دوشنبه 28 دی 1388  09:57 ب.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

حرف دلم  بر  روی  کاغذست  و  بس                تو   را  خواهم   من    ندارم  هوس
 تو  در قلب  من  هر  طپش  هر   صدا                کنی     روز هایم    فنا     از     جفا
 مگر   غیر   این   بوده    در    بین    ما                جز حس  محبت  به   لطف  و   صفا
 چرا  دل  نبندی    به   من    یار    من                 چرا  دوست  نداری   تو   پیمان  من
 ندارم   لیاقت   من   عشق    تو    را                 تمنای    لطف    و    نگاه      تو     را
 تو  دنیای  من   گشته ای   بی   خبر                 تو  را   دارمت  دوست   من  بی ثمر
 همه  روح  مستی  و  عشقم  تویی                همه  شادی  و  شعر   شورم   تویی
 همه جملگی عشق در کوی توست                 پناهم   بده   مهر   در   خوی  توست
  پناهم    ندی     باز    هم    در     زنم               چو   سنگم  زنی   باز   هم   سر زنم
 سری    میزنم   تا    بگویم     به     تو                که  تنها   تویی  عشق  تنها   که   تو

سید آرش کامران...12:25
88/10/28



  • آخرین ویرایش:سه شنبه 29 دی 1388
نظرات()   
   
شنبه 26 دی 1388  08:47 ب.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

سلام به همه دوستان گل..امیدوارم حالتون خوب باشه
دیروز به وسیله سند تو آل یکی از دوستان احمد متوجه شدیم که این آقا به دیار باقی شتافتند
چون من رشت زندگی میکنم و تا انزلی که شهر احمد هست زیاد فاصله ای نیست من قبول کردم تا تحقیق از صحت این قضیه رو به عهده بگیرم
چون فردا امتحان داشتم و چیزی هم نخونده بودم زحمت این کارو به یکی از دوستان گلم (نوید) در باشگاه مهندسان محول کردم
اون بنده خدا هم از صبح پیگیری کرد و از اینور و اونور خبر گرفت تا مغازه مادرش و پیدا کرد و رفت از احمد پرسید و ایشون هم گفتند آقا از باشگاه اومده و خونه داره درس میخونه
به هر حال نمیدونم چی بهش بگم
دلش اومد اشک این همه آدم و در بیاره
دوستم بخاطرش سیاه پوشید......
جشن دوستم بخاطر امتحانش که خیلی مهم بود و خراب کرد
فقط میتونم بگم متاسفم برای این کارش
از زنده بودنش خوشحال شدم
ولی . . . .


  • آخرین ویرایش:جمعه 12 آبان 1391
نظرات()   
   
جمعه 25 دی 1388  02:12 ب.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

دیدی که باز تنها شدی؟؟؟باز تف سر بالا شدی؟؟؟
گذاشت و رفت....دیدی دوست نداشت و رفت
احمد دلت اومد مارو بذاری و بری؟؟؟؟؟یادته امسال تابستون اومده بودیم پیشت؟؟؟یادته چقدر تیکه کلامت و که به به بود و با هم گفتیم و خندیدیم؟؟؟؟یادته ماه رمضون بود و همگی روزه بودیم ..چقدر با هم شوخی کردیم که بشکونیم؟؟؟؟ یادته تو انجمن چقدر با هم خاطره داشتیم؟
آخه بی معرفت..نگفتی کلی دوست داری که دوست دارن...
خدا چه طوری تونستی با ما این کارو کنی؟؟؟؟میبگن اگه 40 نفر از آدم راضی باشن طرف میره بهشت....فکر نمیکنم احمد دله کسی و حداقل تو انجمن شکونده باشه....
بخدا دارم دیوونه میشم....از خواب بیدار شدم و اومدم پای نت این خبر و دیدم..
از همون موقع تا حالا گریه منو ول نمیکنه
واقعا متاسفم..امیدوارم این خبر حقیقت نداشته باشه ...فقط امیدوارم
خدا کنه بتونیم با خانوادش صحبت کنیم و به یکی از مراسم هاش برسیم
از خدا براش طلب آمرزش و مغفرت میکنم و برای خانوادش صبر
پیام تسلیت انجمن پرسپولیسی ها




  • آخرین ویرایش:جمعه 12 آبان 1391
نظرات()   
   
پنجشنبه 24 دی 1388  10:39 ب.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

سلام به همه دوستان گلم..امیدوارم حال همگی خوب باشه...امروز تو کتابخونه بودم داشتم درس میخوندم طبق معمول فکرم رفت . . . .
همچین ییهو از خودمان شعر در ورکردیم


بی  تو   روز ها   برایم  سیاهی  آرد          بی    تو   این    زندگی   معنی   ندارد
تا به کی در حسرت دیدن تو آب شوم         بی  تو  این دل  بخدا    ،   امید    ندارد
تا  به  کی  روز  شبم  فکر  تو   باشد         کی   میایی     که   دلم    طاقت  ندارد
روزها   فکر    شبم    تا     تو     بیایی        زندگی  بی   عشق  تو   لطفی   ندارد
وقت رفتن باز تنهایی و باز  عادت    روز       این جهان بی تو برایم ثمری هیچ  ندارد
از   تمام  دنیا  فقط   این   را    تو   بدان       که   دلم    غیر    تو  را  دوست     ندارد 
                    
                                                                                                                                              هرگز . . . . . . . .

آرش...ساعت17:45


  • آخرین ویرایش:جمعه 25 دی 1388
نظرات()   
   

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


  • آخرین ویرایش:جمعه 12 آبان 1391
نظرات()   
   

سلام به همه دوستان گلم امیدوارم حاتون مثله من خوبه  خوب باشه
دیروز که بعد از 2 هفته با بعضیا حرف زدم....کلی خوشحالم....تازه 3 بار هم صداشو شنیدم..شده بود مثله قدیمااا..وقتی که برای زنگ زدن سدی نبود..بگذریم...به هر حال تا چند روز شارژم....2 تا خبر خوش هم داد که خدا میدونه چقدر دعا کرده بودم برای انجام شدنش..ولی تا این دعای ما به خدا برسه و برگرده به زمین چند سالی طول میکشه...در نتیجه روال زندگی بر دعای ما پیروز شد و اون و به هدفش رسوند
فصل امتحانات هم شروع شد..منم که عمرا نمیتونم توی خونه درس بخونم...برای همین هر روز صبح کوله بار علم و به همراه کلی خوراکی میبندم و قدم مبارک و به کتابخونه میذارم
حالا خوبه این ترم از اولش نشستم و درسارو نقریبا خوندم ..وگرنه  این کشتی طوفان زده ما انغریب بود که به گل بشینه...(بقوله فتعلی اویسی توی فیلم بدون شرح..یادتونه؟؟؟اسمش کاووسی بود!!!!!!)
ولی با این اوصاف فکر نمی کنم تا امتحان تمام درسارو تموم کنم و یکی میمونه باری روز امتحان!!!!!
نت هم که خیلی خلوت شده.... دوستای من تا این حد درس خونن و ما نمیدونستیم !!!!
از طرفی سال دیگه کنکور کارشناسی دارم و باید خودم و برای اون آماده کنم..این استادی هم که پیشش کلاس میریم قرار ازمون امتحان بگیره....بدبختی رو بدبختی!!!!
برامون دعا کنین که ناجور محتاجیم به دعا...تا پست بعدی شاد پیروز و سر بلند باشین

پ.ن: وااای..خدا جون شکرت..چه حالی داید از دیروز تا حالا..نمی دونین چقدر خوشحالم که...شد 4 بار...تازه فهمیدم من اونقدر ها هم دیوونه نیستم بابا...فقط باید یه ذره توجه ببینم(خودتی) حسابی شارژ میشم!!!!!!

پ.ن2:چقدر خدا مهربونه...بخدا دیر و زود داره رحمتش..ولی سوخت و سوز نداره..تا همین چند روز پیش من به زمین و زمون می توپیدم..ولی توی 2--3 روز یه جوری دره رحمتش و روی این بنده حقیر باز کرد که...که خودم موندم مات و مبهوت


  • آخرین ویرایش:یکشنبه 20 دی 1388
نظرات()   
   

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


  • آخرین ویرایش:جمعه 12 آبان 1391
نظرات()   
   
شنبه 12 دی 1388  11:41 ب.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

سلام..امیدوارم حاله همه خوب باشه...خاطره دیروز جمعه رو از صبح تا شبو براتون امروز که شنبست و برای من  یه روزه خاصه تعریف میکنم..فکر کنم همه دیگه بدونین من عشقم و شنبه ساعت 7 دیدم..چه زود گذشت..20 هفته شد...20 هفته دیگه هم باید صبر کنم تا بیاد....حالا اگه همه چی دست به دسته هم ندن تو این مدت و خراب نشن!!!!
صبح ساعت 12 از خواب بیدار شدم...سریع رفتم پایین و حیوونکی ماشین و بعد از 1 ماه تمیز کنم...دوستم زنگ زدو گفت بیا هیئت این پرچم و . . . جمع کنیم..بالاخره خالی بستم گفتم خوابیدم..(اگه میگفتم دارم ماشین تمیز میکنم میگفت الان بیا)..بالاخره نهار و خوردیم و رفتیم...وقتی رسیدم 10--15 تا پرچم فقط مونده بود..همه عکسا رو بچه ها جمع کرده بودن...تا اینکه کارا تموم شد و با دوستان تصمیم گرفتیم که برای مراسم شب هفتم امام بریم لاهیجان..آخه لاهیحان شب هفتم هم کلی دسته که براتون طریقه حرکت و آداب و رسومش و تعریف میکنم حرکت میدن
ساعت 11 شب بعد از مراسم خودمون حرکت کردیم....زنجیره داداشم و برداشتم که مثلا اونجا هم زنجیر بزنیم....چون اونا خیلی سریع میزنن مجبور شدم یه زنجیره کوچیک ببرم
ساعت حدود 12 بود که من بهمراه 3 تا از دوستام رسیدیم لاهیجان...شهر پر بود از آدم....یکی دو تا امام زاده هم که نداره.....من نمیدونم اینجا چی کار میکردن..فکر  کنم اینها یک سری انسان های خوبی بودن که بهشون امام زاده میگفتن...بالاخره ملت همینجوری برا خودشون واستاده بودن و ما هم تو شهر دور میزدیم تا یه هیئت پیدا کنیم..به یکی گفتیم آقا این هیئتای زنجیر زنی کجا هستن...میخوایم زنجیر بزنیم..گفت با ماشین میخواین زنجیر بزنین؟؟؟منم که دیدم این یارو میخواد مارو بزنه گفتم آقا بخدا زنجیر داریم..بیا ..نگاه کن....دیدم غریبیم..رشت هم که نیست با یه سوت همه ملت جمع شن
بالاخره اینور اونور هیئت اصلی و که معروفه به 4 پادشاه پیدا کردیم..گوبا اونجا رسمه که هر شب نوبت یه هیئت هست و همه هیئت ها میرن به محله های هم سر میزنن. و تا ساعت 5 صبح ادامه داره...سبک زنجیر زدنشون هم با ما زمین تا آسمون فرق داره...حالا یه فیلمشو براتون گذاشتم ببینین....وقتی داشتم فیلم میگرفتم دهنم مثله این مهران مدیری وا مونده بود و هاج و واج داشتم مراسمشون و نگاه میکردم...گفتم خوب شد زنجیر و توی ماشین گذاشتم و نیاوردیم با خودمون !!!!!
بر خلاف رشت و بقیه شهر ها هم که علم و چلچراغ و جمع کردن و به شدت برخورد میکنن اونجا به قوت خودش باقی بود چون یکی از رسم و ملزومات عزاداریشون به حساب میومد
از نکات منحصر به فرد هم این بود که شب هفت امام شتر میارن ...حالا ما تو شهر دنباله شتر هم بودیم..از هر کی میرسیدیم میپرسیدیم آقا این شترا کوشن؟؟
از چند تا پلیس هم پرسیدیم که مارو خواستن بفرستن دنباله نخود سیاه..از بس این دوستم داستان لیلی و مجنون گفت و یه آدرس ازشون پرسید..رفته میگه...سلام جناب..خسته نباشید..ما از رشت اومیدم..میخواستیم اینجا عزاداری کینم..کجان این هیئتا...پلیسا هم میگن تموم شدن رفتن!!!!!!!!!!!شما هم برین خونه دیگه!!!!
کرنا هم هنوز زده میشد( از این نی های بلند که سرش خمیدست و توش فوت میکنن و یه صدایی میده..عکسش و گذاشتم)
موقع برگشت هم توی راه کلی خندیدیم...مثلا شب هفتم امام حسین (ع) بود..خدایا مارو ببخش...چیکار کنیم که به تعداد بشر سوژه هست برای خندیدن
رسیدیم به یه میدون دوستم گفت یه دور دیگه بزن..بعد از 3 دور فهمیدیم اسمه میدون امام حسینه...ما هم گفتیم خب پس حالا که اینجوری شد چند دور دوره میدونه آقا میگردیم...شمردیم سر جمع 6--7 دور شده بود
بالاخره ساعت حدود 4 صبح بود که رسیدیم خونه...با همون لباس بیرون گرفتم خوابیدم..چون باید 3 ساعت بعد بیدار میشدم و میرفتم دانشگاه و یه امتحانی و که 4 تا سوال داشت و من اصلا نخونده بودم با 4 تا کمک غیبی از آسمان ، میدادم.

لینک دانلود فیلم مراسم لاهیجان(ببشخید که کیفیتش پایینه)




عکس ها در ادامه مطلب



  • آخرین ویرایش:جمعه 18 دی 1388
نظرات()       
پنجشنبه 10 دی 1388  11:35 ب.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

سلام به همه خوانندگان گل وبلاگم...ببخشید..وبلاگ خودتونه..بفرمایید داخل..بیرون بده
امیدوارم حاله همگی خوب باشه....رفتیم تو سال 2010...چه زود گذشت..انگار همین دیروز شنبه بود و سال 2000....یادتونه ملت چقدر میترسیدن..ویروسه 2000!!!!!!
امشب همه دنیا خوشحالن..از فقرترین آدم تا . . . .
عشقه منم حتما امشب شاده دیگه...میزنن..میرقصن..امیدوارم همیشه شاده شاده شاد باشه....ولی شاد باشه که یاده من نیست..ولی بازم اشکال نداره....اون خوشحال باشه...منم خوشحالم
مثله مادر میمونه..هر چقدر بچه بی وفا باشه ولی اون از شادی بچش شاده..خوشحاله....این عشقه..عشقه واقعی..حالا نمیخوام بگم من مثله مجنون هستم که تو عشقش یه ذره هم بی راه نرفت...ولی کم کم.....ایشالاه به اون روز هم برسیم تا بهش ثابت شه همه مثله هم نیستن که...
خب جریانه امروز براتون تعریف کنم: بر خلاف روزای گذشته ساعت 9 بیدار شدم و با دوستم (هامون) رفتم کتابخونه.....از 12 فصل ریاضی فقط 2 تا خوندم..خدا بخیر بگذرونه این ریاضیه لعنتی و....مثلا امروز از صبح خواستیم بخونیم..هر دفعه کنار این هامون میشینم نمیذاره من درس بخونم...حالا بعد از ظهر هم که فرزین ( دوست صمیمی من و پسر خاله هامون) اومد..اونم این طرفم نشست..جنسم جور شد....
حوصلم سر رفت تو کتابخونه گفتم چند تا شماره پایین تره خودم و بگیریم یه ذره بخندیم..10 تا گرفتم هیچکدوم جواب ندادن..دیدم بعد از یک ساعت یه دختره یا زنگ میزنه یا اس میده شما؟؟؟منم که نه حوصله این بازیا رو دارم نه خوشم میاد...فکر کنم از اون دخترایی بود تا یکی بهش شماره میده سریع زنگ میزنه...میگم دارم درس میخونم..میگه خوب چی میخونه..آی دیت چیه...منم کلی ضایش کردم تا ولمون کرد
حالا ما از یکی خوشمون بیاد..پاشنه دره خونشون و بکنیم زنگ نمیزنه..محل نمیذاره (نمونش و دارین میبینین دیگه!!!)
اومدم خونه یه ذره اخبارو دنبال کردم و رفتم باشگاه.....رفتم باشگاه اونجا یکی از دوستان دوران ابتداییم و دیدم..در عجبم همه کلاس منو یادشونه و من همه رو فراموش میکنم..ولی توی این مورد بر عکس بود..مثلا دفعه قبل تو خیابون یکی جلوم و گرفت گفت آرش؟؟؟گفتم بله...گفت ابتدایی با هم بودیم..یادته..منم نخواستم بنده خدا که با اون همه شور اومده بود ضایع شه گفتم..آها..بله بله..
ولی توی این مورد من شک داشتم که این پسره همون میلاد باشه که توی دوران ابتدایی عشقه دروازه بانه تیم سوباسارو داشت و همیشه یه کلاه میذاشت و تو دروازه بود
دوستش هم باهاش بود..منم یه خورده شک داشتم....گفتم حالا برم جلو شاید نباشه..حالا دفعه بد تنها گیرش آوردم ازش میپرسم.
حالا من انگار میخوام به یکی شماره بدم(خدارو شکر تا حالا ندادم و هیچوقت منته دخترو برای این کار نمیکشم)...یه جوری خنده دار نگاش میکردم
اتفاقا یکی دیگه از دوستان دوران دبرستان هم دیدیم اونجا.....برگشتم خونه.....گفتم جریانه امروز و بنوسم
تا فردا..شاد..پیرو و موفق باشین (بقوله عمو)



  • آخرین ویرایش:جمعه 11 دی 1388
نظرات()   
   
دوشنبه 7 دی 1388  06:50 ب.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

سلام به همه دوستان عزیز..امیدوارم حالتون خوب باشه و این ایام مارو هم از دعا خیرتون بی نصیب نذاشته باشین..من که به نوبه خودم دعاتون کردم....عاشورا هم تموم شد..344 روز دیگه مونده به محرم....یک سال باید عمرمون بگذره تا دوباره این ایام بیاد....ما خوشیم به همین چند روز دیگه...عکسایی و که میبینین به وسیله دوستم هامون که با یکی دیگه از دوستام رفته بود خونه فامیلشون تا فیلم بگیره گرفته شده و مربوط به مراسم آتش زدن خیمه ها هست...هر سال ظهر عاشورا چند هزار نفر جلوی هیئت ما جمع میشن تا این مراسم و که به وسیله ما برگزار میشه رو ببینن....
قبل از اینکه برسیم به خیمه ها که هر سال 5 تا بود و امسال به دلیل نا معلومی که تا حالا متوجه نشدم 3 تا شد داشتم زنجیر میزدم....یهو خواننده این شعر و خوند که میگفت یا حسین بن علی تو به میدان میروی ...بحر قران میروی...این شعر و خیلی دوست دارم...بهو اشکم در اومد..سرم و بالا گرفتم دیدم کلی دارن ازم فیلم میگیرن..(ضایع شدیم رفت..!!)..بعد از اون شعر سریع اومدم پیشه خیمه ها تا وسطه جمعیت و خالی کنم..دیدم چند نفر دارن دستبند های سبز بین مردم پخش میکنن..منم بهشون کمک کردم..این دخترا هم که آدم و ول نمیکنن..(آقا یکی به ما میدی؟؟..یکی به من بده...آقا من....به من دو تا بده....هی پشتت و میزنن..سرتو میزنن...دستتو میکشن..اوه اوه )..بالاخره مراسم هم انجام شد تموم شد تا سال دیگه که اگه خدا عمری داد باشیم و برگزارش کنیم....
شام غریبان:دیگه هیچ حالی برای زنجیر زدن نمونده بود...پشتم همه درد میکرد..راه نمی تونستم برم...برای همین هم زنجیر نبردم ... با هامون و فرزین رفتیم...یه ذره طبل زدم..با خودم گفتم آرش تموم شداااا...برا همین زنجیره دوستام و گرفتم و باز هم زدم...هیییی.....چند تا خیابون و که یکیشون  و به دلیل وجود یه بقعه هر شب میریم رفتیم و برگشتیم برای مراسم شام غریبان..4 تا شمع روشن کردم...یکی که برا امام حسین بود..یکی برای خودم..یکی برای اونی که اندازه همه دنیا دوسش دارم و یکی هم برای یکی از دوستام که کلی گفته بود آرش دعام کن...
شب داشتیم بر میگشتیم خونه که شنیدم چند تا خیابون رشت هم شلوغ شد...البته وقتی ما رسیدیم خبری نبود..داشتیم بر میگشتیم خونه دیدیم یکی از خواننده های ما داره توی هیئت مجاور میخونه...ما هم جو گیر شدیم رفتیم اونجا هم زنجیر زدیم...وقتی برگشتم خونه ساعت 1 بود...اومدم خونه شنیدم چند تن از هموطنانمون در روز عشورا شهید شدن....از همین جا به همه خوادشون و ملت بزرگ ایران تسلیت میگم..
شاد..پیروز ..موفق باشین





بقیه عکس ها در ادامه مطلب
 


نظرات()       
جمعه 4 دی 1388  04:34 ب.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

سلام به همه خوانندگان..امیدوارم خوب باشید ..این شبا مارو هم از دعای خیرتون بی نصیب نذارین
من یکی که با وجود این همه گناه بازم با روی شرم میرم دره خونه حسین زهرا  و براتون دعا میکنم..هر کسی که گفت آرش برم دعا کن اسمش میاد تو ذهنم..در خونه امام حسین روی هیچ کسی بسته نیست..هیچ جای کربلا و مشهد و . .  ننوشتن گناهکار وارد نشود.(آرش باز رفتی بالا منبر..؟؟)
شبا عزاداری هم داره تموم شد..دیگه رفت تا سال دیگه..نمیدونم چه جوری تموم شد..همونجوری که نفهمیدم چه جوری امسال محرم اومد..چشم به هم زدیم یک سال از عمرمون گذشت و اومد....348 روز مونده تا سال دیگه..کی مرده و کی زنده...؟؟
هر کی یه جوری داره عشقبازی میکنه..یکی زنجیر میزنه..یکی پابرهنه راه میره..یکی طبل میرنه..یکی پرچم نگه داره....امیدوارم امام حسیناین عزاداری مارو قبول کنه..ولی چیزی که مهمه امام حسین به هیچ کدوم از این کارای ما نیاز نداره..نه به اشک ما ..نه به سینه زنیه ما و . .امام حسین به ادامه دادن راهش که همواره آزادی و آزادگی بود نیاز داره...این کارای ما فقط برای اینه که ما به کمک اونا نیازمندیم..
خدارو قسم میدم به حسین فاطمه همه عاشقارو به عشقشون برسونه..آمین
کلی حرف داشتم ولی نمیدونم چرا نمی تونم کلمات و با هم جور بیارم..این شبا خیلی حالم گرفتست...امان از بی وفایی..
امشب هم که شبه تاسوعاست و مطمئنا شلوغتر از همه شب...این هوا هم که با ما سره نا سازگاری داره..البته کم بارون میاد....ولی ای کاش نمیومد...
بازم میگم وقتی دارین دعا میکنین یه یادی  هم از من بکنین...خیلی محتاجم به دعا
خوش باشد همگی

پ.ن1: بالاخره شب تاسوعا هم تموم شد....دیدین؟؟چقدر زود تموم شد؟؟؟هیییی....یک سال دیگه باید بگذره..امیدوارم امام حسین این عزاداری ناقابل مارو قبول کنه و همه کسایی و که التماس دعا خواستن و به هدفشون برسونه...اون چهار نفری که گفته بودن آرش مارو دعا کن..مخصوصا یکیشون که امیدوارم امتحانشو خوب بده تا با دوستاش بیشتر خوش باشه...فردا هم که باید صبح ساعت 8 بیدار شیم..هم صبح حرکت داریم و هم شب...خستگی صبح خیلی شیرینه..خیلی....تولد حضرت مسیح هم به خواننده مسیحی که امکان داره بیاد تو این وبلاگ تبریک میگم....چند تا عکس امشب گرفتم گفتم بذارم براتون..

پ.ن2: صبح ساعت 8 با زنگ قرزین دوستم بیدار شدم...سریع رفتیم هیئت...ولی جدا دیگه پنچر شدم...به سختی راه میرم....خیلی کم زنجیر زدم..آخه پشتم خیلی درد میکنه...ولی با تمام اینا ناراحتی ها  این روزارو خیلی دوست دارم...ساعت 2/5 اومدم خونه...مردیم از بس قیمه و قیمه پولو خوردیم..شدیم شکله قیمه!!! ساعت 6 باید بریم...دوستام همونجا موندن..من گفتم بیام یه سر خونه دوباره برم....تورو خدا من و هم دعا کنین..خیلی نیاز دارم به دعا....مرسی




بقیه عکس ها در ادامه مطلب


  • آخرین ویرایش:شنبه 5 دی 1388
نظرات()       

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


  • آخرین ویرایش:جمعه 12 آبان 1391
نظرات()   
   
چهارشنبه 2 دی 1388  03:24 ب.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران



هر چی این دست و اون دست کردم که مطلبی نذارم در باره در گذشت فقیه عالیقدر حضرت آیت الله منتظری نشد....
روزهای اول گرم اخبار بودم و نفهمیدم چه بلایی بر سر ما اومده..ولی کم کم دارم حس میکنم چه کسی از بین ما رفت...کسی که برای آزادگی از قدرت دست کشید و در مقابل عمل نا پسند ایستاد....
چه مرگ شیرینی....دختر ایشون میگه هر شب آقا برای نماز صبح بیدار میشدند...آن شب بر خلاف سالهای اخبر این کار صورت نگرفت و ما هم آنرا به حساب خستگی دیشب که تا دیر وقت بیدار بودند گذاشتیم...صبح که خواستم ایشان را برای خوردن قرص بیدار کنم دیدم که دیگر روح در جان نیست...آن لحظه بود که پیر مبارز به ملکوت اعلا پیوست
راستی آقای منتظری سلام مارو هم به آسمانیان برسان..برای ما هم طلب آمرزش کن...پیش نداها و سهراب ها خوش باشی
چه سعادتی که آدم تو محرم حسین از این دنیا بره...و روز هفتمش برابر بشه با شب عاشورا....و چه سعادت بزرگی که تمام مردم آزادیخواه دنیا در غم از دست دادنت به سوگ بنشینند..واقعا آقای منتظری عزت خدادایه..نه با پول میشه محبت و تو دل ها کرد و نه با هزاران نیرنگ دیگر
نمیدونم چه جوری باید نبودت و تحمل کنیم....وقتی به عکسات نگاه میکنم در قیافه ات مهربانی خاصی میبنم که با هیچ کدام از نگاه های آقایان هم سنگ و برابر نیست...صدایت پر بود از لطف و مهربانی پدرانه
ملتی که با تمام محدودیت ها و بدون حتی یک اتوبوس و خرج راه و پذیرایی و حتی در مواردی مواجه شدن با برگشت به تهران دیگر شهرستان ها در راه قم اینگونه برای تشییعت می آیند و فریاد میزدند و آنگاه در اخبار به 5000 نفر تشبیه میشوند
به هر حال روحت شاد و یادت همیشه گرامی باد



  • آخرین ویرایش:جمعه 12 آبان 1391
نظرات()   
   
سه شنبه 1 دی 1388  12:07 ق.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

شب یلدا هست و طبق معمول هر سال به خونه پدر بزرگم میرویم..البته ما با هم تو یه ساختمون زندگی میکنیم..2 دقیقه تا خونشون راه نیست...
امشب هیئت ما یه جایی دعوت بود و به همین دلیل زیاد حوصله رفتن نداشتم...قرار شد با یکی از دوستان بریم یه حسینه نزدیک به خونمون...بالاخره یک سری اتفاقات شخصی افتاد و کلی حالم گرفته شد....واقعا آدم انتظار بعضی رفتار های زننده  رو نداره  و مدام میبینه .......هر چی آدم بیشتر دعا میکنه گویا نتیجه عکس میده!!!!بگذریم....
با دلی شکسته اومدم خونه.این آهنگه رضا صادقی هم که دیگه اشکی برای آدم نمیذاره...منم که دلم گرفته بود حسابی از آدما...مخصوصا از یکیشون..به دوستمم گفتم تو برو من نمیام ....یه سر رفتم پیش پدر بزرگ و مادر بزرگم و اومدم بالا و اخبار خوندم....نمیدونم اسمه حسین چیه که آدم و اینجوری میکشه...نمیدونم اگه یه روزی گذاشتم و از ایران رفتم چه جوری باید این ماه و  سپری کنم...محرم هیچ جا غیر از رشت بهم حال نمیده....پنجره رو باز کردم دیدم از هر طرف شهر صدای روضه ی امام حسین میاد...سریع لباس پوشیدم و رفتم بیرون..اطراف خونمون یه حسینه هست که رفتم توش دیدم یه روحانی داره حرف میزنه..منم که (...)!!!!. اومدم بیرون و زنگ زدم به یکی از دوستام گفتم کجایی و بالاخره رفتم حسینه اونا....هیئتی که تاریخ تاسیسش به ساله 1324 بر میگرده....البته من به شیوه اونا زیاد عادت نداشتم.. با طبل و سنج سنگین می خوندن و میزدن...ولی تجربه خوبی بود..فکر کنم بیشتر به رسم قدیمی بود تا سبک امروزی که سراسر شور و . . هست.


پ.ن1: امروز با سند تو آل یکی از دوستان متوجه شدم یکی از دوستان بسیار گلم به نام احمد از بیماری قلبی رنج میبره..از همه دوستان عزیز خواهش میکنم به حق این شب های عزیز براش دعا کنین..ایشالا که حالش زودتر خوب شه



  • آخرین ویرایش:جمعه 12 آبان 1391
نظرات()       
دوشنبه 30 آذر 1388  05:21 ب.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

ملت غم زده ایران در غم از دست دادن بزرگ مردی آزاده است و از طرفی این شب ها مقارن است با ایام سوگواریه امام حسین(ع)..ولی با تمام این احوال شب یلداتون مبارک..ایشالاه همیشه در کنار خونوادتون شاد و موفق باشین



روی گل شما به سرخی انار ، شب شما به شیرینی هندوانه ، خندتون مانند پسته و

عمرتون به بلندی یلدا . شب یلدا مبارک . . .


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 30 آذر 1388
نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :10  
  • ...  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • ...  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic