میگم عشق عذاب آور ترین رحمت الهیه...واقعا هم همینطوره...موهبتی که نسیب هر کسی نمیشه
ولی کلا عشقی که بعد از دوست داشتن به وجود بیاد عشق پایداره....مثله نموداری که اوج بگیره..
ولی باز هم یه نکته دیگه هست و اون اینه که شاید علاقه نسبت به کسی با عشق اوج بگیره  و با رسیدن ،خط مستقیم دوست داشتن و طی کنم که فکر کنم اینم خوب باشه و اسمشو میشه گذاشت حالت نرمال
با این همه بنظره من عشق از دوست داشتن قشنگتره....
دوست داشتن لازمه رسیدن نیست ....این عشقه که به ادم برای رسیدن انرژی میده....این عشقه که آدم و ساعت ها منتظر نگه میداره...این عشقه که از صبح تا شب فکرت و درگیره خودش میکنه و این عشقه که برای رسیدن تورو تا کیلومتر ها اونور تر هم میبره
امیدوارم همتون یه روزی عاشق بشین..
راستی بنظر شما عشق قشنگتره یا دوست داشتن؟؟؟


نظرات()   
   
دوشنبه 16 فروردین 1389  01:10 ق.ظ
نوع مطلب: (عمومی ،) توسط: آرش کامران

یاده این دکلمه بخیر...همیشه منو یاده روز هایی میندازه که حداقل از این روز های تلخ بهتر بود..یکی بهم داده بود نه برای من... بلکه برای قشنگ بودن جملات دکلمه

شاید باور این عشق برایت سخت باشد
باور عشقی که در دلم مثله آتش شده است و شعله هایش قلبم را میسوزاند
شاید سخت باشد باور کنی که مجنونه تو هستم...مجنون تو که قلبم تنها برای توست
برای من لحظه ی تلخیست  آنگاه که تو هنوز  به این باور نرسیدی که یک نفر در این دنیا دیوانه وار دوستت دارد
این منم که دیوانه وار در حسرت روزهای شیرین در کنار تو  بودن نشسته ام
و تو  هنوز در لابلای کتاب ها  به دنبال معنای عشق میگردی
بیا تا برایت معنی کنم عشق را
عشق یعنی تو
عشق یعنی تو که در قلبم قوا کرده ای
عشق یعنی انتظار...انتظاری که برای رسیدن به تو میکشم
تا رویاهایم تبدیل به حقیقتی شود که مدت هاست که در پی آن هستم
شاید باور این حقیقت برایت سخت باشد که مدت ها به عشق تو منتظر بمانم
نگاه به چشمان غریبه ای دیگر نکنم
دستان غریبه ای دیگری را نفشرام
و تنها به عشق لحظه رسیدن به تو  زندگی کنم
من تنها به عشق تو میمانم...و به امیدت زنده ام
شاید باور این عشق برایت سخت باشد..ولی باور کن که من عاشق ترینم

دانلود دکلمه


نظرات()       
جمعه 13 فروردین 1389  11:34 ب.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

سلام به همه دوستان....امیدوارم 13 بدره خوبی و پشته سر گذاشته باشید و برای فردایی روز از نو و روزی از نویی دیگر آماده شده باشید..
واقعا چقدر سخته بعد از 20 روز بخوایم به روال عادی زندگی برگردیم....هر چند که امسال عید به من اصلا خوش نگذشت و عید پر بود از کلی غم و غصه و درس!!!!!
ساعت 10 به همراه خانواده برای رفتن به قلعه رودخان که در 25 کیلومتری شهر فومن قرارا داره آماده شدیم...
شمال هم که بر خلاف انتظار امروز هوایی بسیار عالی داشت و همه چیز برای یک روز خوب محیا بود....بعد از کلی تلاش موفق به یافتن جایی برای بر پا کردن کمپ ( اوه..به یاده کوهنوردی افتادم)...برای بر پا کردن چادر و . . شدیم...
واقعا خیلی خوش گذشت ..ولی اونجا هم این چاوشی منو ول نمیکرد..یا شاید هم بر عکس!!!!
واقعا انسان تاسف میخوره به عده انسان نما که به این شکل مثله یه جانی بالفطره به جونه طبیعت میفتن و اون و تخریب میکنن..من که کلی حرص میخوردم وقتی میدیدم هر کی یه بطری و پرت میکنه توی آب......
نشسته بودم دیدم یکی اومد داره یه شاخه رو میکنه..میگم حاجی زندستاااااا..چیو داری میکنی....برگ سبز داره میزنه.....اینقدر شعور نداره که بدونه بابا جون نباید بکنیم..اه..میبینید تورو خدا چه جوری با اعصاب ادم بازی میکنن؟؟؟؟
بالاخره غروب وقتی داشتیم میومدیم منو داداشم چند تا پلاستیک بر داشتیم و هر چی بطری اطرافمون بود و جمع کردیم....
مثلا روز طبیعته و این همه ظلم به زمین و این طبیعت میکنیم.....
قسمت جالب پیکنیک روشن کردنه آتیش و نشستن دوره اون و گفتن و خندیدن  و خوردن بود..!!
یه دروغه 13  هم بگم : عشقه من گفته آرش عااااشقتم !!!
شما هم یه دروغه 13 بگین


نظرات()   
   
پنجشنبه 12 فروردین 1389  05:14 ق.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

چقدر مثله تو بی معرفت بودن..مثله تو سنگدل بودن..بی تفاوت بودن.....بی احساس بودن......بی توجه بودن سخته...
آره..مثله تو بودن خیلی سخته...خیلیییییییییی
چند هفتس میخوام مثله تو باشم..مثله تو از کنار همه چیز راحت بگذرم....مثله تو هیچ کس و هیچ چیز برام مهم نباشه....مثله تو سنگ باشم.....اینو که خوب درک میکنی؟؟ .درسته؟؟؟؟...سنگ......همون چیزی که همه با تو بودن....
چند هفتس میخوام بگم مهم نیستی....مثله تو که هر دقیقه و هر بار اینو ثابت کردی...ولی نمیشه....
میخوام مثله تو باشم و فقط توی حرف تو بهترین و دوست داشتنی ترین باشی..ولی باز هم نمیشه....
میخوام نسبت به همه اومدن و رفتنا....بودن و نبودنا...بی تفاوت باشم...
ولی چه کنم که نمیتونم مثله تو باشم...
ای کاش مثله تو بودم تا حال و روزم امروز این نبود
ای کاش اونقدر نسبت به آدما بیخیال بودم تا امروز یه عده برام با حرفاشون دل نمی سوزوندن
ای کاش مثله تو بودم تا امروز این همه نصیحت بی فایده نمیشنیدم
تو این دنیا مثله تو بودن نعمتیه
یاده اون نوشته ای که ...یه روز دل نشست با خودش گفت از این به بعد سنگ میشی ، سنگ شد و پیش سنگا نشست اما عاشق یه سنگ دیگه شد ...هه
حیف دله صبوره من که عاشقت بوده و هست
m.i.m.o.l


نظرات()   
   
چهارشنبه 11 فروردین 1389  04:06 ق.ظ

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


  • آخرین ویرایش:جمعه 15 بهمن 1389
نظرات()   
   

سلام..امیدوارم حالتون حداقل از من بهتر باشه
این روزا که حسابی داغونم..داغونه داغون......بگذریم
حسن با یوزر oghab 57 از دوستان انجمن پرسپولیس نیوز که در برهه کوتاهی از زمان به دلیل اختلافات سطحی بینمون جنگ و طوفان و از این چیزا بود به رشت اومد...
اینجا کلی فامیل دارن و سالی 4--5 بار میاد..دفعه قبل که اومده بود به همون دلایلی که گفتم نشد ببینمش..ولی اینبار دیدم و حسابی خوش گذشت...فقط حیف که من خیلی بهم ریخته بودم و واقعا سعی کردم تا جایی که میتونم خوب نشون بدم!!!!!
روز اول چون هامون با خونواده به کردستان رفته بود نشد تا اونم بیاد..در نتیجه با فرزین و حسن رفتیم بیرون
روز دوم که امروز باشه هامون اومد و فرزین بدلیل اینکه مهمونی بود نتونست با ما بیاد...
بالاخره سرتون و درد نیارم....حسن هم مثه تموم اون 8 نفری که از دوستان پرسپولیس نیوز بودن و من زیارتشون کرده بودم گل و دوست داشتنی بود..(البته یکشون که یه جورایی یه چیزی فراتر از دوست داشتنی هست!!!)
امیدوارم روزی بشه تا همه دوستان گلم و که واقعا لحظات خوبی و با هم سپری کردیم و بتونم ببینم...شاید 10 نفری باشن که خیلی دوست دارم از نزدیک ببینمشون...به امید اون روز
فقط یه خواهش..تورو خدا برام دعا کنین....بد جوری محتاجم به دعاتون

بقیه عکس ها در ادامه مطلب



بقیه عکس ها در ادامه مطلب


نظرات()       
جمعه 7 اسفند 1388  03:13 ب.ظ
نوع مطلب: (عمومی ،) توسط: آرش کامران

بوسه یعنی وصل شیرین دو لب
بوسه یعنی خلسه در اعماق شب
بوسه یعنی مستی از مشروب عشق
بوسه یعنی آتش و گرمای تب

بوسه یعنی لذت از دلدادگی
لذت از شب , لذت از دیوانگی
بوسه یعنی حس طعم خوب عشق
طعم شیرینی به رنگ سادگی

بوسه آغازی برای ما شدن
لحظه ای با دلبری تنها شدن
بوسه سرفصل كتاب عاشقی
بوسه رمز وارد دلها شدن

بوسه آتش می زند بر جسم و جان
بوسه یعنی عشق من , با من بمان
شرم در دلدادگی بی معنی است
بوسه بر می دارد این شرم از میان

طعم شیرین عسل از بوسه است
پاسخ هر بوسه ای یك بوسه است
بهترین هدیه پس از یك انتظار
بشنوید از من فقط یك بوسه است



نظرات()   
   
سه شنبه 27 بهمن 1388  10:30 ب.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

سلام به همه دوستان گل وبلاگی
با کمی تاخیر ولنتاین و به همه شما تبریک میگم....پیشاپیش سپندار مذگان هم خدمتتون تبریک عرض میکنم
این روز ها میشه حتی با یه شاخه و یه کارت هم به کسی که اندازه دنیا براتون ارزش داره و خیلی دوسش دارین خیلی راحت  بگین که تو عزیز ترینی....
بنظر من این تو این ایام جمله دوست داشتن خیلی راحت تر از قبل بیان میشه..امیدوارم کسی از روی اجبار و احترام ولنتاین و به کسی نگفته باشه و همه از روی عشق و علاقه باشه
خیلی از دوستان و میبینم که میگن ما ایرانی ها باید سپندار مذگان و تبریک بگیم....
منم میگم عشق که روز نمیشناسه....ما هم ولنتاین برامون روز عشقه و هم 29 بهمن که سپندار مذگان باشه
به هر حال باز هم به همه دوستان گلم این روز هارو تبریک میگم..ایشالاه کسایی که هنوز عاشق نشدن یه روزی عاشق شن تا متوجه شن عاشقی با همه سختی ها و مشکلات چه قشنگه.....کسایی هم که هستن خوش به حالشون...
در باره تاریخچه ولنتاین و سپندار مذگان هم چند تا مطلب براتون تو ادامه مطلب گذاشتم.
 


نظرات()       
چهارشنبه 9 دی 1388  10:02 ب.ظ
نوع مطلب: (عمومی ،) توسط: آرش کامران

سلام به همه دوستان گلم..این مطلب و از وبلاگ یکی از دوستان بسیار گلم که امروز خبر آپش و بهم داده بود گرفتم و براتون گذاشتم..واقعا داستانه قشنگ و  تاثیر گذاریه..
ببینین کی من باید یکی از این نامه ها براش بنویسم و بذارم از این دنیا برم!!!!

شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :


بقیه در ادامه مطلب


نظرات()       
  • تعداد کل صفحات :2  
  • 1  
  • 2