جمعه 19 آذر 1389  12:22 ق.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

حسین بیشتر از آب، تشنه ی لبیك بود اما افسوس كه بجای افكارش زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند و در عجبم از مردمی که  خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند و آنگه بر حسینی می گریند که آزاد زیست و آزادانه مرد. دکتر علی شریعتی

سلام...امیدوارم حالتون خوب و عزاداریتون قبول باشه...تورو خدا منو دعا کنین...
دو تا شعر حسینی بود که این چند روز خیلی گوش میدم..گفتم براتون بذارم
یکی از کریمی  (از صدای کریمی خوشم میاد..یادمه هنوز !!! ) و اونیکی از از علیمی..خیلی قشنگه...
شبای بعد اگه عکس و فیلمی بود حتما براتون میذارم
دعا یادتون نره..موفق باشید

لینک دانلود (کریمی)
لینک دانلود (علیمی)

پ.ن 1 : راست گفتن فکر کردن به پایان هر چیز لذت بودنش و از بین میبره.....همش با خودم میگم تموم شد...پس فردا این روزا هم تموم  و دوباره زندگی عادی شروع میشه...تا سال دیگه...345 روز..کی مرده کی زنده ؟؟!!! نمیدونم سال دیگه همین موقع چه شرایطی دارم...؟..خیلی خستم..مخصوصا الان که دارم مینویسم..فردا صبح ساعت 8 باید بیدار شم...فردا تاسوعاست....این خستگی و خیلی دوس دارم......تا فردا . .

ظهر تاسوعا : خیابونا خیلی شلوغه...از ساعت 7 صبح رفتم و همیبن الان که ساعت 2 هست اومدم..خیلی خستم...بعد از ظهر ساعت 5 باید بریم دوباره...چه بده که اینقدر زود داره تموم میشه :(


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 13 تیر 1390
نظرات()   
   
سه شنبه 16 آذر 1389  10:06 ق.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

- سال 1332
- ایران...دانشگاه تهران...
- نمایده ریس جمهور آمریکا ریچارد نیکسون باری دیدار رسمی به ایران می آید
- با رفتن رضا شاه و باز تر شدن فضای سیاسی و ایجاد تشکل های دانشجو ، دانشجویان دانشگاه تهران با این سفر  بهانه ای برای تجمع و اعتراض پیدا کرده بودند
- دولت وقت برای پیشگیری از هرگونه اقدام بعدی تصمیم به سرکوب اعتراضات گرفت.
- سربازان و نیروهای ویژه ارتشی پس از هجوم به دانشگاه، به کلاسهای درس حمله کرده و صدها دانشجو را بازداشت و زخمی نمودند
- نیروهای امنیتی در دانشکده فنی ، اقدام به شلیک تیر کردند که موجب مرگ سه دانشجوی این دانشکده به نامهای احمد قدنچی ، آذر (مهدی) شریعت رضوی و مصطفی بزرگ نیا، سه شهید اهورایی شد.
فردای آن روز نیکسون به ایران آمد و دکترای افتخاری در رشته حقوق را در دانشگاه تهران که در اشغال مشهود نیروهای نظامی بود، دریافت کرد و رفت . . .
رفت و ما موندیم و 3 کشته و یه تاریخ
تاریخی که هر روز تکرار میشه....

18 تیر 78..خرداد 88 ، 16 آذر 88 و . . .
دیوارهای دانشگاه را بلندتر از دیوارهای زندان ساخته بودند ، حق داشتند ... ! نگهبانی از فکر ها خیلی دشوار تر از نگهبانی از جرم است


به هر حال یاد اون 3 کشته عزیز و تمام جان باختگان راه آزادی گرامی باد...
روز دانشجو مبارک..!!!

در ضمن فرا رسیدن ماه محرم و تسلیت میگم..
این شعر و خیلی دوست دارم...

گر مسلمانی نباشد سادگی
کافرم داند ره آزادگی
کافری باش  و ولی آزاده باش
بی هوس باش و چو دریا ساده باش



  • آخرین ویرایش:سه شنبه 16 آذر 1389
نظرات()   
   
یکشنبه 14 آذر 1389  04:26 ق.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

هر کاری کردم عشقه تو قده یه ذره کم نشد
به آب و آتیش زدlم این دل و ولی بازم نشد
نشد تورو ببینم و واست نشم یه بیقرار
حتی دروغی ام شده یه بار بذارمت کنار

سلاااااااام....چطورین؟؟ امیدوارم حالتون خوب باشه..حاله ما هم که خوبه..بده..خوبه...نه. جدی بیشتر خوبه :دی
گفتم الکی یه پست بذارم.....همین جوری..بیخودی....حتی نمیدونم اسمشو چی بذارم....اصلا نمیدونم برای چی دارم مینویسم..امروز داشتم این آهنگ و گوش میدادم گفتم باید یه جایی اینو بنویسم....اولش گفتم فیس بوک...بعد گفتم نه....این شعر خاص تر از این حرفاس که توی فیس بوک نوشته شه...
بقوله دوستم آهنگ وصفه حاله ....
همه قبل از خواب مطالعه میکنن و میگن امکان نداره یه شب بدونه مطالعه بخوابیم ما هم فکر میکنیم. و میگیم امکان نداره یه شب بدونه فکر کردن به اتفاقایی که افتاده و می افته بگذرونیم..... با خودم میگم یه سال و نیم گذشت....چه زود..چه اتفاقایی افتاد...چه روزای بد و خوبی و گذروندم تا اینجا...بعد از این چی میخواد بشه؟؟بهتر؟؟!!!! نهههه...
فکر نمیکنم.......یه دوستی دارم که همیشه میگه تو به هرچیزی که فکر کنی همون میشه..ولی ایجوریا هم که میگه نیست....
من  یه سال فکر کردم..ولی نشد...بیشتر از اینکه ناراحت باشم چرا نشد ناراحت شدم که شرمنده صبرم شدم!!!! بگذریم....یاده همه دورانه خوب و بده قشنگی که گذشت و میگذره  بخیر
نمیدونم باید به حرفه هیچکس گوش بدیم و بخوریم تا خورده نشیم یا به حرفه شاهین نجفی که میگه تو قصه خودت و بکش نقاش..بذار هر کی هر جور هست تو خودت باش...!!!!
نمیدونم.... . . .!!!


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 15 آذر 1389
نظرات()   
   
دوشنبه 8 آذر 1389  02:52 ق.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

گفتم: در گروه خودتان چه کاره ای ؟ گفت: دروازه بان دلم! گفتم: این هم شد کار ؟ برو تو خط حمله. گفت: فکرم از دروازه مطمئن نیست. دلم یک دروازه است. اگر کنترل نکنم، می بینی پی در پی گل می خورم. گفتم: مثلاً چه گلی ؟ گفت: گل گناه، گل هوس، گل غرور، گل دوستیهای حساب نشده، گل غفلت از آینده و آخرت! گفتم: چطور است جمع شویم و با « تیم ابلیس » مسابقه دهیم؟ گفت: به شرط اینکه خودم دروازه بان باشم، چون می دانم که از چه زاویه ای « توپ گناه» را به طرف دروازه ی دلها، شوت می کنند. گفتم: قبول. ولی از کجا این تجربه را کسب کرده ای؟ گفت: زاویة حملة ابلیس « غفلت» است و « غرور». وقتی چراغ « یاد» خاموش می شود ، غرور به دشمن« گرا» می دهد، آنگاه گل گناه دروازه دل را می گشاید. شیطان حریف قدری است، نمی شود آن را دست کم گرفت. گفتم: پس تو « خط دفاع» را بیشتر دوست داری! گفت: آدم اگر نتواند دفاع خوبی داشته باشد، مهاجم خوبی هم نمی شود. گفتم: دیگر کدام زاویه را باید مراقب بود؟ گفت: خواهی نخوری ز تیم ابلیس شکست باید به دفاع از دل و دیده نشست چون شوت شود به سوی دل توپ گناه دروازة دل به روی آن باید بست

سلام..کم کم محرمم داره میاد....چقدر زود....انگار همین دیروز بود محرم سال پیش...هه...یه سال شد....جالب اینجاست برای همه  زود گذشت...و جالب تر اینه که خوش هم نمیگذره که بگیم  زود میگذره..!!!
امیدوارم به حرمت این ماه هم که شده بهتر از قبل زندگی کنیم (چقدر فکر کردم برای این جمله !!)
ای کاش امروز اینجا نبودیم که تا این حد ارزش دین بین مردم  پایین اومده باشه ....ای کاش دین وسیله ای برای رسیدن به خواسته ها نبود... کاش . . .
این شبا هم که حسابی مشغولیم....
عزاداری برای امام حسین یه سنبله برای دفاع از همه مظلومان در همه تاریخ.....دفاع از  آزاد مردان و  شیر زنانی که برای گرفتن حق پشت میله های زندان اسیر شدند .....
در پایان یه جمله خیلی معروف از دکتر شریعتی مینویسم  که فرمودند :
من در عجبم برای مردمی که خود زیر بار ظلم هستند و برای حسینی اشک میریزند که آزاده زیست
....


بقیه در ادامه مطلب


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 15 آذر 1389
نظرات()       
پنجشنبه 4 آذر 1389  12:42 ق.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران





  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
دوشنبه 1 آذر 1389  11:25 ب.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

خیلی سخته..به خدا سخته..

-خیلی سخته که بغض داشته باشی ، اما نخوای کسی بفهمه ...- خیلی سخته که کسی رو دوست داشته باشی ، اما ندونه .. - خیلی سخته که عزیزترین کست ازت بخواد فراموشش کنی ...  -خیلی سخته که عشق رو از نگاه کسی بخونی ، اما نتونه بهت بگه ... -خیلی سخته که غرورت رو به خاطر یه نفر بشکنی ، بعد بفهمی دوست نداره چون می ترسه ...... - خیلی سخته که دلت بخواد با صدای بلند گریه کنی ، اما مجبور باشی بشینی زیر دوش حموم تا صدات و کسی نشنوه.. - خیلی سخته که همه چیزت رو به خاطر یه نفر از دست بدی ، اما اون بگه : دیگه نمی خوامت ... - خیلی سخته که دوسش داشته باشی ، اما نتونی باهاش بمونی ... - خیلی سخته که بخوای با آب خوردن بغضت رو بفرستی پایین ، اما یه دفعه اشک از چشات جاری بشه ... - خیلی سخته که دلت رو به کسی خوش کنی که یه دلخوشی دیگه داره ... - خیلی سخته که وقتی بعد از کلی کلنجار رفتن با خودت ، می ری که حرف دلتو بهش بگی ، با یه معذرت خواهی کوچیک بگه : بیا تمومش کنیم... - خیلی سخته که بدونی تقصیر تو نیست اما مجازات می شی.. - خیلی سخته که دلت بخواد بمیری اما نتونی... - خیلی سخته که همیشه مجبور باشی سخت ترین چیزها رو تحمل کنی ... ؟.؟:
اما نمی دونه که من به بند بند بودنش عاشقم...
قول دادم..


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 1 آذر 1389
نظرات()   
   
چهارشنبه 26 آبان 1389  04:42 ب.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

هر کاری کردم که تورو گم کنم از خاطره ها
به دره بسته خوردم و باز از تو گم شد لحظه ها
خاطره های بودنت چه جور فراموشش کنم
دلی که تو آتیش زدی چه جوری خاموشش کنم؟
جای نگاتو پر نکرد هیچ کسی با هر چی که بود
انگاری تو خونه منی تو پوست و گوشت و تارو پود
دروغ نمیگم بعده تو خیلیا رفتن اومدن
اما توی نگاه من هیچکدومش تو نشدن
فکر نکنی ازت میخوام بیای و با من بمونی
اینارو گفتم که فقط صداقتم رو بدونی
من نمی خوام که مثله تو هرزی باشم توی دمر
من عاشقه عشق میمونم تو دیگه مردی واسه من


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 13 تیر 1390
نظرات()   
   
شنبه 22 آبان 1389  12:13 ق.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

دوباره اون خیابون..دوباره اون پارک...دوباره اون آهنگ...همه چی بود...ولی اون دیگه نبود...
تک و تنها به اون تیکه نگاه میکردم....چه زود گذشت....چه زود سلام ساده ترین واژه میان آدم ها تبدیل به سخت ترین واژه شده...!!!!
سلام....بعد از مدت نسبتا طولانی آپ کردم...راستشو بخواین خیلی حرفا برای گفتن دارم...ولی دیگه نمیشه راحت نوشت....معمولا اتفاقات زندگی در دفتر چه خاطراتی که درست کردم مینویسم....
این پست و دادم که بگم من هنوز زندم و نفس میکشم....
دیروز به جمله قشنگی بر خوردم و اون این بود ..

خوشحال که نه! اما خوشحالم که بردم چون کسی رو از دست دادم که دوستم نداشت
ناراحتم که باختی چون کسی رو از دست دادی که دوستت داشت . . .
سخته!
آخه برد تو... برد منه!
باخت تو...باخت من!

با همه اینا...با وجود مشکلاته تاوان با اون بودن !!

زانو نمیزنم ...حتی اگر سقف آسمان کوتاهتر از قد من باشد

موفق باشید . . .


  • آخرین ویرایش:شنبه 22 آبان 1389
نظرات()   
   
جمعه 2 مهر 1389  05:48 ب.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

همیشه روزای بعد  از مسافرت دلگیره....مثه  پارسال..مثه امسال....
جاتون خالی یه هفته با دوستام  رفته بودم مشهد... یاده خاطرات پارسال افتادم.... یه جایی..یه گوشه ای ..یه حوضی توی صجن و دیدم ..کلی دلم گرفت....پارسال همون جا نشسته بودم  صحبت میکردم...یادش بخیر....
تابستون هم تموم شد...تابستونی که من یه سال منتظرش موندم و به چیزی که میخواستم نرسیدم...  دیر فهمیدم چیزی و که میخواستم به یه سال صبر کردن نمی ارزید......به هر حال تابستون کوتاهه....
دوباره مهر اومد و ما مهربونی ندیدیم.....متنفرم از ته دل من از اول مهر.... شروع سال تحصیلی و به همه اونایی که از اول مهر رفتن سر کلاس ها تبریک میگم...... امیدوارم بچه های خوبی باشین و بتونین با زیره دو تا تجدید سال و به پایان ببرسونین
364 روز پیش همین امروز..همین جمعه....تقریبا همین ساعت ها بود..... یه 6 ساعتی میشد که از مسافرت اومده بودم....همه رفته بودن بیرون...دلم کلی گرفته بود...با یکی از دوستام مشورت کردم....شاید 90 % اون باعث شد تا من زنگ بزنم و بعد از چند ماه حرفه دلم و بگم...
کاش نمیگفتم..... معمولا از کارایی که میکنم پشیمون نمیشم... ولی الان که فکر میکنم میبینم گفتنش چیزی و که بهتر نکرد هیچ بدتر هم کرد....از 4 مهر من یه پله پایینن تر اومدم و همه چیز کم کم عوض شد ... بگذریم....دیوونگیه آدم برای چیزی که ارزششو نداره ناراحت بشه !
امیدوارم همیشه شاد و پیروز و سر بلند باشین...


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
چهارشنبه 17 شهریور 1389  12:26 ق.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

سلام..
خیلی وقته حوصله پست گذاشتن ندارم....ولی امشب نا خودآگاه یاده وبلاگ و تازیخ تولدش افتادم...17شهریور بود..یادش بخیر...اول بلاگفا و جریان حذف وبلاگم و بعد اسباب کشی به میهن بلاگ
از این وبلاگ  خیلی خاطره دارم..هر قسمتش ..هر پستش...همه جاش منو یاده یه  روز از سالی که گذشت میندازه...
سالی که فکر کنم قشنگ ترین ساله زندگیم بود...شاید آخرش از اون چیزی که فکر میکنم بدتر تموم شد...شاید آدما از اون چیزی که فکرش و میکردم بیشتر عوض شدن ...شاید بی معرفت تر شدن...ولی با همه اینا خیلی دوسش دارم(اون سال و)..مخصوصا تا اواخر اسفنده 88...
یک سال از عمره این کوچولو گذشت....شاید کوچیک باشه ولی اندازه یه پیرمرد توی دلش حرف داره....
هنوزم که هنوزه خیلی از خاطرات منو که کسی هنوز نخونده توی خودش نگه داشته...انصافا راز داره خوبیه....
با همه چی گفت...با غم...غصه..شادی..همه و همه......هه...یادش بخیر....
چه روزایی که دلم گرفته بود اومدم اینجا و نوشتم...کلا غم و غصه وبلاگم به خوشحالیش میچربید
از پرسپولیس نیوز گفتم...تا عشقم و اومدنه دوستام از شهرای مختلف به شمال
اگر چه مسخرست اما میخوام بهش بگم من بابای خوبی برات  نبودم...همش اذیتت کردم..همش چیزای ناراحت کننده توت نوشتم...ولی باور کن اونقدر برام عزیزی که وقتی دلم اندازه تمومه دنیا میگیره اولین جایی که میام و حرف میزنم پیشه توئه..دوست دارم

اولین پست وبلاگم


نظرات()   
   
یکشنبه 7 شهریور 1389  03:35 ق.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

چرا 89 اینقدر بد بود...چرا همش مرگ ..همش جدایی...همش غم و غصه ؟؟؟
بعد از 4 ماه مریضی سخت پدر بزرگمم رفت..اون مرد قوی هیکلی که هر ماهی یه بار منو میدید میگفت کجایی آرشی؟؟ دلم برات تنگ شده هم رفت ..... یاده اون روزا که میوفتم بدجوری بغض گلومو میگیره.....
شاید بهش خیلی وابسته نبودم ولی خب ، خاطره که داشتم.....
وقتی کسی مریض میشه و بعد فوت میکنه آدم خیلی راحت تر با مرگش کنار میاد...
رفت و راحت شد...از اون زندگی نباتی.....
ولی حیف شد که رفت....خیلی حیف شد..خیلییییییییی....دلم گرفته...
خیلی گرفته


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
شنبه 23 مرداد 1389  02:33 ب.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

ماه رمضون بهونه ای شد تا بعد از مدت ها پست بذارم
سلام..امیدوارم حالتون خوب باشه و طاعات و عبادات قبول درگاه احدیت. . . .
نمیدونم شاید شما هم به این باور رسیده باشین که ماه رممضون این چند سال مثله گذشته نیست و اون حال و هوای روحانی حاکم بر جامعه مرده......
قدیما یادمه ربنای استاد شجریان یکی از سنبل های این ماه مبارک بود.. هر چند از یاد نرفت هر انکه از دیده برفت...... ایرانی ها سالهاست که با ربنای استاد خو گرفته بودند و هر جا که این نوای روحانی پخش شه با گوش جان به شنیدن اون میرن
این روزا شاید سلام و عیلک با دوستان و اشنایان با سوال روزه هستی؟؟ کامل شه .. و البته تبادل دعا....یکی میگه تو منو دعا کن منم تورو...یکی میگه مارو دعا کن..و . . . .

البته این شیوه برگزاری این ماه در ایران کلا مشکل داره و اینکه ممنوعیت خوردن و آشامیدن در بیرون اصولا مبتنی بر محترم شمردن آزادی های فردی نیست.... روزه دار واقعی اونه که ببینه و به یاد خدا باشه و برای حرف اون نخوره.....
با این رفتار ها بیشتر تیشه به ریشه دین زده میشه بنظره من . . .

از سریال های این ماه هم بگم که با وجوده اینکه من یک سال و 2 ماه میشه که سمته تلویزیون حتی برنامه دوست داشتنی 90 هم نرفتم ولی هر از چند گاهی به طور سهوی نگاهم می افته.....بنظر که سطحشون بیشتر از قبل افول کرده و چیزی برای گفتن جز سر هم بندی یک سری دیالوگ های بنجل و تحویل اون به مردم ندارن...بنظره من که شما روی سنگینیتون بمونید و نگاه نکنید....حیفه وقته با ارزشتون نیست؟؟؟ حالا پا نشین برین فارسی وان ببینیدااا...این همه شبکه اموزنده :دی

به هر حال براتون آرزوی موفقیت میکنم و امیدوارم این ماه ..ماهی برای بهتر شدن از قبل باشه...یادمون باشه روزه گرفتن فقط نخوردن نیست...
اگه بخوریم و ادم باشیم خدا بشتر دوسمون داره تا نخوریم و ادم نباشیم .
تا پست بعدی میسپارمتون به خدای عاشق

لینک دانلود ربنای استاد شجریان



نظرات()   
   
سه شنبه 19 مرداد 1389  03:21 ق.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر بود .
علت ناراحتی اش را پرسید . شخص پاسخ داد :
در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم . سلام کردم.
...جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت .
و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم .

سقراط گفت : چرا رنجیدی ؟ مرد با تعجب گفت :
خوب معلوم است که چنین رفتاری ناراحت کننده است .
سقراط پرسید : اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده
و از درد به خود می پیچد
آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی ؟
مرد گفت : مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم .
آدم از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود .

سقراط پرسید :
به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی ؟
مرد جواب داد : احساس دلسوزی و شفقت .
و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم .
سقراط گفت : همه این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی .
آیا انسان تنها جسمش بیمار می شود ؟
و آیا کسی که رفتارش نا درست است ، روانش بیمار نیست ؟
اگر کسی فکر و روانش سالم باشد هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود ؟

بیماری فکری و روان نامش غفلت است.
و باید به جای دلخوری و رنجش نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است دل سوزاند و کمک کرد .
و به او طبیب روح و داروی جان رساند .
پس از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده .
" بدان که هر وقت کسی بدی می کند در آن لحظه بیمار است . "


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 17 آذر 1389
نظرات()   
   
یکشنبه 20 تیر 1389  07:46 ب.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

سلام..امیدوارم حالتون خوبه خوب باشه....ما که خوبیم...بهترم میشیم ایشالا :دی
ببخشید که یه مدتیه آپ نمیکنم....از طرفی درسا از طرفی هم چیزی به ذهنم برا نوشتن نمیاد
همون طوری که از اسمه پست پیداست من ریاضی و قبول شدمممممممممم.......هر دفه میخوندم ولی نمیدونم چرا نمیشد..البته 2 بارش بعلت مشکلات شخصی بود :دی
بلههههه...خودم که قبول شدم هیچ..یکی از دوستان هم که خیلی التماس دعا خواسته بود و قبول کردم....
داستان از اول صبح شروع شد که دوستم برای هم زمان بودن 2 امتحان قید ریاضی و زده بود و میخواست اون و برای دفه  5ام بذاره برای تابستون
کلی ناراحت و ........ توی راه میگفت چی میشه من این ریاضی و قبول شم..گفت اگه تو بهم بگی من 20 تومن بهت میدم که البته بعدش به یه پیتزا تنزل یافت :دی
چی کار کنیم دیگه..ما روی کارامون ارزش مادی نمیذاریم..اصلا میگه میشه این کاره منو با پول برابر دونست.....قصر فرعونم بیارن بازم کمه
بالاخره  امتحان رسید و بر خلاف 40 امتحان گذشته ما کنار هم افتادیم!!!!!!!
منم با مهارت بی سابقه 10 تا سوال ریاضی و رسوندم و شبه امتحانی یه خونوادرو شاد کردم
امروز که نمره ها اومد زنگ زد و کلی تشکر...منم گفتم ایشالاه جبران میکنی :ی
اینم بگم که من قبل از اومدنه نمره ها پیتزامو گرفتم :دی


  • آخرین ویرایش:یکشنبه 23 آبان 1389
نظرات()   
   

سلام...کار به بخش سیاسی و منظور بادشاه دیکتاتور عربستان ندارم...ولی با اندکی تامل میتوان به زشت بودن این جمله با هر منظوری بی برد
جالبه بدونید قوانینی کشوری که ایران عزیز مارو با مشکلات فراوان بی لیاقت از موجودیت خوانده چیه....


اسلام تنها دین رسمی آن کشور است,مذهب رسمی کشور عربستان حنبلی می‌باشد که یکی از مذاهب معتبر اسلامی و مذاهب اهل سنت می‌باشد. از سال ۱۹۳۲ که سلطنت سعودی بنیان نهاده شد، این کشور پادشاهی مطلقه داشته‌است. در این کشور حزب سیاسی، پارلمان، و انتخابات وجود ندارد. در این کشور از فعالیت سیاسی مخالفان به شدت جلوگیری می‌شود. مطبوعات در این کشور به طور کامل زیرنظر دولت است و آنان در حقیقت، بازگو کننده خط فکری و سیاست حاکم بر کشور هستند و خط مشی دولت را تبلیغ می‌کنند. فروش سگ و گربه در این کشور ممنوع است. ورود غیر مسلمان بنا به حرمت اماکن اسلامی، به مناطق حجاز(شهرهای مکه ومدینه) ممنوع است.معمار بهترین هتل مکه (هتل هیلتون) که غیر مسلمان است. مجبور شدازطریق دوربین وبرروی یکی از تپه‌های اطراف شهر پروژه ساخت هتل را نظارت وپیگیری کند. سالن سینما در عربستان وجود ندارد. عکسبرداری در بیشتر اماکن عمومی ممنوع است. جادوگران گردن زده می‌شوند. بعضی از علمای مذهبی عربستان خواهان قانونی شدن برده داری هستند. در اماکن عمومی وغذاخوری‌ها جداسازی جنسیتی به شدت اجرا می‌شود. براثر فشار بیش ازحد برروی زنان، آمار خودکشی زنان بالاست. در عربستان مجازات اسلامی اجرا می‌شود که شامل حدودو قوانین تعزیراتی است بعنوان مثال، چهار انگشت فرد سارق بریده می‌شود.همچنین در بعضی موارد وبرای قصاص اعضای دیگر بدن نیز بریده می‌شود.در این کشور افراد مجرم در ملأ عام گردن زده می‌شوند. تاکنون میلیونها کتاب مذهبی اقلیت مذهبی توقیف وآتش زده شده‌است. بحران هویت زنان سعودی پس از چندین دهه بررسی و به دنبال به وجود آمدن مشکلات مربوط به هویت، وزارت کشور عربستان در آوریل ۲۰۰۵ با حق زنان سعودی برای داشتن کارت شناسایی در صورت درخواست خود آنها موافقت کرد. بسیاری از زنان تصمیم گرفتند از داشتن کارت شناسایی صرف نظر کنند نه به این دلیل که آنها نمی‌خواستند کارت شناسایی داشته باشند، بلکه این محرومیت به این دلیل بود که پدر، همسر یا برادر آن‌ها به دلیل چاپ عکس زنان بر روی کارت شناسایی، با اعطای کارت شناسایی به زنان مخالفت می‌کردند. این مخالفت با تکیه بر این اصل اسلامی که مردان سرپرست زنان هستند و در نتیجه آنها به داشتن هویت رسمی نیاز ندارند، توجیه می‌شد.[۱۱][پیوند مرده] در هرحال، امروزه زنان بسیاری دارای کارت شناسایی هستند. واقعیت این است که بخش‌های دولتی بسیاری وجود دارند که کارت شناسایی را نمی‌پذیرند. این ادارات دولتی برای شناسایی فرد (زنان) کارت شناسایی خانوادگی یا دو شاهد برای تأیید هویت زنان درخواست می‌کنند. در واقع، یکی از بخش‌هایی که گفته می‌شود با کارت شناسایی زنان مخالفت می‌کند، دستگاه قضایی است. دولت عربستان اعلام کرده که زنان نمی‌توانند در نخستین انتخابات سراسری این کشور که انتخابات شورای شهر است رای‌دهند. علما این تصمیم دولت را تایید و رای دادن زنان را موجب فساد و خلاف عفت دانستند. عمر هیاج الزین به عنوان رییس دولت اعلام کرد که زنان فاقد صلاحیت لازم برای قضاوت دربارهٔ کاندیداهای انتخاباتی هستند. هر چند برخی دیگر اعلام این ممنوعیت را مشکل هویت زنان می‌دانستند و این که اکثر زنان کارت شناسایی ندارند. حضور دختران در آموزشگاه‌ها و مدارس بسیار محدود است. در قوانین سعودی، اشتغال زنان به هر کاری جز تدریس و پرستاری ممنوع گشته‌است. ورود زنان بدون همراهمی محرم به بسیاری از اماکن عمومی سعودی از جمله بانک‌ها، رستوران‌ها، فروشگاه‌ها ممنوع است. از زنان سعودی انتظار می‌رود هنگام خروج از خانه، حتماٌ با مرد محرم همراه باشند. علمای حنبلی سفر زنان را بدون همراهی مردی از محارمش ممنوع می‌دانند. در عربستان سعودی این قانون به دقت اجرا می‌شود و به زنانی که محرم به همراه ندارند، اجازهٔ خروج داده نمی‌شود. این قانون هم در سفرهای درون کشور و هم در سفرهای برون کشوری صادق است.حجاب برداشت علمای سعودی از حجاب اسلامی، پوشاندن تمام بدن از جمله صورت و دست هاست. پلیس مذهبی عربستان همواره بر این نوع پوشش زنان تاکید داشته و زنانی را که چهره خود را در انظار عموم می‌گشودند، به حبس و تازیانه محکوم می‌کرده‌است. قانون حجاب از عوامل محدود کنندهٔ زنان سعودیست

 



نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :10  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic