تبلیغات
مینویسم واسه دله خودم . . . - مطالب بهمن 1391
یکشنبه 29 بهمن 1391  05:26 ب.ظ

سربازی ...
بالاخره ما هم رفتنی شدیم...بعد از چند تا نامه نگاری و اینور و اونور موفق به دریافت "تعجیل" شدم تا زمان اعزامم از اردیبهشت به اسفند منتقل شه
راستش بنا به دلایلی اینجوری بهتر شد ... بیخود 2 ماه از عمرم نمیگذره ...
رفتم تا برگه اعزامم و بگیرم و دیدیم کدم خورده آزاد ...خیلی خوشحال شدم .... کد معمولی نیست ...
کد ازاد یعنی روز اعزام مشخص میشه آموزشی کجا میفتی...
تا اینجا این دومین شانسم بود ..امیدوارم سومی هم درست شه و من همین دوروبر ....و در بهترین حالت نیرو دریایی بیفتم


2 سال از عمرم میگذره ..امیدوارم دو سال دیگه وقتی این مطلب و میخونم خوشحال باشم ... خونوادم،دوستام و همه آدمای خوبی که الان دارمشون پیشم باشم
سعی میکنم خاطرات سربازی و بنویسم و مثه همه ی مطالبی که  قبلا نوشتم و الان ، وقتی میخونمشون گاها ناراحت یا خوشحال میشم خاطره شه


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 2 اسفند 1391
نظرات()   
   
سه شنبه 24 بهمن 1391  07:03 ب.ظ

من با استعداد بودم . یعنی هستم .

بعضی وقت‌ها به دست‌هایم نگاه می‌کنم و فکر می‌کنم که می‌توانستم پیانیست بزرگی بشوم .

یا یک چیز دیگر .

ولی دست‌هایم چه کار کرده اند؟

یک جایم را خارانده‌اند ، چک نوشته ‌اند ، بند کفش بسته‌ اند ، سیفون کشیده‌اند ...

دست‌هایم را حرام کرده‌ام .

همین‌طور ذهنم را...!          " چارلز بوکوفسکی "


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
چهارشنبه 11 بهمن 1391  04:39 ب.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

از بحران و کشتار در سوریه ، اعتراض در مصر ،جنگ در مالی ،آزمایش های هسته ای کره شمالی و تهدید کره جنوبی مبنی بر رای موافق تحرم ها نسبت به آن کشور  گرفته تا همین ایران خودمون که امروز با بحران ارز ، خودرو ، بیکاری ، وضع بد اقتصادی مردم و مشکلات کارگری دست و پنجه نرم میکنه
تازه خبر کرات دیگر و نداریم ! واقعا جایی هم مثه زمین هست که این همه مردم ، دولت ها و کشور ها با هم در تنش باشن ؟!!!
واقعا جایی هم مثه زمین هست که قیمت جان انسان ها اینقدر نا چیز باشه ؟! این همه جنگ و خونریزی و تهدید ارعاب ؟!
مردم شب و به فکر فردا .فردا رو با استرس آخر ماه و هزاران مشکل دیگه سپری کنن ؟!
زمونه بدی شده ... برای ما بدتر !

با این شرایط حس میکنم کاش مثه انسان های نخستین بودم ! دو تا برگ لباسم بود ...صبا میرفتم شکارو شبا کنار آتیش تو غار میخوابیدم....زندگی مثه علف خودرو ،بدون خودروی 8 میلیونی دیشب و 17 میلیونی امروز ! بدون دق دقه !!!! بدون اختلاف طبفاتی .. بدون آرزوی هسته ای شدن قبیله ..بدون تحریم ...بدون هیچی ! آره هیچی !

کاش دنیای ما پر بود از صلح و دوستی ، بدون این نظام پیچیده اقتصادی ... پر از آرامش ...کاش هیچ کدوم از این حرفا فقط یه رویا نبود !

یاده یکی از آهنگای سیاوش قمیشی افتادم

جهانی رو تصور کن که توش زندان یه افسانس

جهانی رو تصور كن بدون نفرت و باروت

بدون ظلم خود كامه،بدون وحشت و تابوت

جهانی رو تصور كن پر از لبخند و آزادی

لبالب از گل و بوسه،پر از تكرار و آبادی

تصور كن اگه حتا تصور كردنش جرم

اگه با بردن اسمش گلو پر میشه از سرمه

تصور كن جهانی رو كه توش زندان یه افسانس

تمام جنگای دنیا شدن مشمول آتش بس . . .




  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 12 بهمن 1391
نظرات()   
   
شنبه 7 بهمن 1391  03:54 ق.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

بعضی حرفا از بعضیا برا گرفتن حالت تا آخر شب کافیه
اونایی که تا دیروز ادعای عشق داشتن ..عاشق ترین آدم این شهر بودن امروز عاقل شدن و ما شدیم دیوونه !! هه .. جالبه
یه نوشته ای میخوندم که خیلی هم بی ربط نیست : "آنکه میتواند انجام میدهد و انکه نمیتواند انتقاد میکند"
به حساب هیچ میذارم ... من ...
از طعنه جاهلان نخواهم ترسید/از خنده این زمانه خواهم خندید
 
بقول حسین پناهی ...
و رسالت من این خواهد بود
تا دو استکان چای داغ را
از میان دویست جنگ خونین
به سلامت بگذرانم
تا در شبی بارانی
آن ها را
با خدای خویش
چشم در چشم هم نوش کنیم




  • آخرین ویرایش:-
نظرات()