سه شنبه 22 دی 1388  12:47 ق.ظ
نوع مطلب: (عمومی ،) توسط: آرش کامران

از همان روزی كه دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی كه فرزندان آدم
صدر پیغام آوران حضرت باری تعالی
زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید
آدمیت مرد
گرچه آدم زنده بود
از همان روزی كه یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی كه با شلاق و خون دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بود
بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب
گشت و گشت
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغ
آدمیت برنگشت
قرن ما روزگار مرگ انسانیت است
سینه دنیا ز خوبیها تهی است
صحبت از آزادگی، پاكی، مروت، ابلهی است
من كه از پژمردن یك شاخه گل
از نگاه ساكت یك كودك بیمار
از فغان یك قناری در قفس
از غم یك مرد در زنجیر
حتی قاتلی بردار،
اشك در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام زهرم در پیاله، زهر مارم در سبوست
مرگ او را از كجا باور كنم؟
صحبت از پژمردن یك برگ نیست
وای، جنگل را بیابان میكنند
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میكنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان میكنند
صحبت از پژمردن یك برگ نیست
فرض كن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض كن یك شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض كن جنگل بیابان بود از روز نخست
در كویری سوت و كور
در میان مردمی با این مصیبتها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است…

در آخر هم :
بخدا کافر اگر بود به رحم آمده بود


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 22 دی 1388
نظرات()   
   
زرتشت
یکشنبه 18 بهمن 1388 02:23 ب.ظ
درود همشهری
وبلاگ خوبی دارین.خیلی شانسی بهش برخوردم.دنبال این شعر تو گوگل می گشتم.ای كاش نام شاعر گرانقدر رو هم می آوردید
شاد و پیروز باشی
پاسخ آرش کامران : مرسی عزیز
لطف داری شما
من هم از انجمن برداشتم
خیلی دوست دارم اسمشو بدونم
شما اگه پیدا کردی به من هم بگی خوشحال میشم
هامون::.
چهارشنبه 23 دی 1388 12:09 ق.ظ
پسرم ..کجا رفته بودی..کل تهرون رو دنبالت گشتم..کجا رفته بودی..چرا دیر اومدی یاهوووووو
پاسخ آرش کامران : کلی کار داشتم بخدا.....ببخشید داداش
هامون::.
سه شنبه 22 دی 1388 09:25 ب.ظ
...... . . . .
پاسخ آرش کامران : ای روزگار..
چطوری پسر؟؟؟؟
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic