تبلیغات
مینویسم واسه دله خودم . . . - مطالب عمومی
جمعه 28 مهر 1391  12:09 ق.ظ
نوع مطلب: (عمومی ،) توسط: آرش کامران

حوصله نوشتن ندارم ... فقط کپی پیست میکنم از یه آف !!

بازم شب حمعه شد

ﺳﻼﻣﺘﯽ ﻫﺮ ﮐﯽ ﺗﻨﻬﺎﺳﺖ!!
ﺟﺎﯼ ﺻﺪﺍﯼ ﻋﺸﻘﺶ ﺻﺪﺍﯼ ﮐﯿﺒﻮﺭﺩﺵ ﻣﯿﺎﺩ...
ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺧﻮﺩِ ﺑﺎ ﻣﺮﺍﻣﺘﻮﻥ ﮐﻪ ﮔﯿﺮ ﺑﯽ ﻣﺮﺍﻣﺎ ﺍﻓﺘﺎﺩﯾﻦ
ﺑﺰﻧﯿﻢ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﮔﻞِ ﻟﺒﺨﻨﺪﺗﻮﻥ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﺮ ﭼﯽ ﺁﺭﺯﻭ ﺩﺍﺭﯾﻦ ﺑﺮﺳﯿﻦ . . .


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
دوشنبه 9 اسفند 1389  03:25 ب.ظ
نوع مطلب: (عمومی ،) توسط: آرش کامران

زن که باشی
درباره‌ات قضاوت می‌کنند ؛
درباره‌ی لبخندت،
که بی‌ریا نثار هر احمقی کردی!
درباره‌ی زیبایی‌ات،
که دست خودت نبوده و نیست!
درباره‌ی تارهای مویت،
که بی‌خیال از نگاه شک‌آلوده‌ی احمق‌ها،
از روسری بیرون ریخته‌اند!
درباره‌ی روحت، جسمت
درباره‌ی تو و زن بودنت، عشقت، همسرت
قضاوت می‌کنند!
تو نترس و زن بمان،
احمق‌ها همیشه زیادند.
نترس از تهمت دیوانه‌های شهر،
که اگر بترسی
رفته رفته
زنِ مردنما می‌شوی ...

نوشته نا شناس !


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
پنجشنبه 21 بهمن 1389  09:59 ق.ظ
نوع مطلب: (عمومی ،) توسط: آرش کامران

به تو که می‌گویی: گیلک بی‌غیرت است؛

بله نارفیق، گیلک بی‌غیرت است و تو باغیرت.

اگر چشم‌گیر بودن عظمت سپاه دیلمیان در ارتش ایران باستان و اثرگذاری شگرف‌شان در شکست والرین، امپراتور روم بی‌غیرتی است، گیلک بی‌غیرت است. اگر دو و نیم قرن مقاومت در برابر هجوم اعراب در حالی که تمام ایران به چنگ تازیان افتاده بود و مبارزه دلیرانه «موتا» سردار دیلمی ِ سپاهیان ری و گیلان و آذربایجان در برابر اعراب بی‌غیرتی است، گیلک بی‌غیرت‌ترین ِ بی‌غیرت‌هاست.

اگر این موضوع که گیلکان برخلاف سایر نقاط ایران که اغلب با جنگ و شمشیر به اسلام رو آوردند، دو قرن و نیم بعد از هجوم اعراب و آن هم با فکر و اختیار، دین اسلام را از علویانی که برای نجات از خلفای عباسی به گیلان پناه آورده بودند پذیرفتند، اگر این امر بی‌غیرتی است، خوب بله، گیلک بی‌غیرت است.

اگر پیشتاز بودن در نهضت بیداری و مبارزات مشروطه و فتح تهران در کنار هم‌رزمان آذری و بختیاری بی‌غیرتی است، بی‌غیرت‌تر از گیلک وجود ندارد.


قومی که مردش میرزاکوچکِ بزرگ باشد که از بیم برادرکشی، از جنگ با قزاقان ایرانی طفره می‌رفت و حتا با اسیران جنگی نیز به صحبت و ارشاد می‌پرداخت و همین میرزا در مقابل عناصر وابسته و بیگانه چون ببر می‌غرید و قومی که زنش «هیبت» باشد که پابه‌پای شوهرش شش‌لول و پاتاوه می‌بست و در جنگل‌های سیاهکل و دیلمان می‌جنگید و پس از دستگیری نیز زیر شکنجه‌های ماموران مشیرالدوله لب از لب وا ننمود، قوم بی‌غیرتی بیش نیست!

 

اگر به دلیل ارتباط با کشورهای اروپایی، گذار از مناسبات عشیره‌ای و قبیله‌ای و حرکت در مسیر مدرنیسم و صاحب فکر بودن و نگرش بی‌تعصب به مسائل داشتن و انسان دیدن ِ زن، بی‌غیرتی است، گیلک بی‌غیرت است و اگر حیوان دیدن ِ زن و خوش‌بینانه‌تر، ضعیفه و منزل و بی‌ادبی و... دیدن زن غیرت است، اگر خشک‌مذهبی و خشک‌مغزی و کور و تعصبی و جَوگیر بودن غیرت است، تو باغیرت‌ترین باغیرتان عالمی!

 

اگر در گرما و سرما پا را تا زیر زانو در آب فرو کردن و زالوهای بیجار (شالیزار) را از پای کندن و تابستان زیر تیغ آفتاب درو کردن محصول و جان کندن و پیش‌فروش و پیش‌خور کردن میوه روی درخت و محصول روی زمین از فرط نداری بی‌غیرتی است و اگر در انحصار داشتن تمام امکانات رفاهی و تحصیلی و صنعتی و اشتغالی و دو قورت و نیم باقی داشتن و ادعای مستعد بودن، غیرت است، البته که گیلک بی‌غیرت است و تو باغیرت.

 

اگر مشارکتِ دوشادوش و برابر مرد و زن در تولید و برابری در مدیریت اقتصادی خانواده، بی‌غیرتی است، از گیلک‌ها بی‌غیرت‌تر نخواهی یافت.

 

اگر قرن‌ها پناه‌گاه آزادی‌خواهان و معارضان با قدرت‌های استبدادی بودن، بی‌غیرتی است، گیلان کُنام بی‌غیرتان است و اگر نعل نمودن پای عادل‌شاه (غریب‌شاه) گیلانی و به تیرکمان تیرباران نمودنش (آن‌چه که شاه صفی کرد) و قتل‌عام قیام‌های دهقانی گیلان به دست مبارک شاه عباس «کبیر»! غیرت است، تو عین غیرتی نارفیق!

 

اگر مهمان‌نوازی و دست خویش را پیش مهمان رو کردن و ظرفیت بالای فرهنگی در پذیرش و همزیستی با مهاجران از ارمنی و کرد و آذری گرفته تا فارس و روس و ترکمن و... بی‌غیرتی است، چه کسی بی‌غیرت‌تر از گیلک؟

 

و البته، آذری را خر خواند و لُر را بی‌فرهنگ دانستن و گیلک را بی‌غیرت نامیدن، تنها از تو بی‌غیرت برمی‌آید که خود را مرکز و محور همه امور و قیم و ازمابهتران می‌دانی.

 

اصلا جایی که تو را باغیرت بنامند، باید که من ِ گیلک را بی‌غیرت نامید!

به نقل از پیج طهمورث شان در فیس بوک


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
چهارشنبه 12 خرداد 1389  11:05 ب.ظ
نوع مطلب: (عمومی ،) توسط: آرش کامران

سلام به دوستان عزیز....امیدوارم حالتون خوب باشه...هیچوقت وبلاگم و برای سرگرمی کردن خودم یا دیگران ننشتم..هر چی گفته شد حرف دلم بوده و بس
داریوش هم حرفه دلم و میزنه..برای همین آلبومش و براتون گذاشتم
شاد..پیروز و سر بلند باشی



دانلود کل آلبوم با لینک مستقیم در 3 کیفیت

دانلود کل آلبوم در یک فایل زیپ : با کیفیت 128

دانلود کل آلبوم در یک فایل زیپ : با کیفیت 192


دانلود کل آلبوم در یک فایل زیپ : با کیفیت 320


نظرات()   
   
چهارشنبه 8 اردیبهشت 1389  07:36 ب.ظ
نوع مطلب: (عمومی ،) توسط: آرش کامران

سلام....این ایام  خانه علی ( ع ) پر بود از غصه و غم....این روز ها بود که حسین زهرا بی مادر شد....
به همه دوستان عزیزم  تسلیت عرض میکنم و امیدوارم همه ی ما ادامه دهنده راه بزرگان دینمون که همواره آزادی و آزادگی بوده باشیم


نظرات()   
   
دوشنبه 30 فروردین 1389  12:38 ق.ظ
نوع مطلب: (عمومی ،) توسط: آرش کامران

قصه عجیبی است : بسیاری از ما آدما کسی رو دوست داریم که از ما فرار می کنه و از کسی که به ما عشق می ورزه دوری می كنیم

قصه عجیبی است : بسیاری از ما آدما برای کسی که نمی بینیم گریه می کنیم ولی کسی را که می بینیم به گریه می اندازیم

قصه عجیبی است : بسیاری از ما آدما عاشق اونایی هستیم که هیچ احساسی نسبت به ما ندارند ولی نسبت به اونایی که به ما عشق می ورزند بی احساسیم...

قصه عجیبی است : بسیاری از ما آدما به اونایی دل می بندیم که ظاهرا دوستمون دارند ولی دل اونایی که واقعا دوستمون دارند رو می شکنیم...

قصه عجیبی است : بسیاری از ما آدما وقتی تنها می شیم یاد دوستامون می افتیم ولی وقتی با همیم قدر همو نمی دونیم...

روزگار ما آدما روزگار غریبی است نازنین ...



نظرات()   
   
دوشنبه 16 فروردین 1389  01:10 ق.ظ
نوع مطلب: (عمومی ،) توسط: آرش کامران

یاده این دکلمه بخیر...همیشه منو یاده روز هایی میندازه که حداقل از این روز های تلخ بهتر بود..یکی بهم داده بود نه برای من... بلکه برای قشنگ بودن جملات دکلمه

شاید باور این عشق برایت سخت باشد
باور عشقی که در دلم مثله آتش شده است و شعله هایش قلبم را میسوزاند
شاید سخت باشد باور کنی که مجنونه تو هستم...مجنون تو که قلبم تنها برای توست
برای من لحظه ی تلخیست  آنگاه که تو هنوز  به این باور نرسیدی که یک نفر در این دنیا دیوانه وار دوستت دارد
این منم که دیوانه وار در حسرت روزهای شیرین در کنار تو  بودن نشسته ام
و تو  هنوز در لابلای کتاب ها  به دنبال معنای عشق میگردی
بیا تا برایت معنی کنم عشق را
عشق یعنی تو
عشق یعنی تو که در قلبم قوا کرده ای
عشق یعنی انتظار...انتظاری که برای رسیدن به تو میکشم
تا رویاهایم تبدیل به حقیقتی شود که مدت هاست که در پی آن هستم
شاید باور این حقیقت برایت سخت باشد که مدت ها به عشق تو منتظر بمانم
نگاه به چشمان غریبه ای دیگر نکنم
دستان غریبه ای دیگری را نفشرام
و تنها به عشق لحظه رسیدن به تو  زندگی کنم
من تنها به عشق تو میمانم...و به امیدت زنده ام
شاید باور این عشق برایت سخت باشد..ولی باور کن که من عاشق ترینم

دانلود دکلمه


نظرات()       
جمعه 7 اسفند 1388  03:13 ب.ظ
نوع مطلب: (عمومی ،) توسط: آرش کامران

بوسه یعنی وصل شیرین دو لب
بوسه یعنی خلسه در اعماق شب
بوسه یعنی مستی از مشروب عشق
بوسه یعنی آتش و گرمای تب

بوسه یعنی لذت از دلدادگی
لذت از شب , لذت از دیوانگی
بوسه یعنی حس طعم خوب عشق
طعم شیرینی به رنگ سادگی

بوسه آغازی برای ما شدن
لحظه ای با دلبری تنها شدن
بوسه سرفصل كتاب عاشقی
بوسه رمز وارد دلها شدن

بوسه آتش می زند بر جسم و جان
بوسه یعنی عشق من , با من بمان
شرم در دلدادگی بی معنی است
بوسه بر می دارد این شرم از میان

طعم شیرین عسل از بوسه است
پاسخ هر بوسه ای یك بوسه است
بهترین هدیه پس از یك انتظار
بشنوید از من فقط یك بوسه است



نظرات()   
   
چهارشنبه 28 بهمن 1388  04:57 ب.ظ
نوع مطلب: (عمومی ،) توسط: آرش کامران

سلام به همه دوستان دوست داشتنی..امیداوارم حالتون خوب باشه
از دیر باز من از طرفدارای پر و پا قرص داریوش عزیز بودم..با این آهنگ جدیدش هم که دیگه ترکونده..عادت ندارم تو وبلاگ آهنگ و . . . بذارم
ولی  وقتی چیزی و میذارم بدونین خیلی ازش خوشم میاد و دوسش دارم
شاد پیروز و سربلند باشین


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 4 اسفند 1388
نظرات()   
   
جمعه 2 بهمن 1388  11:04 ب.ظ
نوع مطلب: (عمومی ،) توسط: آرش کامران

خدایا:
چگونه زیستن را تو به من بیاموز
چگونه مردن را خود خواهم دانست.

خدایا:
به من زیستنی عطا كن كه در لحظه ی مرگ بر بی ثمری لحظه ای كه برای زیستن گذشته است
حسرت نخورم .و مردنی عطا كن كه بر بیهودگی اش سوگوار نباشم.

 خدایا:
به هركه دوست می داری بیاموزكه:عشق از زندگی كردن بهتر است
وبه هركه دوست تر می داری بچشان كه:دوست داشتن از عشق برتر است.

خدایا:
عقیده ی مرا از دست عقده ام مصون بدار.

خدایا:
به من تقوای ستیز بیاموز تا در انبوه مسئولیت نلغزم وازتقوای پرهیز مصونم دارتا در خلوت عزلت نپوسم.

 خدایا:
به من توفیق تلاش در شكست‚ صبر در نا امیدی ‚  رفتن بی همراه ‚  جهاد بی سلاح ‚ كار بی پاداش‚   فداكاری درسكوت ‚ دین بی دنیا‚  عظمت بی نام‚  خدمت بی نان ‚  ایمان بی ریا‚   خوبی بی نمود‚  مناعت بی غرور‚  عشق بی هوس ‚  تنهایی در انبوه جمعیت‚ دوست داشتن بدون انكه دوست بداند  روزی كن.

خدایا:
مرا هرگز مراد بی شعورها ومحبوب نمك های میوه مگردان.

خدایا:
به من قدرت تحمل عقیده ی مخالف ارزانی كن.

 
                          برگزیده ای از نیایش های دكتر شریعتی  (كتاب  نیایش  مجموعه اثار 8  دفتر سوم)


  • آخرین ویرایش:یکشنبه 4 بهمن 1388
نظرات()   
   
دوشنبه 21 دی 1388  11:47 ب.ظ
نوع مطلب: (عمومی ،) توسط: آرش کامران

از همان روزی كه دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی كه فرزندان آدم
صدر پیغام آوران حضرت باری تعالی
زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید
آدمیت مرد
گرچه آدم زنده بود
از همان روزی كه یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی كه با شلاق و خون دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بود
بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب
گشت و گشت
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغ
آدمیت برنگشت
قرن ما روزگار مرگ انسانیت است
سینه دنیا ز خوبیها تهی است
صحبت از آزادگی، پاكی، مروت، ابلهی است
من كه از پژمردن یك شاخه گل
از نگاه ساكت یك كودك بیمار
از فغان یك قناری در قفس
از غم یك مرد در زنجیر
حتی قاتلی بردار،
اشك در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام زهرم در پیاله، زهر مارم در سبوست
مرگ او را از كجا باور كنم؟
صحبت از پژمردن یك برگ نیست
وای، جنگل را بیابان میكنند
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میكنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان میكنند
صحبت از پژمردن یك برگ نیست
فرض كن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض كن یك شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض كن جنگل بیابان بود از روز نخست
در كویری سوت و كور
در میان مردمی با این مصیبتها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است…

در آخر هم :
بخدا کافر اگر بود به رحم آمده بود


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 22 دی 1388
نظرات()   
   
چهارشنبه 9 دی 1388  10:02 ب.ظ
نوع مطلب: (عمومی ،) توسط: آرش کامران

سلام به همه دوستان گلم..این مطلب و از وبلاگ یکی از دوستان بسیار گلم که امروز خبر آپش و بهم داده بود گرفتم و براتون گذاشتم..واقعا داستانه قشنگ و  تاثیر گذاریه..
ببینین کی من باید یکی از این نامه ها براش بنویسم و بذارم از این دنیا برم!!!!

شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :


بقیه در ادامه مطلب


نظرات()       
شنبه 7 آذر 1388  10:27 ب.ظ
نوع مطلب: (عمومی ،) توسط: آرش کامران

سلام ..داشتم تو انجمن چرخ میزدم که سرم گیج رفت و افتادم تو یه تایپیک با عنوان کشفیات کارآگاهانه مامانی..خیلی بنظرم جالب اومد..گفتم براتون بذارم بخونین و از این به بعد چیزی و مثه من از مامانتون قایم نکنین

خانم حمیدی برای دیدن پسرش مسعود، به محل تحصیل او یعنی لندن آمده بود. او در آنجا متوجه شد که پسرش با یک هم اتاقی دختر بنام ویکی زندگی میکند. کاری از دست خانم حمیدی بر نمی آمد و از طرفی هم اتاقی مسعود هم خیلی خوشگل بود.
او به رابطه میان آن دو ظنین شده بود و این موضوع باعث کنجکاوی بیشتر او می شد. مسعود که فکر مادرش را خوانده بود گفت:من میدانم که شما چه فکری میکنید، اما من به شما اطمینان می دهم که من و ویکی فقط هم اتاقی هستیم.
حدود یک هفته بعد ‎ ویکی، به مسعود گفت: از وقتی که مادرت از اینجا رفته، ظرف نقره ای من گم شده، تو فکر نمی کنی که او قندان را برداشته باشد؟
مسعود جواب داد: خب، من به مادرم شک ندارم، اما برای اطمینان به او ایمیل خواهم زد.
او در ایمیل خود نوشت:
مادر عزیزم ، من نمی گم که شما ظرف نقره را از خانه من برداشتید، و در ضمن نمی گم که شما آن را برنداشتید، اما در هر صورت واقعیت این است که آن ظرف از وقتی که شما به تهران برگشتید گم شده.
‎با عشق، مسعود
روز بعد ، مسعود یک ایمیل به این مضمون از مادرش دریافت نمود:
پسر عزیزم، من نمی گم تو با ویکی رابطه داری و در ضمن نمی گم که تو باهاش رابطه نداری. اما در هر صورت واقعیت این است که اگر او در تختخواب خودش می خوابید، حتما تا الان ظرف را پیدا کرده بود.
با عشق، مامان


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
یکشنبه 19 مهر 1388  11:26 ق.ظ
نوع مطلب: (عمومی ،) توسط: آرش کامران

عشق را ؟

How Do You Interpret Love


Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید

Why do you like me..? Why do you love me
چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟

I can't tell the reason... but I really like you
دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم

You can't even tell me the reason... how can you say you like me?
تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان كنی... پس چطور دوستم داری؟

How can you say you love me
چطور میتونی بگی عاشقمی؟

I really don't know the reason, but I can prove that I love U
من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم

Proof ? No! I want you to tell me the reason
ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی

Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful
باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،

because your voice is sweet
صدات گرم و خواستنیه،

because you are caring
همیشه بهم اهمیت میدی،

because you are loving
دوست داشتنی هستی،

because you are thoughtful
با ملاحظه هستی،

because of your smile
بخاطر لبخندت،

بقیه در ادامه مطلب

 


  • آخرین ویرایش:جمعه 17 مهر 1388
نظرات()       
دوشنبه 13 مهر 1388  12:37 ق.ظ
نوع مطلب: (عمومی ،) توسط: آرش کامران

 

 نسل اسیر وطنم!
تو می دانی که من هر گز به خود نیندیشیده ام .

تو می دانی و همه می دانند که من ؛
حیاتم ، هوایم
و همه خواستن هایم به خاطر تو
سر نوشت تو و ازادی تو بوده است.

تو می دانی و هه میدانند که هرگز
به خاطر سود خود گامی بر نداشته ام.
تو می دانی و همه می دانند
نه ترسویم و نه سود جو
تو می دانی و همه میداانند،
که سراپایم مملو از عشق به تو
و ازادی تو و سلامت تو بوده است.
وهست و خواهد بود.
تو میدانی و همه میدانند
که دلم غرق دوست داشتن تو
و ایمان داشتن به تو است .
تو میدانی و همه میدانند
که من خود را فدای تو کرده ام
و فدای تو می کنم
که ایمانم تویی ، عشقم تویی ، امیدم تویی ، و معنی حیاتم تویی .
تو می دانی و همه می دانند
از تحمل لبخندی بر لبان من
از اوردن برق امیدی در نگاه من
عاجز است.
تو می دانی و همه میدانند
شکنجه دیدن به خاطر تو
زندان کشیدن برای تو
و رنج بردن به پای تو
تنها لذت بزرگ من است.

از شادی توست که من در دل می خندم
از خوشبختی توست هوای پاک سعادت را
در ریه هایم احساس می کنم.
من تو را دوست دارم
همه زندگی ام و همه ی روز ها
و همه ی شب های زندگی ام
هر لحظه از زندگی ام
بر این دوستی شهادت می دهند
شاهد بوده اند و شاهد هستند.
ازادی تو مذهب من است.
خوشبختی تو عشق من است
اینده ی تو تنها ارزوی من است .
و اکنون ، تو ای نسل جوانی که از عمق تاریک
و پلید این روز گار که من بدان امید نداشتم
پدیدار گشتی و چشم در چشم من دوخته ای ،
چسم هایت را ببند،
نگاه مکن
من طاقت دیدن ان ها را ندارم
چه بگویم ؟
گریستن ، تنها کار یک ناتوان است
و من سخت ناتوانم .


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :2  
  • 1  
  • 2