تبلیغات
مینویسم واسه دله خودم . . . - فراموشی
جمعه 4 تیر 1389  12:44 ب.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

وقتی داشت مراسم خاکسپاری انجام میشد یه لحظه به این فکر کردم این همه آدم که شاید نصفشون یکی دو سالی بود که ندیده بودنش و داشتن براش گریه میکردن اومده بودن..
درسته برا همه عزیز بود..ولیدوست داشتن کسی که هر سال اونم یک بار نمیشه براش وقت بذارین و برین و ببینیدش چه فایده؟؟؟
به آدمایی توجه میکردم در زمان حیات موجب چه دلخوری هایی بودن.....به برادری که که ارتباط زیادی نداشت.....
چه دنیای بدی...چه آدم های مرده پرستی!!!!
واقعا چه اتفاقی می افته اگه ما بریم به اونایی که شاید امروز باشن و فردا نباشن سر بزنیم..... حکایت اون دوستم که بعد از فوت عمه ش گفت کاش میرفتم و میدیدمش..خیلی دوست داشت منو ببینه و ....
شاید اون دیدار  آخر باشه....
مثله من که 2 هفته پیش رفته بودم خونشون و دیدم حالش زیاد خوب نیست....گفتم ایشالا حالت زودتر خوب شه خالجونی.....ولی نشد...رفت....دفه اخری که دیدمش و هیچوقت فراموش نمیکنم و حداقل خودمو سرزنش نمیکنم که چرا سال ها یا ماه ها ازش بی خبر بودم
مرگ تیر خلاص این زندگی به آدماست....یه روزی میزنه و میبره....چه خوبه قبل از اینکه عزیزانمون و از دست بدیم پیششون باشیم......اذیتشون نکنیم... خیلی از مشکلات و بیماری ها در اثر همین آزار های اطرافیانه....
کاری نکنیم که مثله پسر خالم الان بگیم مادر مادر و . . . .
قدره اونایی و که براتون عزیزن تا هستن داشته باشین....
موفق باشید

«شکسپیر می گوید: به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می آوری، شاخه ای از آن را همین امروز به من هدیه کنید»


  • آخرین ویرایش:شنبه 5 تیر 1389
نظرات()   
   
maeellingsworth.wordpress.com
جمعه 13 مرداد 1396 06:40 ق.ظ
I just could not leave your site prior to suggesting that I really enjoyed
the usual info a person provide to your guests?

Is gonna be back continuously in order to inspect new posts
BHW
پنجشنبه 31 فروردین 1396 03:38 ق.ظ
obviously like your web site but you have to check the spelling on quite a few of your
posts. A number of them are rife with spelling problems and I to find it very
troublesome to inform the reality on the other hand I will surely
come again again.
saji
سه شنبه 8 تیر 1389 03:41 ب.ظ
سلام تسلیت می گم غم اخرت باشه منم تو ناراحتیت شریک بدون
پاسخ آرش کامران : مرسی عزیزم
hassan
شنبه 5 تیر 1389 07:42 ب.ظ
از تسلیت گفتن خوشم نمیاد .
چون یه جور محبت ظاهری هست .
این مطلب اطلاعیه مانند خیلی تکون دهنده بود .
منو که بد جوری به فکر برده .


در مسلک ما بی مرامی رسم نیست.
موفق باشی .
پاسخ آرش کامران : قربونت حسن جون
مرسی که سر زدی عزیزم
موفق باشی
کوروش کازرانی
شنبه 5 تیر 1389 05:30 ب.ظ
آرش این وبلاگ واسه من و شاید چند نفر دیگه یادگاری از غم ها و شادی ها و قشنگی ها و زشتی ها باشه ..
اما در کل وبلاگ پرخاطره ای برای همه ی ما هست ، چه روزهایی رو که این تو نگذروندیم ...
درگذشت خاله مامانت رو هم تسلیت میگم ، امیدوارم خودت و خانوادت همیشه سالم و سرزنده باشین ..
پاسخ آرش کامران : مرسی کوروش جان
برای من هم همینطور....کلی خاطرست
موفق باشی عزیززم
عاطفه
جمعه 4 تیر 1389 08:14 ب.ظ
سلام دوست خوبم اپم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر