تبلیغات
مینویسم واسه دله خودم . . . - مطالب اسفند 1391
چهارشنبه 30 اسفند 1391  01:27 ب.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

91 هم به سرعت سال های گذشته تموم شد .. جالب اینجاست برای همه زمان زود گذشت..
انگار همین دیروز بود، اونایی که بودن و الان نیستن و در آغوش میگرفتیم و سال نو رو بهشون تبریک میگفتیم
انگار همین دیروز بود سر سفره هفت سین لحظه سال تحویل آروزهایی میکردیم که الان بهشون رسیدیم

91 برای من به اندازه خوبیش بدی داشت و به اندازه بدیش خوبی

خرداد بود که پدر بزرگم فوت کرد ...بدترین اتفاقی که همیشه ازش میترسیدیم و نمیتونستم باور کنم .. هنوزم باور ندارم
پدر بزرگی که 21 سال از عمرم ، کنارش گدشت ... امیدوارم الان هر جا هست جاش خوب باشه ...
دلم اندازه یه دنیا براش تنگ شده ..کاش امسال هم مثه هر سال لحظه تحویل سال کنارمون بود .. کاش امسال هم با دستای خودش بهم عیدی میداد ...

91 قسمت خوب هم داشت.. درسته بدیش خیلی بزرگ بود..اما از خوبیش هم نمیشه گذشت
آبان بود که بعد از 3 سال به رابطه ای که میخواستم برسم ،رسیدم ...بعد از سه سال معنی آرامش و درک کردم...
وجود یه عشق تو زندگی آدم مهمترین چیزه...لحظه های خوب زیاد بود .. خوشحالم که 92 کسی تو زندگیمه که از هر نظر خوبه . دوسم داره و دوسش دارم 3>

چند دقیقه دیگه بهار میاد و همه‌ چیز رو تازه می‌کنه، سال ، ماه ، روزها ، هوا ، طبیعت  ... ولی فقط یک چیز کهنه میشه که به همه اون تاز‌گی می‌ارزه .. و اون دوستیمونه

سال نو مبارک


  • آخرین ویرایش:یکشنبه 4 فروردین 1392
نظرات()   
   
چهارشنبه 2 اسفند 1391  02:05 ق.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

بالاخره روز اعزام فرا رسید..ساعت 8 صبح با هامون دوستم رفتیم حوزه نظام وظیفه تا مشخص شه دقیقا کجا میفتیم...با کلی بدبختی و انواع انتقال استرس از سوی آقایون بالاخره کار یگان اموزشی نیروی دریایی حسن رود (در فاصله 30 دقیقه ای با رشت) درست شد
از استرس هایی که میدادن : همه احتمالا میرن عجب شیر ، حسن رود پر شده همه مشکین شهر ،هیچ جا ظرفیت نداره همه برگردن خونه اردیبهشت بیان، از بعد از عید سربازی میشه 24 ماهه و . . . .
ساعت حدود 12:30 بود که احتمالا سرهنگ یا شاید سروان اسممون و خوند و ما هم سریع راه افتادیم سمت پادگان
اونجا یه سری کارای اداری داشت که انجام شد،بهمون نهار و در آخر هم لباس و وسایل شخصی دادن ... بعدشم گفتن برین شنبه بیاین ( این چند روز هم جز آموزشیمون محسوب شد)
کلا اعزام اسفند معروف به دوره طلاییه...چون از اینور حدودا 25 میایم خونه و تا 13 فروردین در حال استراحتیم ..بعد از عید هم تقریبا 2 هفته میریم و دیگه خداحافظ ! ( خوبه ..راضیم :دی )
از خود پادگان میتونم به آروم بودن جوش...با شخصیت بودن پرسنل و کلا سربازای دیگه اشاره کنم..مثلا در بدو ورود خیلی از سربازی دیگه بهمون خوش آمد میگفتن و این با تصور من که شبیه به فیلم full metal jacket بود خیلی فرق داشت ..البته احتمالا این بخاطر یگان آموزشی ما بود
من و کسایی که مازاد از توع تعجیلی بودن حدود 10 11 نفر میشدیم که همه از رشت یا بهتر بگم استان گیلان بودیم..یکی از ما خیلی تخس (نمیدونم املاش درسته یا نه ! ) بود..در حدی که همه بد نگاش میکردن..از اون آدمای بی ادبه دستمال به دست ! از اونایی که همش تو حرف بقیه بپره ! ( خیلی دلم میخواس ارشد میشدم و هر روز مینداختمش دستشوئی بشوره !)
بین ما فوق لیسانس و دکتر هم کم نیود
تنها چیزی که میترسونتم اینه که بعد از آموزشی بیفتم جنوب کشور !

معمولا پنجشنبه و جمعه هتل بهمون مرخصی میده و سعی میکنم اتفاقات و تو  ادامه مطلب براتون بذارم

آپ دیت پنجشنبه 91/12/17


نظرات()