تبلیغات
مینویسم واسه دله خودم . . . - داستان معلم
سه شنبه 14 اردیبهشت 1389  11:31 ب.ظ

سلام..این داستان و امروز توی وبلاگ مسعود میلان خوندم..خیلی خوشم اومد و گفتم براتون کپی کنم 

عاشقه یکیم ولی همه رو دوست دارم

روزی معلمی از دانش آموزانش خواست که اسامی همکلاسی هایشان را بر روی دو ورق  کاغذ بنویسند و پس از نوشتن هر اسم یک خط فاصله قرار دهند .

سپس از آنها خواست که درباره قشنگترین چیزی که میتوانند در مورد هرکدام از همکلاسی هایشان بگویند ، فکر کنند و در آن خط های خالی بنویسند .

بقیه وقت کلاس با انجام این تکلیف درسی گذشت و هرکدام از دانش آموزان پس از اتمام ،برگه های خود را به معلم تحویل داده ، کلاس را ترک کردند .

روز شنبه ، معلم نام هر کدام از دانش آموزان را در برگه ای جداگانه نوشت ، وسپس ......

بقیه در ادامه مطلب

تمام نظرات بچه های دیگر در مورد هر دانش آموز را در زیر اسم آنها نوشت .

روز دوشنبه ، معلم برگه مربوط به هر دانش آموز را تحویل داد

شادی خاصی کلاس را فرا گرفت .

معلم این زمزمه ها را از کلاس شنید " واقعا ؟ "

من هرگز نمی دانستم که دیگران به وجود من اهمیت می دهند! "

من نمی دانستم که دیگران اینقدر مرا دوست دارند . "

دیگر صحبتی ار آن برگه ها نشد .

معلم نیز ندانست که آیا آنها بعد از کلاس با والدینشان در مورد موضوع کلاس به بحث وصحبت پرداختند یا نه ، به هر حال برایش مهم نبود .

آن تکلیف هدف معلم را بر آورده کرده بود .دانش آموزان از خود و تک تک همکلاسی هایشان راضی بودند  با گذشت سالها بچه های کلاس از یکدیگر دورافتادند . چند سال

بعد ، یکی از دانش آموزان درجنگ ویتنام کشته شد . و معلمش در مراسم خاکسپاری او شرکت کرد .

او تابحال ، یک سرباز ارتشی را در تابوت ندیده بود ... پسر کشته شده ، جوان خوش قیافه وبرازنده ای به نظر می رسید .

کلیسا مملو از دوستان سرباز بود . دوستانش با عبور از کنار تابوت وی ، مراسم وداع را بجا آوردند . معلم آخرین نفر در این مراسم تودیع بود .

به محض اینکه معلم در کنار تابوت قرار گرفت، یکی از سربازانی که مسئول حمل تابوت بود ، به سوی او آمد و پرسید : " آیا شما معلم ریاضی مارک نبودید؟ "

معلم با تکان دادن سر پاسخ داد : " چرا"

سرباز ادامه داد : " مارک همیشه درصحبتهایش از شما یاد می کرد . "پس از مراسم تدفین ، اکثر همکلاسی هایش برای صرف ناهار گرد هم آمدند . پدر و مادر مارک نیز

که در آنجا بودند ، آشکارا معلوم بود که منتظر ملاقات با معلم مارک هستند .

پدر مارک در حالیکه کیف پولش را از جیبش بیرون می کشید ، به معلم گفت :"ما می خواهیم چیزی را به شما نشان دهیم که فکر می کنیم برایتان آشنا باشد . "او با دقت دو برگه کاغذ

فرسوده دفتریادداشت که از ظاهرشان پیدا بود بارها وبارها تا خورده و با نواری به هم بسته شده بودند را از کیفش در آورد .

خانم معلم با یک نگاه آنها را شناخت . آن کاغذها ، همانی بودند که تمام خوبی های مارک از دیدگاه دوستانش درونشان نوشته شده بود .

مادر مارک گفت : " از شما به خاطر کاری که انجام دادید متشکریم . همانطور که می بینید مارک آن را همانند گنجی نگه داشته است . "

همکلاسی های سابق مارک دور هم جمع شدند .چارلی با کمرویی لبخند زد و گفت : " من هنوز لیست خودم را دارم . اون رو در کشوی بالای میزم گذاشتم . "

همسر چاک گفت : " چاک از من خواست که آن را در آلبوم عروسیمان بگذارم . "

مارلین گفت : " من هم برای خودم را دارم .توی دفتر خاطراتم گذاشته ام . "

سپس ویکی ، کیفش را از ساک بیرون کشید ولیست فرسوده اش را به بچه ها نشان داد و گفت :" این همیشه با منه . . . . " . " من فکر نمی کنم که کسی لیستش را نگه

نداشته باشد .

معلم با شنیدن حرف های شاگردانش دیگر طاقت نیاورده ، گریه اش گرفت . او برای مارک و برای همه دوستانش که دیگر او را نمی دیدند ، گریه می کرد .

سرنوشت انسانها در این جامعه بقدری پیچیده است که ما فراموش می کنیم این زندگی روزی به پایان خواهد رسید ، و هیچ یک از ما نمی داند که آن روز کی اتفاق خواهد

افتاد .

بنابراین به کسانی که دوستشان دارید و به آنها توجه دارید بگویید که برایتان مهم و با ارزشند ، قبل از آنکه برای گفتن دیر شده باشد.

اگر شما آنقدر درگیر کارهایتان هستید که نمی توانید چند دقیقه ای از وقتتان را صرف فرستادن این پیغام برای دیگران کنید ، به نظرشما این اولین باری خواهد بود

که شما کوچکترین تلاشی برای ایجاد تغییر در روابط تان نکردید ؟

هر چه به افراد بیشتری این پیغام را بفرستید ، دسترسی شما به آنهایی که اهمیت بیشتری برایتان دارند ، بهتر و راحت تر خواهد بود .

بیاد داشته باشید چیزی را درو خواهید کرد که پیش از این کاشته اید

دوست خوبم

امیدوارم همیشه خوبیهای من رو به یاد داشته باشی و بدیهام رو ببخشی و از یاد ببری ...

صمیمانه برات آرزوی موفقیت و شادكامی دارم

شاد و تندرست باشید


نظرات()   
   
How do you get rid of Achilles tendonitis?
دوشنبه 27 شهریور 1396 05:06 ق.ظ
It's an remarkable paragraph in favor of all the
internet viewers; they will take benefit from it I am sure.
marlynsorola.jimdo.com
جمعه 13 مرداد 1396 06:11 ق.ظ
What's up, of course this post is truly nice and I have learned lot of things from it about blogging.

thanks.
manicure
جمعه 8 اردیبهشت 1396 01:09 ق.ظ
Hey I know this is off topic but I was wondering if you knew of any widgets I could add to my blog that automatically
tweet my newest twitter updates. I've been looking for a plug-in like this
for quite some time and was hoping maybe you would have some experience with something like this.
Please let me know if you run into anything.
I truly enjoy reading your blog and I look forward to your new
updates.
BHW
چهارشنبه 30 فروردین 1396 10:34 ب.ظ
Informative article, totally what I needed.
BHW
چهارشنبه 23 فروردین 1396 04:48 ب.ظ
I was suggested this web site by my cousin. I'm not sure whether this post is written by him as no one else know such detailed about my problem.
You're incredible! Thanks!
سعید
یکشنبه 19 اردیبهشت 1389 07:17 ب.ظ
سلام
"با آرزوی روز های قشنگ برای شما"
آدم های ساده به هم میخندند /
ترسو ها بی هم /
دریایی ها اما با هم می خندند /
- می آیی دریایی شویم ؟ /
به نظرت این میتونه ابتدای دوستی ما با شما باشه ؟
شما را به آپی با عنوان ((شاپرك های سوخته * حكایتی غمگین از شعله هاست)) دعوت میكنم
تشریف بیارین و زینت بخش كلبه محقر ما بشین
عاشقانه هاتون رو هم در قسمت نظرات بنویسین
با احترام فراوان
مدیر وبلاگ دریا دار :
سعید
http://www.Darya_dar.loxblog.ir

ستاره
یکشنبه 19 اردیبهشت 1389 03:07 ب.ظ
سلام اومدم. شما رو به .جشنمون. دعوت كنم. من برادر ستاره ام. تولد گلمه. شما هم به این جشن .دعوتید.منتظر حضور سبزتان.هستیم000000___00000
_00000000?0000000
_0000000000000000
__00000000000000
____00000000000
_______00000
_________0
________*__000000___00000
_______*__00000000?0000000
______*___0000000000000000
______*____00000000000000
_______*_____00000000000
________*_______00000
_________?________0
_000000___00000___*
00000000?0000000___*
0000000000000000____*
_00000000000000_____*
___00000000000_____*
______00000_______*
________0________*
________*__000000___00000
_______*__00000000?0000000
______*___0000000000000000
______*____00000000000000
______*______00000000000
_______*________00000
________*_________0
_________*________*
_________*_______*
__________*______*
___________*____*
____________*___*
_____________*__*
______________**
عاطفه
یکشنبه 19 اردیبهشت 1389 09:21 ق.ظ
سلام خوبی اومدم هویجوری حالتو بپرسم
مهرداد
شنبه 18 اردیبهشت 1389 12:34 ق.ظ
سلام،دوست عزیز ممنون از اینکه وبلاگ مارو لینک کردید...
وبلاگ شما رو لینک کردیم..
zahra
شنبه 18 اردیبهشت 1389 12:08 ق.ظ
salammm
apamm
atefeh
جمعه 17 اردیبهشت 1389 12:16 ب.ظ
مطالبت خوب بود.ولی راستش فکر نمی کردم پسرا زیاد احساساتی باشن!ناراحت نشی!!
راستی چرا گفتی تنهایی؟!
پاسخ آرش کامران : سلام
همه آدما میتونن احساسی باشن
پسر و دختر نداره
تنهام دیگه
هیچ کی و ندارم
عاشقیه دیگه!!!!
وانیا
پنجشنبه 16 اردیبهشت 1389 09:13 ق.ظ
عزیزم اون کامنت اول آدر3 وب خودم بود اما این یکی آدر3 وب گروهیمونه
پشیمون نمیشی سر بزنی
http://www.4idea.blogfa.com/
ممنون
پاسخ آرش کامران : مرسی..
وانیا
پنجشنبه 16 اردیبهشت 1389 09:11 ق.ظ
عالی بود
پاسخ آرش کامران : مرسی عزیز
خانم X
چهارشنبه 15 اردیبهشت 1389 10:03 ب.ظ
ممنون که سر زدی و نظر دادی
همچنین ممنون از لینکت
خیلی اهل لینک کردن نیستم اما چون از وبلاگت خوشم اومده لینکت کردم
منم سر فرصت همه مطالب وبلاگت رو میخونم
پاسخ آرش کامران : مرسی عزیزم
لطف داری
zahra
چهارشنبه 15 اردیبهشت 1389 09:32 ب.ظ
salammm
khobii
?????
kheilyyy dastane ghashanghii bood
پاسخ آرش کامران : مرسی زهرا جان
ستاره
چهارشنبه 15 اردیبهشت 1389 09:21 ب.ظ
پاسخ آرش کامران : مرسی
hassan
چهارشنبه 15 اردیبهشت 1389 04:36 ب.ظ
ارش خیلی قشنگ بود .
خودت که بلد نیستی از اینا بزاری .
مجبوری بری کپی بزنی
جدا از شوخی خیلی قشنگ بود.
این فرصت ها که میگذرند دیگه قابل دسترسی نیستند ، پس بهتره قبل از اینکه دیر بشه کاری که باید بکنیم رو انجام بدیم .
موفق باشی
پاسخ آرش کامران : چی کار کنیم دیگه...
مرسی حسن جان
دقیقا همینطوره
♥معصــــومه♥
چهارشنبه 15 اردیبهشت 1389 03:54 ب.ظ
پاسخ آرش کامران : مرسی
پدرام
چهارشنبه 15 اردیبهشت 1389 11:11 ق.ظ
داستان جالبی را نقد کردی ارزش معلم واقعا میتونی خیلی زیاد باشه در زندگی. آره اینم خیلی مهمه که به بقیه بگیم برامون ارزشمندند خیلی از تنهایی آدم ها با این گفتن ها جاش به شادی میده زندگی ارزش سکوت و خصت در عشق ورزی را ندارد
پاسخ آرش کامران : دقیقا..مرسی
ستاره
چهارشنبه 15 اردیبهشت 1389 10:07 ق.ظ
سلام... خوبی ...قشنگ بود .. بله هرچی میكاریم ..همونو.. درو میكنیم... خوبه این ..دفعه .. پستت ..اموزنده .. بود .. سری های ..قبل .. خوب بود .. اما دیگه .. واقعا .. عشق لانه .. شده.. بود..
پاسخ آرش کامران : مرسی
خانم ایکس
سه شنبه 14 اردیبهشت 1389 11:59 ب.ظ
تنها یک تنها می داند که تنهایی تنها درد یک تنها نیست
پاسخ آرش کامران : مرسی..خیلی قشنگ بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر