یکشنبه 6 تیر 1389  01:58 ب.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

از فیس بودک یکی از دوستان

وقتی که دلت گرفت ، وقتی که دلتنگ شدی ، وقتی دیدی هیچکس نیست که باورت کنه ، وقتی

فهمیدی کسی نیست به حرفها و دردودلات گوش بده ، برو کنار پنجره ؛ پنجره رو باز کن . یه نگاه

به آسمون بنداز . فرقی نداره صبح باشه یا شب ، آفتابی باشه یا ابری ، فقط بهش نگاه کن .

ناخودآگاه احساس آرامش وجودت رو تسخیر میکنه . روحت به پرواز در میاد. میری تا اون بالابالاها ،

تو اوج ابرا . کنار مهربونی که هر چه قدر هم پیشش بمونی راضی نمیشی که ازش دل بکنی.

یه لحظه چشماتو ببند. آروم هوای تازه رو تو ریه هات وارد کن ، بذار احساس کنی دفعه اولته که

داری این قدر خوب نفس می کشی. وقتی اروم شدی می فهمی که اون قدر تنها نیستی ، چون

یکی هست که همیشه با توست. اگر اشکات جاری شد بی خیال بذار ببارن. اون موقع هست که به

آرامش واقعی رسیدی و پشتت واسه مقابله با مشکلات محکم تر شده و حالا با توکل بیشتر به

اون بزرگ دوست داشتنی می تونی بقیه مسیرت رو ادامه بدی. وقتی پنجره رو می بندی انگار

برگشتی سر جای اولت ؛ اما این بار با امید و توکل بیشتر . سعی کن نه تنها وقتی دلتنگی ، بلکه

همیشه حتی یه ذره هم که شده به سراغش بری و باهاش درد دل کنی و یادت باشه هیچ وقت

پیوند چشاتو با آسمون قطع نکنی


نظرات()   
   
جمعه 4 تیر 1389  01:44 ب.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

وقتی داشت مراسم خاکسپاری انجام میشد یه لحظه به این فکر کردم این همه آدم که شاید نصفشون یکی دو سالی بود که ندیده بودنش و داشتن براش گریه میکردن اومده بودن..
درسته برا همه عزیز بود..ولیدوست داشتن کسی که هر سال اونم یک بار نمیشه براش وقت بذارین و برین و ببینیدش چه فایده؟؟؟
به آدمایی توجه میکردم در زمان حیات موجب چه دلخوری هایی بودن.....به برادری که که ارتباط زیادی نداشت.....
چه دنیای بدی...چه آدم های مرده پرستی!!!!
واقعا چه اتفاقی می افته اگه ما بریم به اونایی که شاید امروز باشن و فردا نباشن سر بزنیم..... حکایت اون دوستم که بعد از فوت عمه ش گفت کاش میرفتم و میدیدمش..خیلی دوست داشت منو ببینه و ....
شاید اون دیدار  آخر باشه....
مثله من که 2 هفته پیش رفته بودم خونشون و دیدم حالش زیاد خوب نیست....گفتم ایشالا حالت زودتر خوب شه خالجونی.....ولی نشد...رفت....دفه اخری که دیدمش و هیچوقت فراموش نمیکنم و حداقل خودمو سرزنش نمیکنم که چرا سال ها یا ماه ها ازش بی خبر بودم
مرگ تیر خلاص این زندگی به آدماست....یه روزی میزنه و میبره....چه خوبه قبل از اینکه عزیزانمون و از دست بدیم پیششون باشیم......اذیتشون نکنیم... خیلی از مشکلات و بیماری ها در اثر همین آزار های اطرافیانه....
کاری نکنیم که مثله پسر خالم الان بگیم مادر مادر و . . . .
قدره اونایی و که براتون عزیزن تا هستن داشته باشین....
موفق باشید

«شکسپیر می گوید: به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می آوری، شاخه ای از آن را همین امروز به من هدیه کنید»


  • آخرین ویرایش:شنبه 5 تیر 1389
نظرات()   
   
چهارشنبه 2 تیر 1389  11:16 ق.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

شاید خاله مامانم بود.....ولی به اندازه خاله نداشتم دوسش داشتم.....
بعد از 3 ماه مریضی......رفت...اونم مثه همه رفت و تنهامون گذاشت....
خلیا میگن شوق دیدن دخترش بود که این مدت اون و نگه داشته بود چرا که بعد از 1 هفته از اومدن دخترش مریضیش بدتر شد
نمیدونین چقدر باهاش خاطره داشتم....زنی که همیشه روی لباش خنده بود..حتی وقتی هم از دنیا رفت داشت میخندید.....دست تو دست دخترش روی تخت بیمارستان با خنده در سن 57 سالگی رفت.....
وقتی گذاشتنش توی قبر و برای لحظه ای کفن و از روی صورتش برداشتن هنوز اون خنده قشنگ روی لبای نازنینش بود...
باور نمیکنم..نمیدونین چقدر داغونم....وقتی گریه های پسرش روی خاک مادرش یادم میاد...وقتی میگفت مادر.....مادر...چه جوری دلت اومد منو بذاری بری..چه جوری دلت اومد منو یتیم کنی.....دیگه چراغ خونمون خاموش شده...دیگه من تنها شدم........ دیوونم میکنه
از وقتی از سر خاک اومدیم صدای مادر مادر گفتن پسر خالم توی گوشمه
بدجوری دلم گرفته....چه خلقتی!!آفرین..آفرین.....آدم و خلق میکنه باکلی مشکلات..غم..غصه ... مریضی و استرس....خوبه..خیلی هم خوبه!!!!!!!!!


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
پنجشنبه 6 خرداد 1389  03:10 ق.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

سلام..یه مدتیه اصلا حوصله پست گذاشتن و ندارم....
با این حال حیفم اومد از این روز ها برای آینده با وجود اینکه همشون در ذهنم هک میشه خاطره ای بجا نذارم
فقط میخواستم به کسی که یه روزی براش میمردم یه جمله بذارم اگر چه میدونم نمیخونه...

اگه بخوام از بینه این همه جملات  فقط و فقط یه جمله جلوی اسمت بنویسم...مینوسم اونقدر بی معرفتی که اگه بیشتر از روزی هزاااار بار الان هم بگم باز هم کم گفتم!!!!!!!!!!!!!
با همه اینا...
آرزو دارم ولی عاشق شوی...... آرزو دارم بفهمی درد را.... تلخی برخوردهای سرد را



  • آخرین ویرایش:جمعه 15 بهمن 1389
نظرات()   
   
دوشنبه 27 اردیبهشت 1389  12:09 ق.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

سلام به همه دوستان گلم.....یه مدتیه برای مشکلات شخصی و دیگر مسائل اصلا حوصله ای برای پست گذاشتن ندارم....از یه طرف داستان عشقو از طرفی دیگه هم پدربزرگم که تقریبا دکترا جواب کردن....تورو خدا براش دعا کنید

چیزی که امروز صبح در تلویزیون دیدم منو مجبور کرد تا اینجا پست بذارم و نظرمو بگم
ماجرا از تعرض عده ای حیوان صفت به دختری که از دیده انها بی عفاف بود در خاوران تهران شروع شد...یه لحظه از مرد بودنه خودم هم خجالت کشیدم ...پستی و بی شرفی و بی غیرتی تا کجا؟؟؟؟ مردانی که ریشه شان فقط در صورتشان است و بس.....
عفاف خوبه..ولی نه به اجبار....در هیچ کشور متمدن و مترقی حجاب امری اجباری نیست.....
خدا در قران به پیامبرش میگه تذکر ده که تو تنها تذکر دهنده ای.....نمیدونم آقایان دین دار افراطی  فکر میکنند از پیامبر اسلام هم بالاتر هستن که دست به هر عمل حیوانی میزنند؟؟؟
واقعا متاسفم برای عملی که اون افراد که قطعا از لات های چاله میدون هم کمتر هستن. انجام دادن.....چرا؟؟؟ چون لات چاله میدونی میدونست نباید بر سر دختری بی دفاع مشت و لگد و پایین بیاره
و در پایان متاسفم برای پلیس کشورم که در مقابل این رفتار های زننده هیچ عملی انجام نمیدهد....متاسفم برای نیرویی که از پول این ملت حقوق میگیرد و پشت عده ای افراطی صف آرایی میکند



  • آخرین ویرایش:دوشنبه 27 اردیبهشت 1389
نظرات()   
   
سه شنبه 21 اردیبهشت 1389  01:09 ق.ظ

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


  • آخرین ویرایش:جمعه 15 بهمن 1389
نظرات()   
   
دوشنبه 20 اردیبهشت 1389  12:47 ق.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

سلام..با چند روز تاخیر برای خراب شدن عزیز تر از جان بچه عزیزم کامپیوتر گلم این پست و همراه با عکساش میذارم.

امیدوارم حال همگی خوب باشه..15 اردیبهشت تولده فرزین یکی از بهترین دوستان قدیمی بود.....بنا به دلایلی نشد تا امسال تولد بگیره..هر چقدر هم ما گفتیم بگیر گفت نه...!!!! برای همین امسال رفتیم بیرون..با همه این احوال خیلی خوش گذشت....



عکس ها در ادامه مطلب


نظرات()       
شنبه 11 اردیبهشت 1389  01:30 ب.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

سلام....یه مدتیه با یکی از دوستان حسابی مشغول هستم و میخواستم رابطشون و درست کنم..
تا یه جایی پیش رفتم..یه مدتی خوب شد..ولی باز هم خراب شد...
یه جورایی درک میکنم حالشو..اانگار همه اتفاقات اون برای منه...!!! وقتی حرف میزنه...بغض میکنه..گریش میگیره...منم میشم مثه اون...
8 ماه به اندازه 8 سال با هم بودن.......صبح تا شب..
خانوم..چرا وقتی میخواستی اینحوری کنی بهش گفتی عاشقتم..چرا گفتی تو همه زندگیمی....چرا گفتی 4 سال که سهله 40 سال هم برات میمونم.....چرا چرا چرا؟؟؟
چرا با احساسش بازی کردی؟؟؟؟چرا به خودت وابستش کردی؟؟؟
این رسمش نبود...رسمش نبود 2 ماه مونده به کنکور اینجوری تنهاش بذاری..رسمش نبود بازیش بدی.....رسمش نبود با کسی که عاشقت بود اینجوری کنی.....
سعید برد.....تو باختی ....تو عشق سعید و خیلی راحت از دست دادی..
خیلی ارزون فروختیش...اونم به کی؟؟؟؟ به اون پسره . . . .!!!!!!!!
یه بار به دوستم گفته بودم به هر لحظه با هم بودن شما دو تا سحودیم میشه....ولی میبینم که اشتباه کردم....
چند روزه حسابی درگیرم با این قضیه...وقتی به خودم فکر میکنم ..مقایسه میکنم..دیوونه میشم.....
اونا که اونجوری بودن اینجوری شد.......ما که.....!!!!!!!!!
آدما چه بی معرفتن.....خیلی بی معرفتن......آخه این چه مرامیه؟؟؟؟ خداااا........این چه معرفتیه؟؟؟ اینقدر آسون...اینقدر بی تفاوت...اینقدر بی احساس؟؟؟؟؟
دوستان عزیز خواهش میکنم این آهنگ جدید 2afm  دانلود کنین.....از صبح تا الان شاید 50 بار گوش کردم...به این دوستمم دادم...دقیقا حرفه دله اینه
دانلود آهنگ مبارک باشه




نظرات()   
   
پنجشنبه 2 اردیبهشت 1389  01:00 ق.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

سلام..امیدوارم حالتون خوب باشه و از روز های پر نشاط بهاری مثله من لذت ببرین
امروز میخوام در باره قضیه ای صحبت کنم که  در  کشوره ما خیلی با اون از لحاظ گفتاری بیگانه هستیم
 تا کلمه س ک س یا رابطه جنسی یا موضوعاتی از این قبیل میاد همه تعبیره بد و کلی فکره خراب میکنن
هیچوقت نیمشه در چارچوب خانواده خیلی راحت تر از اون چیزی که میخوای نظرتو راجع به این قضایا مطرح کنی...
شاید این حیا تا حدودی خوب باشه و تا اندازه ای بد...قصد ندارم به بدی و خوبی مشکلات بپردازم و بیشتر میخوام نظرمو در باره نحوه رابطه ها بگم
عده ای از آدما هستن که علاقه شدیدی به اینگونه روابط دارن و یه جورایی به دختر فقط بعنوان یک ابزار برای ارضای خودشون نگاه میکنن ( البته دخترا هم به پسرا بعنوان یه ابزرا  نگاه میکنن که در ایران حداقل خیلی خیلی کمتره)...
براشون فرقی نداره تا شبیه هر موجودی غیر از انسان به هر نحوی و بدون هیچ احساسی جز لذت کاری و انجام بدن!!!! (ببخشیداینجوری گفتم...چون واقعا غیر از اون موجودات چیزه دیگری و پیدا نکردم..شرمنده)
سکس بدون وجود احساس ، عشق و علاقه چیزی جر ارضای کوتاه مدت خواسته ها نیست....
وارد مسائل شرعی و . . نمیشم و زیاد معتقد نیستم و همیشه در همه جا با دوستان گفتم و از عقیده خودم با افتخار دفاع کردم که رابطه با کسی که دوسش داری و حداقل احساسی جدا از لذت هم در اون نهفته هست محترمه و سوا از دیگر رابطه هاست....
متاسفانه هر خونه ای برای خودش دستشویی داره و کشوره به این بزرگی یه دستشویی نداره تا کسایی که میخوان خیلی راحت خودشون و تخلیه کنن
و این شده تا روابط در پستوی خونه ها شکل بگیره و عده ای هم تا حدودی نسبت بهش حساس کنه....
گفتم سکس با عشق.....البته اگر عشق شما عشق باشه و نه هوس  که به این قضایا اصلا فکر نمیکنید..چون واقعا میل رسیدن به اون بزرگ تر و با ارزش تر از اون چیزیه تا بخواد به این گونه موارد آلوده بشه...

"هر گز نمیخواستم او را لمس کنم...فقط اشعه نامرئی که از تن ما خارج و به هم آمیخته میشد کافی بود"
و این بود قدرت عشق قهرمان اثر جاویدان صادق هدایت در کتاب بوف کور که به تازگی و خیلی دیر شروع به خوندنش کردم
خیلی دوست دارم نظرتون و راجع به پستم بدونم...موفق باشید

نکته: بعضی دوستان کامنت گذاشتن و فکر کردن من به این روابط معتقدم..من که گفتم اگر عاشق باشید اصلا به این قضایا فکر نمیکنید....اگر هم روزی اتفاق بیفته باز هم چون با احساس بوده از نظره من و فقط از نظر من  قابل احترامه و مشکلی نداره..حالا هر کی آزاده در طرز تفکر....


  • آخرین ویرایش:شنبه 4 اردیبهشت 1389
نظرات()   
   
شنبه 28 فروردین 1389  12:12 ق.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

سلام...هنوز جوهره اولین پست امروز خشک نشده پست دومی اومد
امروز تولده صمیمی ترین دوست زندگیم بود....شام بهمراه فرزین و پسر دایی هامون و خودش رفتیم بیرون..واقعا  خیلی خوش گذشت....
هامون جونم یه بار دیگه تولدت و تبریک میگم و امیدوارم به همه آرزوهای قشنگت برسی..همیشه شاد و پیروز موفق باشی گلم....
بوس ..بوس ... بوس
توجه: هامون باید شمع 18 میذاشت...با توجه به عاشقیه من و هواس پرتی تقصیره من شد گفتم 17 بگیر..وگرنه بنده خدا خودش گفته بود من از عدد 18 بیشتر خوشم میاد!!!!!



عکسه کیکه تولدش هم توی ادامه مطلبه


  • آخرین ویرایش:یکشنبه 29 فروردین 1389
  • برچسب ها:تول ،هامون ،آرش ،
نظرات()       
جمعه 27 فروردین 1389  02:38 ب.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

این جمله از دوسته بسیار بسیار خوبم پدرام عزیز طی یک کامنتی هست که گفتم بد نیست نظرمو راجع به این قضیه بنویسم
پدرام جدا از یک دوست خوب برام مثله یک برادر بزرگ تر هست...خیلی وقتا میشه باهاش مشورت میکنم..یاره دیروز در مسائل سیاسی در انجمن و هر از چند گاهی مخاطبی برای بحث و رفیق و دوست عزیز و صمیمی امروز..امیدوارم همیشه شاد و موفق باشه
متن کامنت:
"خوشحالم پس از این فراز و نشیب هنوز عاشقی و به عشقت ایمان داری باور کن در این دنیا با همه ی بدی ها که دارد تنها مایه ی نجات ما انسان ها همین عشق است تاکید میکنم تنها دست مایه عشق است به هیچ قیمت از دستش نده"
به راستی یکی از کلماتی که ما را با سایر موجودات متمایز کزده است عشق است.. اگر چه این عشق در همه موجودات یافت میشود..ولی این عشق کجا و آن عشق کجا؟؟؟
عشق..این مقدس ترین کلمه عالم هستی از بدو پیدایش بشر تا کنون گاه گاه آنچنان لرزه ای بر اندام آدمی می افکند که گویی بر گسلی که هر لحظه احتمال ریزش آن میرود ایستاده ای
این عشق است که به تو اجازه نمیدهد تا معنای دوست داشتن را با هیچ میل و انگیزه ی دیگری در نیامیزی و این شوق رسیدن به معشوق است که به تو امید زندگی میدهد
این عشق است که به غیر او نمی اندیشی و بدون او با به غیر بودن فکر نمیکنی....
به راستی عشق عذاب آور ترین رحمت الهی، یکی از محدود  نجابت های  بشر امروز است..
موفق باشید
M.I.M.L


 


نظرات()   
   
چهارشنبه 25 فروردین 1389  03:01 ق.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

سلام..امیدوارم حالتون مثه من باشه...یا ایشالا بهتر..
این روز ها حالم از گذشته خیلی بهتره..ولی بازم دلم گرفته..این دفه نه برای خودم...
توی اتفاق هایی که توی این دو ماه افتاد شاید خیلی کمتر از اون چیزی که فکرشو میکردم حق داشتم....ولی بالاخره یه کوچولو هم که شده حق با من بود...
اما کلا خودمو سرزنش میکنم که چرا درک نکردم..شاید دلایلش عدم آگاهی بود...آدمی نبودم و نیستم تا نخوام به کسی حق بدم..به شرطی که از جزئیات اطلاع داشته باشم
نمیدونین چقدر بیشتر از قبل حس میکنم عاشقم...هه....بقوله یکی از دوستان که همیشه میگه آرش تو تلقین میکنی....شاید هم درست بگه..ولی بنظره خودم  اینو ثابت کردم که اینجوری نیست....حداقل توی 8 ماه گذشته با همه مشکلات و عدم  ارتباط تونستم اینو حداقل توی وبلاگم بگم که دروغ نمیگم و این عشق گذرا نیست....
بگذریم.. تقریبا همه چی آرومه...بقیه شعر وصف حال ما نیست.....
یه تشکر ویژه هم باید از خدا بکنم..نمیشه که همش گلایه و شکایت باشه..اگر چه از چند هفته پیش خدا شده بهترین دوستم....خدایی که قطعات پازل زندگی منو اگرچه به سستی ولی به خوبی داره میچینه....
امیدوارم قطعات زندگی اونم به خوبی و با سرعت بیشتری چیده شه..
خیلی دوست دارم از همه چیز بگم ولی متاسفانه دستم به نوشتن خیلی از حرفا نمیره.......
فقط اینکه جمله روزام خیلی سنگین میگذره از یکی از دوستان دیوونم کرده و نمیتونم بشنوم  و ببینم ناراحته....کاری از دستم جز دعا بر نمیاد
تورو خدا براش دعا کنین زندگیش به بهترین شکل ممکن پیش بره
دوستون دارم ...موفق باشید
m.i.m.o.l


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 26 فروردین 1389
نظرات()   
   

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


  • آخرین ویرایش:شنبه 16 بهمن 1389
نظرات()   
   
چهارشنبه 18 فروردین 1389  03:24 ق.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

داشتم توی فیس بوک چرخی میزدم که متوجه پست یکی از دوستان و سوالش از بازدید کنندگان شدم که نوشته بود دوست داشتن قشتگ تره یا عشق؟؟؟....گفتم بد نیست نظرم و که خیلی وقته میخوام بنویسم و اینجا بیان کنم
بنظره من (بقوله علی دایی)....بنظره من هر دوتاش در جایگاه خودش قشنگه....عشق چیزی نیست که به راحتی از یاد بره..شاید نرسیدن به عشق پایان زندگی نباشه..ولی تا آخر زندگی با تو میمونه..حتی اگه با شخص دیگری باشی نمیتونی عشقتو از یاد ببری...راسته که میگن عاشقارو نمیشه عاشق کرد..
دوست داشتن دیوونه بازی های عشق و نداره....مثله عشق چشم ادم و با وجود آگاهی به روی بدی ها نمیبنده....عشق تا لحظه نرسیدن اوج داره..ولی بعد از رسیدن 2 حال داره...یا سرد شدن یا ادامه دادن
عشق خیلی قشنگه...خیلی ..حتی عشقه یه طرفه با وجود کلی سختی.....این جمله مخصوصه خودمه که همیشه میگم عشق عذاب آور ترین رحمت الهیه...واقعا هم همینطوره...موهبتی که نسیب هر کسی نمیشه
ولی کلا عشقی که بعد از دوست داشتن به وجود بیاد عشق پایداره....مثله نموداری که اوج بگیره..
ولی باز هم یه نکته دیگه هست و اون اینه که شاید علاقه نسبت به کسی با عشق اوج بگیره  و با رسیدن ،خط مستقیم دوست داشتن و طی کنم که فکر کنم اینم خوب باشه و اسمشو میشه گذاشت حالت نرمال
با این همه بنظره من عشق از دوست داشتن قشنگتره....
دوست داشتن لازمه رسیدن نیست ....این عشقه که به ادم برای رسیدن انرژی میده....این عشقه که آدم و ساعت ها منتظر نگه میداره...این عشقه که از صبح تا شب فکرت و درگیره خودش میکنه و این عشقه که برای رسیدن تورو تا کیلومتر ها اونور تر هم میبره
امیدوارم همتون یه روزی عاشق بشین..
راستی بنظر شما عشق قشنگتره یا دوست داشتن؟؟؟


نظرات()   
   
جمعه 13 فروردین 1389  11:34 ب.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

سلام به همه دوستان....امیدوارم 13 بدره خوبی و پشته سر گذاشته باشید و برای فردایی روز از نو و روزی از نویی دیگر آماده شده باشید..
واقعا چقدر سخته بعد از 20 روز بخوایم به روال عادی زندگی برگردیم....هر چند که امسال عید به من اصلا خوش نگذشت و عید پر بود از کلی غم و غصه و درس!!!!!
ساعت 10 به همراه خانواده برای رفتن به قلعه رودخان که در 25 کیلومتری شهر فومن قرارا داره آماده شدیم...
شمال هم که بر خلاف انتظار امروز هوایی بسیار عالی داشت و همه چیز برای یک روز خوب محیا بود....بعد از کلی تلاش موفق به یافتن جایی برای بر پا کردن کمپ ( اوه..به یاده کوهنوردی افتادم)...برای بر پا کردن چادر و . . شدیم...
واقعا خیلی خوش گذشت ..ولی اونجا هم این چاوشی منو ول نمیکرد..یا شاید هم بر عکس!!!!
واقعا انسان تاسف میخوره به عده انسان نما که به این شکل مثله یه جانی بالفطره به جونه طبیعت میفتن و اون و تخریب میکنن..من که کلی حرص میخوردم وقتی میدیدم هر کی یه بطری و پرت میکنه توی آب......
نشسته بودم دیدم یکی اومد داره یه شاخه رو میکنه..میگم حاجی زندستاااااا..چیو داری میکنی....برگ سبز داره میزنه.....اینقدر شعور نداره که بدونه بابا جون نباید بکنیم..اه..میبینید تورو خدا چه جوری با اعصاب ادم بازی میکنن؟؟؟؟
بالاخره غروب وقتی داشتیم میومدیم منو داداشم چند تا پلاستیک بر داشتیم و هر چی بطری اطرافمون بود و جمع کردیم....
مثلا روز طبیعته و این همه ظلم به زمین و این طبیعت میکنیم.....
قسمت جالب پیکنیک روشن کردنه آتیش و نشستن دوره اون و گفتن و خندیدن  و خوردن بود..!!
یه دروغه 13  هم بگم : عشقه من گفته آرش عااااشقتم !!!
شما هم یه دروغه 13 بگین


نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :10  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic