دوشنبه 13 مهر 1388  01:37 ق.ظ
نوع مطلب: (عمومی ،) توسط: آرش کامران

 

 نسل اسیر وطنم!
تو می دانی که من هر گز به خود نیندیشیده ام .

تو می دانی و همه می دانند که من ؛
حیاتم ، هوایم
و همه خواستن هایم به خاطر تو
سر نوشت تو و ازادی تو بوده است.

تو می دانی و هه میدانند که هرگز
به خاطر سود خود گامی بر نداشته ام.
تو می دانی و همه می دانند
نه ترسویم و نه سود جو
تو می دانی و همه میداانند،
که سراپایم مملو از عشق به تو
و ازادی تو و سلامت تو بوده است.
وهست و خواهد بود.
تو میدانی و همه میدانند
که دلم غرق دوست داشتن تو
و ایمان داشتن به تو است .
تو میدانی و همه میدانند
که من خود را فدای تو کرده ام
و فدای تو می کنم
که ایمانم تویی ، عشقم تویی ، امیدم تویی ، و معنی حیاتم تویی .
تو می دانی و همه می دانند
از تحمل لبخندی بر لبان من
از اوردن برق امیدی در نگاه من
عاجز است.
تو می دانی و همه میدانند
شکنجه دیدن به خاطر تو
زندان کشیدن برای تو
و رنج بردن به پای تو
تنها لذت بزرگ من است.

از شادی توست که من در دل می خندم
از خوشبختی توست هوای پاک سعادت را
در ریه هایم احساس می کنم.
من تو را دوست دارم
همه زندگی ام و همه ی روز ها
و همه ی شب های زندگی ام
هر لحظه از زندگی ام
بر این دوستی شهادت می دهند
شاهد بوده اند و شاهد هستند.
ازادی تو مذهب من است.
خوشبختی تو عشق من است
اینده ی تو تنها ارزوی من است .
و اکنون ، تو ای نسل جوانی که از عمق تاریک
و پلید این روز گار که من بدان امید نداشتم
پدیدار گشتی و چشم در چشم من دوخته ای ،
چسم هایت را ببند،
نگاه مکن
من طاقت دیدن ان ها را ندارم
چه بگویم ؟
گریستن ، تنها کار یک ناتوان است
و من سخت ناتوانم .


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic