تبلیغات
مینویسم واسه دله خودم . . . - مطالب اردیبهشت 1392
دوشنبه 2 اردیبهشت 1392  11:34 ق.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

روز تقسیم رسید ..
من که تو ارکان آموزش دوران آموزشی و میگذروندم و دوستایی پیدا کرده بودم تونستم برم و از یکی از افسران زودتر از بقیه بپرسم کجا افتادم
گفت رشت ... خیلی خوشجال شدم و دوئیدم سمت خوابگاه ..
چند دقیقه بعد فرمانده اسمامون و برای تقسیم خوند ...
آرش کامران...جاسک !! نگاش کردم و در حالی که لبخندی از روی اطمینان زدم و اونم یه لبخند زد برگه رو گرفتم ...
حتی سریع هم بهش نگاه نکردم..اومدم پیش علا دوستم ..برگرو دیدیم ! جاسک !!!!!!!! یه لحظه خشکم زد ... چطور ممکنه ! مگه میشه ! سریع با همه ی وسایلم دوئیدم سمت ارکان ..دیدیم خطای دید باعث شده بود اسممو اشتباه بخونه !

نمیدونم...شاید قسمت بود یا شاید . . !
به هر حال نمیشه همیشه نیمه خالی لیوان و نگاه کرد...زندگی بخش های خوب هم داره ....میتونیم به فال نیک بگیریم ...
به جنیه های مثبتش نگاه کنیم ..به اینکه 3 ماه از خدمتمون کم میشه ..به اینکه ما تقریبا هر 45 روز 15 روز مرخصی داریم و . .  .
یکی از دوستام که تو دوران اموزشی خیلی با هم بودیم هم باهامه ....

دلم تنگ میشه ...
امیدوارم زیاد سخت نگذره . . .


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()