جمعه 27 آذر 1388  01:29 ب.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

سلام به همه دوستان گلم..امیدوارم حالتون خوب باشه...
این چند روز خیلی چیزا دیدم..در باره خیلی چیزا فکر کردم....چند روز پیش تو کلاس بودیم...منم مشکی پوشیده بودم ..یکی خنده کرد گفت چرا از الان(3 روز مونده بود به محرم) مشکی پوشیدی....یه بار دیگه هم بحث سره ،جلسه بعدی کلاس بود..من گفتم استاد هفته دیگه چهارشنبه همه جا مراسمه کلاس و کنسل کنیم...بازم یکی خندید گفت مراسم؟؟!!!!!!
فکر کردم ما داریم به کجا میریم...اصلا حرفم حرفه آقایون نیست که ارزش ها در جامعه نابود شده و ارزش های غربی و فلان و . . . ..
من نه مسلمونی و تو ریش میبینم و نه از اون دسته افراد خشک هستم ....همه چی جای خودش....عقیده هم دارم وجود دارند انسان هایی که بدونه دین آدم های صالحی هستند...
ولی برام جای تعجب بود که در زمان اون پدر و پسر خائن که مملکت ما اسلامی نبود!! دین در نزد مردم و جوانان بیشتر حرمت و جایگاه داشت....اگه دقت کرده باشید در تموم فیلم های  قبل از انقلاب یا یه مادری چادر بسر داشت نماز میخوند یا یکی داشت شمع روشن میکرد و دخیل میبست...عزاداری ها واقعا از روی عشق و علاقه به ائمه بود..
نه مثله الان که پسر ،ذخترا برای محرم لباس تازه میخرن تا تو خیابونا سری تو سرا در بیارن(البته هر کسی آزاده در رفتار و اندیشه)
ولی میخوام بدنم چرا با وجود اینکه ادعای کشوری اسلامی میکنیم به این سمت رفتیم..به اینکه یکی  هم کلاسیه من برای پوشیدن مشکی بخنده...به اینکه یکی از شاگردای یکی از استیادامون تو روز عاشورا دسته دخترو بگیره ..استاد ازش بپرسه کجا داری میری...چشمک بزنه و بگه خونه خالیه دارم میرم...!!!!!!!به اینکه پسرا شبای محرم مست باشن و به زن و دختره مردم حرف بزنن و تیکه بندازن
کجاست اون دینه قشنگی که آدم و آروم میکرد؟؟؟؟کجاست دینی که همه تا حدودی بهش پایبند بودن...
امروز رفته بودم کلاس یکی میگه رفته بودی راه پیمایی......وقتی همه با هم بور میخورند..ما هم شدیم از جنایتکاران!!!!!!
موفق باشید.


  • آخرین ویرایش:جمعه 27 آذر 1388
نظرات()   
   
پنجشنبه 26 آذر 1388  02:20 ق.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

سلام به همه دوستان گلم..چند تا عکس از سال گذشته و امسال پیدا کردم و گرفتم گفتم براتون بذارم...
پرچم هیئت بالاست !!!!!!



بقیه عکس ها در ادامه مطلب




  • آخرین ویرایش:جمعه 27 آذر 1388
نظرات()       
دوشنبه 23 آذر 1388  06:51 ب.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

سلام..آآآآآی....
خوبین؟؟؟...دوباره مریض شدم در حده تیم ملی ایتالیا (قربونه کشورش برم)
چند روزی بود باده گرم میوزید و ما هم مریض شدیم...نمیدونم چرا هر سال 1 هفته مونده به محرم مریض میشم اونم در حده بنز
ولی جدا 3 بار خواب دیدم که روزه عاشورا من خونه خوابیدم...واااااااااااااااااای..فکر کنین؟؟من...خونه...اونم عاشورا!!هه هه
ولی بچه ها برام دعا کنین زود تر خوب شم....اصلا حاله کار کردن ندارم
امروز استاد از همه تک تک داره میپرسه متوجه شدین..منم که جلو نشسته بودم بهم میگه شما بگیر بخواب..میگم استاد مریضم فقط به عشقه درسه شما اومدم کلاس...
میگه اومدی اینجا مارو هم مریض کنی دیگه..میبینین تورو خدا..این وضع برخورد با یه دانشجوی عاشقه علمه
ایشالاه از 2--3 روز دیگه اینجا بارون بیاد تا اون 5 شب دوم که میریم بیرون هوا خوب شه و از هر جهت حسابی حال کنیم..(البته حاله معنویااا..شما فکره بد نکنین..)
یه موضوع دیگه هم اینه که  یه دوسته عزیزی چند روزیه تو وبلاگم کامنت میذاره و همه پستامو میخونه و باید بگم خیلی به من لطف داره...ولی متاسفانه خودش و معرفی میکنه..من از همین تریبون اعلام میکنم..اوه اوه..جو گرفت(آدم و سگ بگیره ولی جو نگیره)..یاده یه  متقلب افتادم که هر جا میرفت جو میگرفتش و کلی وعده میداد و هیچوقت عملیشون نمیکرد....بله..میگفتم ..از همین پست اعلام میکنم که دوسته عزیزی که به من خیلی لطف داری..خیلی خوشحال میشم اسمتو بهم بگی ...چون گفتی میشناسمت..برای همین برام جای سواله که کی هست..تکبییییییررررر


  • آخرین ویرایش:جمعه 12 آبان 1391
نظرات()   
   
یکشنبه 22 آذر 1388  02:01 ق.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

سلام به همه دوستان عزیزامیدوارم حالتون خوب باشه...من که مریضم..هر سال قبل از محرم نمیدونم چرا یه مریضی سختی میگیرم....
ولی هر چقدر جسما مریض باشم از لحاظ روحی شارژه شارژم..مگه میشه آدم با عزیزش حرف بزنه..اونم بعد از 1 هفته شارژ نباشه؟؟؟
البته امروز شنبه بود..منم که شنبه ها فقط پاچه میگیرم.....خب روزی بود که حاج خانوم  و دیدیم دیگه..هییی..17 هفته گذشت...خیلی دلم براش تنگ شده..خیلیییییییییییییییییییی
پنج شنبه هم که پسر خالم از تهران اومد رشت...
البته این چند روز ماهی دودی شدم از بس قلیون کشدیم..این که میاد فقط میگه بریم قلیون بکشیم...مثلا دفعه قبل منو دوستم هامون خواستیم پرهام (پسر خالم ) و فرزین (دوستم )  ترک بدیم که خودمون افتادیم تو دام قلیون..
حالا شما نگران من نباشید...ماهی یه بار
جاتون خالی این چند روز و کلی حالیدیم..!!!!
امشب که شام با بچه ها رفته بودیم بیرون..بعدش هم که دیگه . . . .
از اونجا اومدم خونه..خب هفته دیگه هم که محرمه
راستی اینو بگم تا یادم نرفته..امسال همه دسته ها باید ساعت 10 شب تموم کنن...بدبختا خیلی ترسیدن...وااای از آن روزی که برای حفظ قدرت از دینشون هم بگذرن
امسال تهران قیامتی میشه.عاشورا زنده امسال تهرانه..حالا ببینین.....
میگفتم..از بیرون اومدیم...رفتم هیئت...وااای..چه حالی میده...رفتیم کلی پرچم و پرده و از این چیزا وصل نمودیم.....حالا عکساشو میذارم براتون شما به ابهت هیئت ما پی ببرین
هیئتی که دین بچه هاش تو ریششون نیست..
موفق باشین همگی....

پ.ن...یه خبری هم امروز از عمو شنیدم که میگفت که گویا 8 شب اول محرم و اجازه نمیدن دسته های عزاداری بیان بیرون..با این کارا بیشتر دارن محرم و سیاسی میکنن....بیشتر دارن تاسوعا و عاشورای حسینی و حساس میکنن
من که 5 شب دوم بیرون نباشم و زنجیر نزنم میام همین جا  به باعث و بانیان این کارا میتوپم..حالا ببینین!!!


  • آخرین ویرایش:جمعه 12 آبان 1391
نظرات()   
   
شنبه 14 آذر 1388  10:10 ب.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

سلام به همه دوستای گلم..امیدوارم حالتون از بهتر از همیشه باشه
بالاخره عیده غدیر هم اومد
روزی که حضرت محمد(ص)، علی(ع) در مقابل چشمانه هزاران نفر به امامت برگزیدو بعد از رحلتش 23 سال علی سکوت کرد و گفت تا مردم نخواهند من نمیتوانم بر انان خدمت کنم...
از اون تاریخ 14؟؟ سال میگذره...گذشته ها گذشته و ما الان با برادران و خواهران سنی دوستیم..من خودم 2-- 3 تا دوسته سنی دارم که واقعا گلن...چون معیاره دوستی انسانیت هست و نه . . . .
بگذریم...عیدتون مبارک..ایشالاه همیشه در کناره خونوادتون شاد و موفق باشین.
اینم نوعه جدیدش که عیدیه نتیه...و البته سبزه سبزه سبز


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
پنجشنبه 12 آذر 1388  08:41 ب.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

سلام به دوستان وفادار...امیدوارم حالتون خوب باشه
ماه رمضون بود که یکی از دوستان اومده بود خونمون به وسیله یه آگهی که تو تلویزیون دیده بود پیشنهاد ثبت نام در سایت اهدا عضو و داد..منم که دیدم ما دستمون زیاد تو کاره خیر و این چیزاست گفتیم مارو هم ثبت نام کن....با ثبت نام در این سایت کارتی برای شما ارسال میشه که خدای نکرده کسی اگر بر اثر مرگ مغزی بمیره عضو بدنش به بیمارانی که نیازمند هستن اهدا میشه...
آدمیه دیگه..امروز هست و فردا نیست..این راه و هزار تا خطر....
بالاخره از من به شما نصیحت که شما هم ثبت نام کنین..
اگر بار گران بودیم رفتیم..اگر نا مهربان بودیم رفتیم
سایت ثیت نام
البته ما این کارو برای رضای خدا انجام دادیم و درست نیست تو بوق و کرنا بذاریم..ولی خب،فکر کردم که اگر 2 نفر هم از این راه بیان و به جمع ما (جان بر کف گذشتگان) اضافه بشن خودش کلیه


  • آخرین ویرایش:جمعه 13 آذر 1388
نظرات()   
   
جمعه 6 آذر 1388  12:22 ق.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

سلام..کم کم بوی محرم هم داره میاد...وااااااای..345 روز موندم تا بیاد..دیگه رسیده به 20 روز

نمیدونین که چقدر دوسش دارم....سینه زنی هاش و ....پرچم وصل کردناش و..زنجیر زندناش و.....درد دل کردناش و....گریه کردناش و....

مخصوصا امسال هم که دلم خیلی گرفته مثه ابره همین امشب که داشتبا باریدنش ، رشت و سیل میبرد گریه میکنم..آخیییی (چه پسره با احساسی..قربونش برم)...

حالا تو محرم اگه شد فیلم ها و عکس های هیئت مون و براتون میذارم..هیئتی که بچه هاش سوا از تظاهرن و فقط ریششون برای امام حسین توی ایامه محرمه و نه برای کسی دیگه . . .

امسال محرم هم که با همه سال ها فرق میکنه(آگاهان میدانند و آنهایی که نمیدانند جز ظالمینند)

از محرم گفتم حیفم میاد این چند تا شعر و جمله زیبارو نذارم

اولیش از دکتر شریعتی بزرگه که میگه:

من در عجبم برای ملتی که خود زیر بار ظلم هستند و برای حسینی گریه میکنند که آزاده زیست.

یه شعر هم هست که همیشه جلو هیئت میزنیم...میگه..

روز و شب گر به حسین بن علی گریه کنی.....شرط اول که دهد سود نماز است نماز

شاه عطشان که همه عاشق و دیوانه اوست.....گفت عز و شرف و جود نماز ست نماز

یه شعری هم بود که توی یکی از این سایتا خونده بودم که میگفت:

هی مگو عشقم حسین جانم حسین..هی مگو جانم سکینه نور عین

گر مسلمانی نباشد سادگی..کافرم داند ره آزادگی..

کافری باش و ولی آزاده باش...بی هوس باش و چو دریا ساده باش


امام حسین میگه اگه دین نداری ولی ازاده باش..چیزی که الان بسیار بهش نیاز دارم
موفق باشین


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
جمعه 29 آبان 1388  12:27 ب.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

سلام به دوستان عزیز..مرسی از همه که این مدت کامنت میذاشتن و  میگفتن که چرا آپ نمیکی و . . ..
چند وقتیه حالم خیلی گرفتست....عاشقیه دیگه... عشقه یه طرفه..(آخرش هم به هیچ جا نمیرسه..فقط عذاب)....از طرفی هم این درسا که نمیذارن...سال دیگه هم کنکور کارشناسی دارم....هر چند شبا که همیشه تو نت هستم....
تازگیا هم یه انجمن جدید پیدا کردم...(باشگاه مهندسان ایران)...خیلی خوبه..حداقل اینکه دهانت را نمیبویند مبادا گفته باشی دوستت دارم مثه انجمن های دیگه...
نمیدونم چی بنویسم و از کدوم بدبختی بگم!!!! این پست هم دادم که به دوستان بگم خوشحال نشید من هنوز زندم و نفس میکشم ( البته تا یه مدتی)
چند روزیه به یه سری از نتایج هم رسیدم و اونم این بوده که بعضی از دختران بی رحم ترین...بی معرفت ترین..نامرد ترین..بی احساس ترین موجودات این کره خاکی هستن....
این نیز بگذرئ ببینیم روزگار دیگه چه بازی در میاره با من.....دسته خدا هم که درد نکنه..این همه باهاش درد دل میکنم ..اصلا انگار نه انگار..نمیگه آرش مردی..زنده ای....اصلا منو یادش میاد؟؟؟یادشه بنده ای داره بنام آرش؟؟؟من که فکر نمیکنم...بازم خودش و شکر
موفق باشید همگی
اینم آدرسه اون انجمنه:http://www.iran-eng.com


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
دوشنبه 27 مهر 1388  08:30 ب.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

سلام...عده ای از دوستان درخواست داده بودن تا ادامه داستان مجتبی و مهسا رو براشون تعریف  کنم..باید بگم که فعلا چیزای مهمی پیش نیومده...ولی به زودی خبر های دسته اولی براتون در باره مجتبی و عشقش دارم

فقط اینو بهتون بگم که یه مدتی با هم بودن ولی دوباره یک سری اتفاقات عجبیب افتاد که من هم دقیق  نمی دونم و البته چیزی معلوم نیست..ولی قول میدم به زودی همه جیو بگم براتون


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
جمعه 24 مهر 1388  05:38 ب.ظ

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


  • آخرین ویرایش:جمعه 15 بهمن 1389
نظرات()   
   
شنبه 18 مهر 1388  01:01 ب.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

مهربانم، ای خوب من

یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست این جا

بین آدم هایی، که همه سرد و غریبند با تو

تک و تنها، به تو می اندیشد

ودلش از دوری تو دلگیر است


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 16 مهر 1388
نظرات()   
   
جمعه 17 مهر 1388  11:53 ب.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

سلام...روزه بسیار سختی و گذروندم...دیگه کمرم از کار خم شده ...صبح که رفتم کلاس کنکور....تا اومدم خونه مامانم منو خفت کرد رفتیم نون گرفتیم.....اومدم خونه داداشم خفتم کرد سالن و تزئین کردم..دیگه نفسی هم نموند.....حدود 40 تا بادکنک و باد کردم...اومدم نشستم  پای  نت ..رفتم نهار.....دوباره اومدم پای نت...چون دوستم قرار بود اگه کافی نت خالی بود بیاد...که زنگ زدم و گفت 1 ساعت منتظر بودم تا خالی بشه که بالاخره نشد.....خیلی دلم براش تنگ شده..شاید یه هفتست ما روی هم 5 دقیقه هم حرف نزدیم....این نیز بگذرد....بالاخره رفتیم سیستمه صوتیه تولد و روبه راه کنیم....ظبط که سی دی و نمی خوند و خراب بود و من مجبور شدم کیسمو بردم وصل کردم به تی وی....خیلی حال داد...

ساعت 4 شد و رفتیم کیک و گرفتیم..نیست من 7 سالگی کیکم به شکله زمین فوتبال بود و این داداشم کلی با من چشم و هم چشمی داره !!! اینم گفت منم کیکه فوتبالی میخوام..جاتون خالی توپ کیک و برداشتم انداختم تو دروزاه اس تق لال...

بالاخره اومدیم خونه و سریع رفتم حموم....اومدم 30 دقیقه طول کشید تا موهام و درست کردم...از ساعت 6 کم کم دوستای اشکان (داداشم) اومدن...من عمرا هیچوقت شغله معلمی انتخاب نمیکینم...معلوم نیست این معلمشون چی میکشه از دسته اینا...خیلیی شیطون بودن..آخرش که یکی از دوستاش داشت منو خفه میکرد.....کلی باهاشون بازی کردم ....بالاخره ساعت 9:30 بود که رفتن....فامیلامون تا 10:30 بودن..چند تاشون و که خونشون تقریبا نزدیک بود و رسوندم...اومدم خونه با کلی خستگی ...این بود داستانه یک روزه سخت...


  • آخرین ویرایش:یکشنبه 10 مهر 1390
نظرات()   
   
جمعه 17 مهر 1388  01:44 ب.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

سلام..اصلا دوست ندارم جو پرسپولیسی ها که تا الان جز صفا و صمیمت نبوده تغییر کنه و آلوده به بحث های حاشبه ای بشه چون به اندازه کافر  برای این مسائل وقت گذاشتم و دلیلی نمی بینم که این پست و اونجا بدم و جنگی بینه یاران قدیمی اتفاق بی افته

من از اینجا اعلام میکنم که با هیچکدوم از دوستان پرسپولیس نیوز  به جز 4 نفر که واقعا در حقم نامردی کردن مشکلی ندارم..اونا هم همه میشناسین و نیازی به معرفی نیست و تا روزی هم که تو نت هستم نمی بخشمشون

از قدیم گفتن جواب ابلهان خاموشیست و جواب...تو گوشی...

دیگه کار از ابله بودن گذشته و باید با دادن پست یه تو گوشی محکم به صحبت هایی که اصلا پایه و اساسی نداره زده بشه..میفرماین تو اون انجمن (پرسپولیسی ها ) پشته بچه های پرسپولیسی نیوز حرف میزنن..آخه براردر من تو اصلا اومدی اینجا ببینی چه جوریه؟؟..چرا دروغ میگی....از خدا هم نمیترسی

ما حتی یک کلمه هم حرفه کسی و که با قدیمی ترین عضو های اون انجمن بد کرده تو پرسپولیسی ها نمیزنیم تا جو خراب نشه..چون  با هم توافق کردیم تا هر کسی کاره خودشو بکنه..

آره من اومدم تو پرسپولیس نیوز به دوستام گفتم من اینجا هستم..اشتباه هم کردم به شما گفتم..چون نمیدونستم  گرگ میمونی که  در لباس دوستی پنهان شدی.....من به دوستام گفتم تا بیان و دوباره اون صفایی که داشتیم و تکرار کنیم

مارو با بدترین الفاظ خودت مورد خطاب قرار میدی.....تا دیروز سایه مدیران و میزدی و الان پاچه خواری میکنی؟؟!!..نه آقا..شما حتی تعادل فکری و  روحی هم نداری

من فقط برات متاسفم که داری از قلم رسایی که خدا بهت داده سوء استفاده میکنی و این چنین جو بر علیه کسانی که دوست ندارند در جایی و باشند و هر از چند گاهی با یک لینک که دوستانشون بهشون میدن میان و میخونن تبلیغات منفی میکنی...

یونس : انجمن زدن بچه ها من رو اذیت نمی کنه
حرف هاشون و کاراشون ازار دهنده است..........
میان اینجا و هر کار دلشون بخواد می کنن... میرن اونجا و تک تک بچه هارو مورد لطف الفاظ زیباشون قرار می دند.............

اگر اینو ثابت کردی که ما در باره دوستامون حرفی زدیم من به تمام زندگیم قسم دیگه نت نمیام (البته بجز کسانی که ما از اول با اونا مشکل داشتیم و هنوز هم داریم و به تعداد انگشتان یه دست هستند)

بعد از عمری  یونس جان اومدی انجمن الان داری گره ای که بینه ما و دوستامون هست و با نوشتن این الفاظ و حرف ها پاره میکنی...نه عزیزم..موفق نمیشی...همه بچه ها شعور دارن و هنوز درکشون و به مطالب شما نبستند...غزاله و آریا ،محمد وبهاره و . . .  بقیه دوستان هر جا که باشن برای من عزیزن و به خودم جرات نمیدم یک کلمه دربارشون حرف یزنم...

متاسفم برات


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
پنجشنبه 16 مهر 1388  03:58 ب.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

همه مشکلات ما از یک منشع و یه دختر به نام (ن) هست...کسی که باعث شد تا دفعه قبل به دوسته عزیزم حسین رحیمی اون تهمت و بزنن و اینبار هم علنا به رضا که از زندگیش برای عشقش میزنه....به خونوادش کمتر میرسه تا تو انجمن باشه..حالا نه برای ما...برای عشقه خودش.....گفته میشه تو دخترای کم سن و سال و اغفال میکنی....

موضوعی که عینا برای حسین تکرار شد و دلخوری هایی و به وجود آورد اینبار برای رضای عزیز پیش اومد..من نمیدونم انجمن و پست و مقام اینقدر ارزش داره که اون خانوم اینجوری با زندگی مردم بازی میکنه...چندی قبل اعصابه مارو خرد کرد و گفت آقای ارش خان ببین باهات چی کار میکنم و در آخر هم دیدیم که به حول قوه الهی عزل شدیم ( خدارو شکر)....بعد حسین و در آخر هم رضا....

با این روند  من به همه خانوم هایی که همسرانشون زیاد با نت سرو کار دارن توصیه میکنم تا اجازه ورود شوهرشان را به انجمن هایی که خانوم (ن) تشریف دارن ندهند چون در صورت ثبت نام مرد اون خانواده عاشق وجنات ایشون میشوند و قصد در ربودن ایشون دارند....و در اخر هم بنیان اون خانواده میپاشه..!!!!!!!

هر چی بی محلی میکنیم و جواب نمیدیم گویا بدتره و ...میگن مار از پونه بدش میاد هی دره خونش سبز میشه..الان هم حکایت ماست..ما دوست ندارین از این خانوم خبر بشنویم همش خبر میرسه که یکی عاشق ایشون شده و یا تهمت های مستقیمی که وسیله ایشون به دوستان ما زده میشه..

بالاخره رضا از همه  دوستان خداحافظی کرد و گفت دوستتون دارم..امیدوارم کسایی که تهمت میزنند و باعث اینگونه اتفاقات میشنود به سزای خود برسند ..که البته چندین نفر رسیدند و ماهیتشون برای همه آشکار شده..موفق باشید


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
پنجشنبه 16 مهر 1388  12:01 ب.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

سلام...خیلی بده آدم صبحش اینجوری شروع شه..ولی شد....وقتی اومدم تو یاهو با یه لینک که از طرف یکی از دوستان سند شده بود مواجه شدم...

وقتی خوندم از همه رفیقای عالم نا امید شدم...یونس؟؟؟؟یونسی که برام یه داداشه بزرگ حساب میشد؟؟؟؟یونسی که خودش میگفت من حوصله انجمن بچه بازی و ندارم..هر جا بری باهاتم؟؟؟؟

من واقعا از وقتی اون مطلب و خوندم دارم صسرم و تکون میدم و فقط میگم برا شما متاسفم...من قصدم  تفرقه بینه بچه ها ی هیچ جهنمی نیست....قصد این بود و هست تا اون صفایی که قبلا داشتیم باز هم تکرار بشه... آقا یونس و بقیه کسایی که الان پست میذارن یادشون  نمیاد چون اصلا نبودن تا یادشون بیاد...اون موقع  امکان نداشت 2 دقیقه از وقت آزادت و توی انجمن نباشی..اونم نه توی چت روم..هر چند ثانیه صفحات و رفرش میکردی میدیدی که چندین تایپیک آپ شدن......

مارو با موش موذی و الفاظی که فقط برازنده خودش بود خطاب کرد..من متاسفم فقط...توهین نمیکنم چون وقتی کسی ناتوانه توهین میکنه...

تا الان که پرسپولیسی ها درست شده من حتی یک کلمه هم اونجا در باره حمید نیوز حرف نزدم و باز هم نمیزنم..چون نمیذاریم شما به خواستتون برسید و جوه پرسپولیسی ها هم خراب شه....

میان میگم موقع انتخابات به من پیام خصوصی زدن..آره زدن...ولی آقا یونس کی بود بهت گفت بذار من پیداش میکنم..گفتی ولش کن ..برام مهم نیست....نه عزیزم.....کسایی که انتخابانت برگزار کردن و 1 روز کامل و نشستن و مخفی بودن تو انجمن تا شاید مشکلی پیش نیاد این قصد و نداشتن..کسایی که برای گرفتن حقه شما که رسیدن به رای کاربرا بود و الان هم شما دارین از همون تلاش هایی که موجب به عزل حسین شد پز مدیریتیتون و میدین  نمیان و بخوان توی انتخابات اخلال ایجاد کنن....

من حاضر نیستم تو انجمنی که صاحبش میاد به دوستم تهمت میزنه که عاشق شدی....بمونم...حاضر نیستم تو انجمنی که صاحبش منو  برای رسیدن به امیال پوچ حودش سر کار میذاره و میگه بگید رفتم تو کما تا عشقم نگرانم شه بمونم...

وقتی اونجا بودیم همش استرس..همش دعوا....تو ساعاتی که قرار بود تفریح کنیم داشتیم با یه فرد دیکتاتور میجنگیدیم و حقمون و بگیریم...

آقا یونس من که به مقام هیئت مدیره اونجا رسیدم همش داشتم جنگ میکردم تا حق کاربرا ضایع نشه.....یک دفعه تن به ستایش و مدح از یه ادم که اینقدر مغروره که میگه هیچ جا حمید نیوز نمیشه ندادم و نمیدم....البته تجربه ثابت کرده که اینگونه پاچه خواری ها جواب داده...چون آقای مدیر  دوست دارن تا یکی از صبح تا شب در ستایش ایشون بنویسه....ولی ارزشش نزد همگان معلوم و مشخصه

خیلی رک حرف زدم..نمی خواستم دیگه این داستان و ادامه بدیم...ولی گویا شما و دوستانتون نمیذارن....یه روز دوستتون میگه  امروز دیگه انجمن هم خز شده...هر کی و میبینین رفته انجمن زده...یه روز دیگه تیکه میندازه میگه یادمه دوستان قهر میکردن  بهشون پست بالاتر میدادن و بر میگشتن سره کارشون....من نمیدونم انجمن اینقدر ارزش داره تا یه خانومی میاد و میگه حسین به من گفته عاشقمه..خانوم ارزش شما بیشتر از ایناست که با حرفه چند نفر داری آبروت و اونم به دروغ میبری...

کی بود اون روز میفرمود که خانوم (x) خودشو مسخره کرده و تایپیک رژ لب و ... میزنه و اصلا سطح انجمن بالا نیست...

بازم میگم برای یونس متاسفم..کسی که فکرش آزاده و دستش به قلم میره  با این جمله مارو خطاب میکنه

"ما اعضای این انجمن اصلا دوست نداریم موش های موذی تو این انجمن رفت و آمد کنند........... لطفا گور مبارکتون روتو همون انجمن خودتون بکنید دوستان.............."

آری...نشست و برخاست با کسایی که تو نت به خواهر مادر مردم هم رحم نمیکنن . اونارو با بدترین الفاظ مورد خطاب قرار میدن و به مردم تهمت عشق میزنند و به کاربراشون دروغ میگن از این بهتر نمیشه و نخواهد شد

مدیریت در 1000 تا سایت مانند حمید نیوز برای من جز بدنامی چیزه دیگری نیست

یه مدتی امضام گداشته بود "من مرگ را به زندگی با ظالمان و ستمگران ترجیح میدهم"

همه رو شناختم..واقعا این جملت درست بود آقا یونس مربی بخش مسائل عمومی انجمن پرسپولیس نیوز

"یاد مثال قدیمی اقتادم: این دغل دوستان که می بینی.....مگسانند گرد شیرینی"

مفرماین: "بزارید خوشون رو گول بزنند و چشماشون مثل دلاشون كور باشه.. یادشون بره كه همین پرسپولیس نیوز بامدیر دیكتاتورش بود كه تنهایی هاشون رو پر كرد و اینجا رو در اختیارشون قرار داد تا همدیگرو پیدا كنن دوست بشن باهم و حالا برای صاحبش شاخ و شونه بكشن! اشكالی نداره... پرسپولیس نیوز به همچین آدم هایی نیاز نذاره و همچنان بدون تبلیغ و زیر آب زنی بیشترین بازدید كننده و عضو داره چون خدا پشتیبانش هست......"

خانومه محترم...قرار نیست من بیام یه جا از گرده من سواری بکشن و هر چی میگن مثه یه آدمه بی ارداه بگم چشم..چرا..چون انجمن زدن....قرار نیست با نام پرسپولیس کار کنیم و نظرات شخصی باشه...بعد بگیم انجمنه خودمه اختیارش دسته خودمه...بابا مگه اسیر گرفتی..نه داداش...از این خبرا نیست


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 16 مهر 1388
نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :10  
  • ...  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic