پنجشنبه 12 فروردین 1389  05:14 ق.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

چقدر مثله تو بی معرفت بودن..مثله تو سنگدل بودن..بی تفاوت بودن.....بی احساس بودن......بی توجه بودن سخته...
آره..مثله تو بودن خیلی سخته...خیلیییییییییی
چند هفتس میخوام مثله تو باشم..مثله تو از کنار همه چیز راحت بگذرم....مثله تو هیچ کس و هیچ چیز برام مهم نباشه....مثله تو سنگ باشم.....اینو که خوب درک میکنی؟؟ .درسته؟؟؟؟...سنگ......همون چیزی که همه با تو بودن....
چند هفتس میخوام بگم مهم نیستی....مثله تو که هر دقیقه و هر بار اینو ثابت کردی...ولی نمیشه....
میخوام مثله تو باشم و فقط توی حرف تو بهترین و دوست داشتنی ترین باشی..ولی باز هم نمیشه....
میخوام نسبت به همه اومدن و رفتنا....بودن و نبودنا...بی تفاوت باشم...
ولی چه کنم که نمیتونم مثله تو باشم...
ای کاش مثله تو بودم تا حال و روزم امروز این نبود
ای کاش اونقدر نسبت به آدما بیخیال بودم تا امروز یه عده برام با حرفاشون دل نمی سوزوندن
ای کاش مثله تو بودم تا امروز این همه نصیحت بی فایده نمیشنیدم
تو این دنیا مثله تو بودن نعمتیه
یاده اون نوشته ای که ...یه روز دل نشست با خودش گفت از این به بعد سنگ میشی ، سنگ شد و پیش سنگا نشست اما عاشق یه سنگ دیگه شد ...هه
حیف دله صبوره من که عاشقت بوده و هست
m.i.m.o.l


نظرات()   
   
چهارشنبه 11 فروردین 1389  04:06 ق.ظ

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


  • آخرین ویرایش:جمعه 15 بهمن 1389
نظرات()   
   

سلام..امیدوارم حالتون حداقل از من بهتر باشه
این روزا که حسابی داغونم..داغونه داغون......بگذریم
حسن با یوزر oghab 57 از دوستان انجمن پرسپولیس نیوز که در برهه کوتاهی از زمان به دلیل اختلافات سطحی بینمون جنگ و طوفان و از این چیزا بود به رشت اومد...
اینجا کلی فامیل دارن و سالی 4--5 بار میاد..دفعه قبل که اومده بود به همون دلایلی که گفتم نشد ببینمش..ولی اینبار دیدم و حسابی خوش گذشت...فقط حیف که من خیلی بهم ریخته بودم و واقعا سعی کردم تا جایی که میتونم خوب نشون بدم!!!!!
روز اول چون هامون با خونواده به کردستان رفته بود نشد تا اونم بیاد..در نتیجه با فرزین و حسن رفتیم بیرون
روز دوم که امروز باشه هامون اومد و فرزین بدلیل اینکه مهمونی بود نتونست با ما بیاد...
بالاخره سرتون و درد نیارم....حسن هم مثه تموم اون 8 نفری که از دوستان پرسپولیس نیوز بودن و من زیارتشون کرده بودم گل و دوست داشتنی بود..(البته یکشون که یه جورایی یه چیزی فراتر از دوست داشتنی هست!!!)
امیدوارم روزی بشه تا همه دوستان گلم و که واقعا لحظات خوبی و با هم سپری کردیم و بتونم ببینم...شاید 10 نفری باشن که خیلی دوست دارم از نزدیک ببینمشون...به امید اون روز
فقط یه خواهش..تورو خدا برام دعا کنین....بد جوری محتاجم به دعاتون

بقیه عکس ها در ادامه مطلب



بقیه عکس ها در ادامه مطلب


نظرات()       
پنجشنبه 5 فروردین 1389  09:53 ب.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

سلام..امیدوارم حال همگی خوب باشه و حداقل مثه حال بد این چند روز من نباشه
محسن رد بلک نامی آشنا برای دوستان قدیمی پرسپولیس نیوز هست
پرسپولیس نیوز هر چقدر بدی داشت ولی یه عشق داشت که اندازه وسعت دنیا داغونم کرده و کلی دوست خوب و مهربون داشت که فکر کنم همه جای ایران شعبه ای برای یه دیدار کوچیک داشته باشم
محسن بهمراه یکی از دوستانش به نام عباس و پسر خالش پیمان بعد از مشهد به رشت اومدن
روز اول چون من رشت نبودم دیدارمون خلاصه شد به 2 ساعت در شب..
ولی روز دوم بهمراه فرزین به لاهیجان رفتیم....شاید چون حالم الان اصلا خوب نیست نتونم همه جزئیات و تعریف کنم
تا ساعت 4 اونوره کوه بودیم و میگشتیم...ساعت نزدیکه 4.5 بود که اومدیم پایئن و برای نهار آماده شدیم..حالا بماند که سره نهار چقدر خندیدم....تقریبا 1 ساعت منتظر موندیم تا غذامون حاظر شه!!!!!
بعد از نهار به  کوهی  بنام شیطان کوه رفتیم...پله ها به ما اجازه دادن تا قله کوه بریم...
شب حدوده ساعت 8 به خونه برگشتیم
اومدم خونه و محسن چاوشی گند زد به همه خوشیه اون روز....به دعوت محسن و دوستاش قرار بود شب هم بریم بیرون....حتی توی راه هم چشام خیس بود...
بالاخره ساعت 12 برگشتیم  خونه....خیلی خوش گذشت....واقعا محسن هم مثه تموم بچه های پرسپولیس نیوز که من حداقل دیدمشون گل و دوست داشتنی بود..
ایشالاه روزی بشه تا همه اونایی که روزی باهاشون خاطرات خوبی داشتم و هنوز هم گاه گاهی با هم در ارتباطیم ببینم

در پایان حیفم اومد این شعر چاوشی و که این روز ها خیلی گوش میدم و ننویسم
هر روز عمرم از دیروز بدتره..عمری که هر نفس بی غم نمیگذره....دلگیرو خسته ام..بی روح و ساکتم..نبضم نمیزنه..پلکم نمیپره......
میدونم امشبم از خواب میپرم...از گریه تا سحر..خوابم نمیره..این زنده موندنه؟؟هه.... بازنده موندنه...
بی دوست زندگی... مرگ از تو بهتره
و چند بیت بعد که میگه
حتی اگر من از این عشق بگذرم..قلبه شکستم از حقش نمیگذره
سمت راست: محسن
سمت چپ: خودم دیگه

بقیه عکس ها در ادامه مطلب



بقیه عکس ها در ادامه مطلب



نظرات()       
سه شنبه 3 فروردین 1389  12:31 ق.ظ

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


  • آخرین ویرایش:یکشنبه 7 شهریور 1389
نظرات()   
   
شنبه 29 اسفند 1388  09:13 ب.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

هر روزتان نوروز..نوروزتان پیروز
با سلام خدمت همه دوستان گلم..سال نو مبارک..امیدوارم سالی همراه با موفقت..شادی و نشاط در پیش داشته باشید..

امسال، سال «ببر» نامگذاری شده است. ببر در فرهنگ مشرق زمین نماد خوش اقبالی و کامیابی است. ببر همواره نماد شجاعت و پیروزی به شمار میرود و نماینده زمین محسوب میشود.




هجرت کردند.... اما 5647 سال پیش مردمان سرزمین آریایی نوروز را جشن میگرفتند...2363 سال پیش مردمان این دیار خدای را ستایش میکردند و کوروش کبیر 1184 سال قبل از آن دوستی را در جهان گسترانید..پیشینه سرزمین من بیش از 1389 سال است...به سرزمین خود ببالید

بار دیگرفرا رسیدن سال 14089 اهورایی،7032 میترایی اهورایی،6760 آشوری،3748 زرتشتی،2568 شاهنشاهی و 1389 خورشدی و به همه شما عزیزان تبریک عرض میکنم


نظرات()   
   
جمعه 28 اسفند 1388  08:38 ب.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

چرا نوروز مثله گذشته نیست؟؟؟چرا شور و شوق  در بین مردم تا این حد  مرده؟؟؟چه بلایی بر سرمان آمده  که تا این  حد خمود و افسرده شده ایم؟؟؟چرا شادی در بین اکثریت خانواده های ایرانی جایی ندارد؟؟
به کجا  میرویم؟؟به کجا ما را میبرند؟؟؟؟
سال جدید داره میاد...همه جای دنیا وقتی سال جدید میشه همه با شور و شوق به استقبال از اون میرن...ولی توی ایران...
توی ایران اینجوری نیست....بوی نا امیدی از همه جا میاد...طی این 9 ماه اونقدر صحنه های زشت و دلخراش دیدیم که همه چیز برامون عادی شده ...
به هر حال با همه خوبی و ها بدی ها سال جدید داره میاد..سال 88 با همه زشتی هایی و شاید خوبی هایی که برای ملت ایران داشت داره جاشو به سال 89 میده....
شاید دله خیلی هارو شکوندیم..شاید خیلیا دلمون و شکوندن..امیدوارم حداقل اونایی که من دلشون و شکوندم منو یه روزی ببخشن..اونایی هم که دلمو شکوندن....اشکالی نداره....بخشیدمشون...ولی چند مورد هیچوقت یادم نمیره..هیچوقت
خیلی از آدما هستن به معنی واقعی کلمه عید ندارن...فقط میتونن براشون از خدا طلب صبر کنم...صبر و استقامت!!!
امسال سین سهراب روی سفره مادرش کمه....خدا به اون و امثال اون بزرگواران هم صبر بده
این روز ها اگه چند هزار تومن توی جیبمون کمتر  باشه هیچ مشکلی پیش نمیاد....ولی باور کنید با همون پول میتونید خیلی ها رو خوشحال کنید..
بد نیست یه توضیح کوچیک هم در مورد موزیک وبلاگم بدم ...آهنگ فیلم بسیار بسیار زیبای از کرخه تا راین (یکی از محدود فیلم های مورد علاقه من) با بازی عالی علی دهکردی هست که فکر کنم اشکه کمتر کسی در نیاورده  باشه .. ساخته مجید انتظامی عزیز
سرتون و درد اورد....امیدوارم سال خوب همراه با موفقیت..صبر و استقامت در پیش داشته باشید


  • آخرین ویرایش:جمعه 28 اسفند 1388
نظرات()   
   
چهارشنبه 26 اسفند 1388  12:47 ق.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

بوم...بوم...بوم
سلام...امیدوارم بر پا داشتن  این سنت بزرگ ایرانیان به همه خوش گذشته باشه و همه به نحو احسنت در اجرای اون کوشیده باشن تا مبادا عده ای حتی در خواب بفکر از بین بردنش باشن
تمامی اتفاقاتی و که امروز برم  افتاد بصورت تیتر وار براتون تعریف میکنم
_ ساعت 6 با دوستام و حاج خانومه یکیشون برای رفتن به گلسار که یکی از مناطق شلوغ در چهار شنبه سوری در رشت هست حرکت کردیم
_جو به شدت امنیتی مثل سال های گذشته به شدت احساس میشد
_ توی یکی از خیابون که واقعا میتونم با خط مقدم جبهه مقایسه کنم کم مونده بود به غلط کردن بیفتیم...اکلیل سرنج پشته اکلیل سرنج
_ توی همون خیابون حدود 100 نفر در دو طرف جمع شده بودن و شعار های سیاسی میدادن که با حمله گاردیا متفرق شدن..از شانس ما ، ما هم موقع فرار به یه کوچه بن بست خوردیم
_ بر خلاف سالیان گذشته که عده ای زیادی که سر اون خیابون جمع میشدن پلیس همه رو از همون اول متفرق میکرد و اجازه تجمع نمیداد
_ رفتیم یه خیابون دیگه...اونجا هم خیلی شلوغ بود...آتیشی روشن بود ..من خیلی از سال ها هم شده بود که از روی آتیش نمیپریدم..ولی امسال بخاطر رو کم کنی هم شده پریدم و اون شعره معروف و خوندم
_کلا  اون منطقه از بالا تا پایین پر بود از مردمی که میخواستن بگن سنت مارو نمیشه به هیچ قیمتی از ما بگیرین
_ یه جایی بودیم و داشتیم چیپس سیخی میخوردیم که دیدیم یه پلیس با باتوم ماشین هایی رو که بوق میزدن به شدت میزد..حتی در یه مورد راننده و از ماشین پیاده کرد..واقعا تاسف آوره
_فحش و بی احترامی از سوی پلیس که پشت هم..نمیدونم چی باید بگم
_ ساعت 10 بود که از اونجا اومدیم بیرون و در راه خونه بودیم که دیدیم توی یه کوچه آتیش روشن کردن و همه مشغول دست و رقص بود ما هم رفتیم به جمعیت اضافه شدیم
_ عده ای که در حال رقص بودن مست بودن از نوع ناجورش!!!!جالب اینجا بود که خیلی هاشون برای یکی از حسینه های همون خیابون بودن!!!ایشالاه روزی سر براه شن و متوجه شن هر چیزی و باید تا حد مجازش خورد..برای همین رغبت رقص و به اصطلاح با اونا یکی شدن نبود..یه گوشه واستادیم و فقط دست زدیم
_ نمیدونم چرا عده ای تا این حد با شادی این ملت مشکل دارن
_ساعت حدود 11:30 بود که یه پلیس و یه سرباز برای متفرق کردن اومدن که چون جمعیت حاضر بیشتر بود مجبور به عقب نشینی شدن...نکته جالب اینجا بود که وقتی احساس خطر کردن و داشتن میرفتن همه پلیس و تشویق میکردن و نکته خنده دار این بود که یکی از میون جمعیت پرید و یکی زد توی سر سرباز بیچاره!!!!
_ پلیس محترم هم جواب تشویق جمعیت و داد و رفت و بعد از 10 دقیقه با کلی گارد ویژه و لباس شخصی برگشت...ما هم فرار
_ اومدیم از یه کوچه بیایم بیرون که یه لباس شخصی دیدم.( نمیدونم چه حقی داره ؟؟).منم گفتم حاجی از کدوم طرفی برم؟؟؟گفتم اینا که حالشون دسته خودشون نیست..الان دیدی به باتوم پیاده کرد روی ماشین ما..حالا بیا درست کن!!!
دیدم بهم میگه از  اون طرف برو..میگم آقا من اینوری کار دارم..میگه احمق الان صلاح به اینه از اینور بری!!البته شعور عده ای بر ما سال هاست که  مشخص شده و انتظاری نداریم..خب عقده دارن..باید یه جایی خالی کنن دیگه!!!!!!
_ ساعت 12 بود که برگشتیم خونه
_ اینم خطاب به خودم میگم که اگه چند سال دیگه خوندم افسوس چیزی و نخورم و اونم این که آرش تو امشب ثابت کردی که عاشقی....یادت باشه از چی گذشتی و فقط با خودت میگفتی اون اون اون..و اون بی معرفت



بقیه در ادامه مطلب


نظرات()       
سه شنبه 25 اسفند 1388  01:17 ق.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

سلام....ماشالاه هر چی کم پست گذاشتم این روزا جبران شد و مجبور شدم برای هر روز پست بذارم
باور کنید خیلی هم خلاصه کردم...پست "هفته ای که گذشت" و این هفته کنسل کردم.....داستان  پیک نیک این هفته با دوستان و نذاشتم. و . . .
بگذریم..به چهار شنبه سوری این سنت زیبای ایرانی که عده ای به ستیز با اون بلند شدن میرسیم...این روز بزرگ و به همه تبریک عرض میکنم
عده ای فرمودند این روز برای احمق هاست و این شعره معروف زردی من از تو و سرخی تو از منو به باد مسخره گرفتند.
عده ای فرمودند این رفتار پرستش اتش است بت پرستی
آتش یکی از عناصر 4 گانه طبیعت است که هیچ گاه آلوده نمیشود....ایرانیان آتش و یکی از نشانه های معبود میدونستند
افتخار ما ایرانی ها هست که قبل از ورود اسلام به ایران یکتا پرست بودیم.....
آتش نشانه ای از گرمای بهار در پیش است که با پایان زمستان افروخته میشود  تا  اومدن بهار و مژده بده
ارتباط با خدا همیشه از راه گریه نمیشه....درسته گریه آرام کننده قلب و روح است ولی گاهی هم با شادی میشه به خدا رسید
نمیدونم چرا عده ای تا این حد با شادی جوونای ایرانی مشکل دارن..تاسف آوره
شاید توی این سال ها خیلی جنبه های کاذب به چهار شنبه سوری اضافه شد و این هم بر میگرده به بگیر و ببند های 30 سال گذشته که کم کم مثه خیلی چیزای دیگه به جای جواب مثبت دادن جواب منفی داد
من به شخصه با روشن کردن آتیش و گذاشتن آهنگ و رقص و این چیزا موافقم
خیلی از دوستام تا پارسال از روی آتیش هم نیمپریدن...ولی امسال گفتن حتما باید بپریم تا ثابت کنیم سنت و نمیشه از بین برد
با این وجود مطمئنم همونجوری که عده ای میخواستن نوروز این عید و سنت بزرگ ما ایرانی هارو از بین ببرن و موفق نشدن اینبار هم موفق نمیشن و این سنت بزررگ همیشه و تا ابد به قوت خودش باقی میمونه....
هیچ کسی از فردای خودش خبر نداره......امیدوارم فردا باشم تا اتفاقات رشت و تا حدودی که ثابت کنیم ما آزاد ترینیم براتون تعریف کنم
چهار شنبه سوری خوبی داشته باشید






نظرات()   
   
یکشنبه 23 اسفند 1388  11:17 ب.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

سلام..امیدوارم حالتون خوب خوب باشه
چند روز مونده تا سال 88 با همه بدی ها و خوبی هاش تموم شه
توی قسمت قبل 3 ماه اول سال و گفتم براتون...خیلی حرفای دیگه هم مونده بود و نشد بگم چون ما آزاد ترینیم
امسال برای من با همه سال های زندگیم فرق داشت..امسال سال عشق بود....سالی بود خیلی داغون شدم....واقعا وقتی به روز های تلخ گذشته و حال فکر میکنم نمیدونم چی باید بگم....ولی این تلخی  ها شیرینی هم داشت...یه وقتایی میگم یادش بخیر..چقدر صبر کردم..چقدر انتظار کشیدم..ولی با همه اینا خوب جواب گرفتم..خیلی خوب...از خوب هم اونور تر.....متاسفم فقط.....حتی اگه بدترین هم بودم باز هم مستحق این رفتار ها نبودم....بگذریم...دختر دیگه.(ببخشید )..ولی دخترا تا جایی که من دیدیم همینن......البته منکر دوست داشتنی بودنشون هم نمیشم(البته برای هر کی فقط یکی)
عرض  میکردم خدمتتون..عشقی که از اوایل مرداد نه به صورت جدی شروع شد..23 مرداد..شنبه بود....شنبه..همون شنبه ای که همه دوستام...همون شنبه ای که این هفته شد 30امی...همون شنبه ای که آرش و دیوونه کرد.....همون شنبه ای که رفتار آرش و در مقایسه با سال پیش 180 درجه تغییر داد..همون دیدنی که فقط 1 ساعت بود....همون روزی که فقط برای من مهم بود و هست..همون روزی که هر هفته وقتی شنبه ساعت 7 میشه جلوی چشامه...23 مرداد که شد که من دیگه . . . .
بقوله چاوشی که میگه: چی بگم از کجا بگم..دردمو با کیا بگم..بهتره که دم نزنم..حرفی از عشقم نزنم..از عشقی که گم شد و رفت..عاشق مردم شد و رفت...عشقی که بی فروغ نبود..برای من دروغ نبود
و جایی که مجید خراطها میخونه..چقدر آسون شدیم با هم غریبه
و من خطاب بهش از یه آهنگ میگم....هر بلایی سرم اومد..همه زجری که کشیدم...همه رو به جون خریدم..ولی از تو نبریدم..
درک میکنم چقدر دوستامو اذیت کردم..درک میکنم چقدر با رفتار هام باعث آزارشون شدم....یکیشون و که واقعا دیوونه کردم...درسته خواهر ندارم....ولی یه دوستی دارم که اندازه خواهر نداشتم دوسش دارم....
اگه یه روزی وبلاگم و خوند ازش از همین جا برای چندمین بار معذرت میخوام..ببشخید نسی!!!!!
نمی دونستم عاشق و نیمشه عاشق کرد....نا امید نیستم و نمیشم....تا روزی که این جرات و داشه باشه و بگه آرش ول کن دیگه نا امید نمیشم....
نوشتم تا اگه همه چی تموم شد این پست ها رو بخونم و یاده این روز های بسیار تلخ و اندک شیرین بیفتم...
سرتون و درد آوردم..ببخشید
موفق باشید





  • آخرین ویرایش:یکشنبه 23 اسفند 1388
نظرات()   
   
پنجشنبه 20 اسفند 1388  09:30 ب.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

اطلاعیه:دوستان عزیز از این پس میتوانید وبلاگ منو با آدرس  www.arash-kamran.tk باز کنید
در ضمن دوباره عرض میکنم به دلایل نا معلوم وبلاگم با مرورگر فایر فاکس باز نمیشود
سلام به همه
امیدوارم حالتون خوب باشه
از چندی پیش تصمیم داشتم تا وقتی بازیکنای پرسپولیس برای بازی با ملوان میان رشت برم و از نزدیک ببینمشون
با پرس و جو از چندین عامل نفوذی متوجه زمان و اسم پرواز شدم...
بالاخره ساعت 5 با فرزین (دوستم ) راه افتادیم...قرار بر این شد که من برای سپهر حیدری و اون هم برای محسن خلیلی که البته بعدش گویا جو گرفتتشو گل و داد به شیث گل  بگیریم
ساعت 5.5 رسیدیم و متوجه شدیم چون ایران مملکت گل و بلبله پروازشون 1 ساعتی تاخیر داره..
بالاخره تا ساعت 6.5 صبر کردیم اومدن...اولش پلیس فرودگاه اجازه نمیداد ما بریم به محوطه ای که بازیکنا بودن..ولی بالاخره با فریاد های هوادارنی که تعدادشون به 50 نفر میرسید  درو  باز کردن
یادمه قبلا که بچه بودیم خیلی دوست داشتیم تا از اشخاص معروف امضا داشته باشیم..ولی الان دیگه  نه..پیر شدیم دیگه.....
گل و دادم به سپهر..کلی تشکر کرد و گفت مرسی عزیزم و......
کریم باقری هم که معلوم نبود چش بود..خیلی عصبانی بود
محسن خلیلی هم خیلی مظلوم شده بود..بهش گفتم آقای خلیلی ما که هر چقدر توی یاهو پی ام میدیم جوابمون و نمیدین ( آی دی نمیدما....قول دادم)
علیرضا حقیقی هم که خیلی از دخترا دورش کرده بودن رفتاره سنگینی داشت
شیث هم که طبق معمول غر میزد..ولی خیلی دوست داشتنی بود....
بقیه هم که نخودی بودن و کسی کارشون نداشت
من به شخصه از سپهر و شیث خیلی خوشم اومد..هم رفتارشون هم طرز حرف زدنشون



بقیه عکس ها در ادامه مطلب
بقیه عکس ها در ادامه مطلب
بقیه عکس ها در ادامه مطلب


نظرات()       
چهارشنبه 19 اسفند 1388  06:25 ب.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

اطلاعیه:دوستان عزیز وبلاگ من به دلایل نا معلومی با مروزگر فایر فاکس باز نمیشود لذا برای باز کردن آن از دیگر مرور گر ها همچون opera..IE ..... استفاده کنید....با تشکر

سلام به همه..امیدوارم حالتون خوب باشه..کم کم داریم به استقبال بهار سبز میریم..چقدر امسال زود گذشت!!!!انگار همین دیروز نوروز بود!!!
با خودم گفتم چقدر خوبه هر کسی از دیده خودش سال 88 و که مطمئا کم حادثه هم نبوده بشینه و تفسیر کنه اگر چه مفسر قابلی نباشه
خیلی خوبه همه ما  اخر سال  یه جنع بندی کلی از سالی که گذشت داشته باشیم..شاید بعد ها خوندیم و به انشا خودمون حداقل خندیدم!!
من سال 88 و به 2 قسمت و شاید 3 قسمت  تقسیم میکنم
به جرات میتونم بگم سال 88 مهمترین سال سیاسی بعد از انقلاب  57 در ایران بود
هدفه من از نوشتن این متن جانب داری از گروهی نیست..
سالی که در اون عده ای شهید شدن...روزنامه نگار هایی بازداشت شدن و دم و دقیقه عده ای گاز اشک آور و باتوم خوردن
سال جدید با زمزمه های انتخابات شروع شد..از اواسط اردیبهشت بود که بحث های داغ حزبی بالا گرفت...روزنامه ها آزادانه تر به بیان دیدگاه های خود می پرداختن و گروه های منتقد با راحتی بیشتری عرض اندام میکردن...شاید اون دوره آزاد ترین دوره آزادی بیان بود ....
تمام فضای اینترنت پر بود از بحث های داغ انتخاباتی...ارائه دلیل و سند و مدرک برای حفظ اعتبار..یکی عکس مار میکشید.. هر گروه امار های متناقضی از بانک مرکزی ارائه میدانند و ملت بزرگ ایران خود میدانستند و درک میکردند که چه کسی راست میگوید..چون کم یا زیاد شدن تورم..رشد اقتصادی و  . . . چیزی بود که مردم با گوشت و پوست و استخونشون اون و درک میکردند
از فضای پر التهاب اینترنت گفتم...
بقیه در ادامه مطلب



  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 20 اسفند 1388
نظرات()       
سه شنبه 18 اسفند 1388  01:45 ق.ظ

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


  • آخرین ویرایش:جمعه 12 آبان 1391
نظرات()   
   
دوشنبه 17 اسفند 1388  01:16 ق.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

سلام به همه خوانندگان عزیز خصوص زنان و دحتران ایران زمین
8 مارس روز جهانی زن و بهشون تبریک میگم..امیدوارم روزی برسه تا زن و مرد در ایرن با هم در تمامی حقوق مساوی باشند
همونجوری که خدا فرمود: زن و مزد با هم مساوی هستند و این تقوای آنهاست که بینشان  فرق میگذارد
متاسفم برای قوانینی که به زن این پایه مستحکم زندگی  اینجور بی حرمتی میشه و حقوقشون روز به روز بیشتر پایمال
دوست دارم ده ها خط فکرمو براتون بنویسم..ولی حیف که ایران آزاد ترین کشوره دنیاست و نمی تونم!!!!!!
این گل تقدیم به همه زنانی که همچو سرو مقاومند



این نوشته قشنگ و یکی از دوستان در قسمت نظرات برام گذاشت..با تکشر از ترنم عزیز

هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت
فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد:چرا این همه وقت صرف این یکی می فرمایید ؟
خداوند پاسخ داد:او باید کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستیکی نباشد.
باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند.
باید دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از
جایش بلند شد ناپدید شود.
ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا
قلب شکسته، درمان کند.
فرشته نزدیک شد و به زن دست زد.
اما ای خداوند، او را خیلی نرم آفریدی .
بله نرم است، اما او را .....
بقیه در ادامه مطلب


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 17 اسفند 1388
نظرات()       

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


  • آخرین ویرایش:جمعه 15 بهمن 1389
نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :10  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات