تبلیغات
مینویسم واسه دله خودم . . . - سالی که گذشت (قسمت اول)
چهارشنبه 19 اسفند 1388  06:25 ب.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

اطلاعیه:دوستان عزیز وبلاگ من به دلایل نا معلومی با مروزگر فایر فاکس باز نمیشود لذا برای باز کردن آن از دیگر مرور گر ها همچون opera..IE ..... استفاده کنید....با تشکر

سلام به همه..امیدوارم حالتون خوب باشه..کم کم داریم به استقبال بهار سبز میریم..چقدر امسال زود گذشت!!!!انگار همین دیروز نوروز بود!!!
با خودم گفتم چقدر خوبه هر کسی از دیده خودش سال 88 و که مطمئا کم حادثه هم نبوده بشینه و تفسیر کنه اگر چه مفسر قابلی نباشه
خیلی خوبه همه ما  اخر سال  یه جنع بندی کلی از سالی که گذشت داشته باشیم..شاید بعد ها خوندیم و به انشا خودمون حداقل خندیدم!!
من سال 88 و به 2 قسمت و شاید 3 قسمت  تقسیم میکنم
به جرات میتونم بگم سال 88 مهمترین سال سیاسی بعد از انقلاب  57 در ایران بود
هدفه من از نوشتن این متن جانب داری از گروهی نیست..
سالی که در اون عده ای شهید شدن...روزنامه نگار هایی بازداشت شدن و دم و دقیقه عده ای گاز اشک آور و باتوم خوردن
سال جدید با زمزمه های انتخابات شروع شد..از اواسط اردیبهشت بود که بحث های داغ حزبی بالا گرفت...روزنامه ها آزادانه تر به بیان دیدگاه های خود می پرداختن و گروه های منتقد با راحتی بیشتری عرض اندام میکردن...شاید اون دوره آزاد ترین دوره آزادی بیان بود ....
تمام فضای اینترنت پر بود از بحث های داغ انتخاباتی...ارائه دلیل و سند و مدرک برای حفظ اعتبار..یکی عکس مار میکشید.. هر گروه امار های متناقضی از بانک مرکزی ارائه میدانند و ملت بزرگ ایران خود میدانستند و درک میکردند که چه کسی راست میگوید..چون کم یا زیاد شدن تورم..رشد اقتصادی و  . . . چیزی بود که مردم با گوشت و پوست و استخونشون اون و درک میکردند
از فضای پر التهاب اینترنت گفتم...
بقیه در ادامه مطلب


چه شب ها تا دیر وقت با دوستان بحث میکردیم.....چقدر برای گرفتن حق آزادی سیاسی در انجمن پرسپولیس نیوز با مدیرش بحثمون شد و . . .
بحث های سیاسی دوره انتخابات  حتی به سالن سینما هم کشیده میشد و اونجا هم یا گفتن یک حرف فیلم و ول میکردیم و مشغول طرفداری بودیم!!!!!
یکی از دوستام که دیگه دادش در اومده بود..چون ما تموم مسیره رفت و برگشت و داخل ماشین مشغول بحث کردن بودیم!!!
فضای جامعه پر بود از شک....اینکه از خاتمی چه دیدیم..اینکه احمدی نزاد چه کار کرد...یکی از آزادی های نسبی دوره خاتمی میگفت..دیگری از ساخت و ساز دوره احمدی نژاد..آن یکی جوابش و میداد و میگفت فقط قول داده و اینا برای دوره اصلاحاته و و و ......
یکی دم از سهام عدالت میزد و یکی پوز تورم 15 % و رشد اقتصادی 8 % با نفت بشکه ای 7 دلار را میداد
عده ای انتخابات و میان بد و بدتر تشبیه میکردند و عده ای از امید به سازندگی با شعار همه با هم دم میزدند
روزهای پایانی رسید....سفر های استانی شروع شد
استقبال از کاندیدای مورد نظر(خواستم بگم من آقا رو از نزدیک دیدماااا !!!!
چه فریاد ها که زده شد....چه شور و شوق هایی به وجود آمد...چه صف ها و زنجیره هایی تشکیل شد...
من اینجا بگم عده ای فکر نکن من رسما از گروهی حمایت دارم میکنم..چون من بیشتر اینور بودم برای همین فقط میتونم تفسیرم و از اینور بگم و مطمئنا به اندیشه طرف مقابل تا وقتی بهم ضربه نزنه احترام میذارم
هر کسی رنگ مورد علاقه خودش و در دست داشت...فضای شهر پر بود از پوستر ها و پلاکارد ها..
در رشتی که ما بودم میشد برتری نسبی و احساس کرد که برای کدوم دسته بود!!
گرو های تند رویی چندین بار به ستاد ما حمله کردند و متاسفانه ندیدم بر خوردی بشه
شب ها تا ساعت 2--3 شب خیابونا پر بود از جمعیت....
حتی یادمه یه شب رفتیم بیرون و تا ساعت 3 توی ترافیک بودم
اتفاقا خوب یادمه....همون شبی بود که من با حاج خانوم آشنا شدم.....اول آشناییمون یادت میاد یادت میاد
بالاخره پس از روز ها جنب و جوش سحر گاه 22 خرداد فر رسید
کارت خیلی از جوون هایی که مایل به نظارت تحت عنوان کمیته صیانت از آرا بر سر صندوق ها   بودند  از سوی وزارت کشور به دستشون نرسید!!!!!!
بردن علایم کاندادا به داخل محل اخذ رای ممنوع بود....عده ای از خودکار های تقلبی حرف میزدند و هشدار میدادند که بعدا فهمیدیم با خودکار نمیشه 6--7 میلیون . . .!!!!
22 خرداد پر حادثه تموم شد....شب تا ساعت 4 صبح نشستیم و شبکه خبر نگاه کردیم
جای تعجب داشت که دور های قبل با توجه به شرکت کمتر مردم ،زمان بیشتری برای شمارش آرا صرف میشد
کاملا یادمه..ساعت 10 از خواب بیدار شدم تا برم دانشگاه و زیر نویس شبکه خبر و دیدم..یه لحظه بغض همه گلوم و گرفت..نه اینکه بازنده بودیم..بلکه برای این  . . . . .
تقریبا شاخی که در آوردم به سقف خونمون چسبیید
اون شور و شوق خبر از روز های بد آینده میداد
بگذریم..ما هم خدایی داریم...
خیلی دوست داشتم تا خاطرات و نظرات بعد از اتخابات که همگان بر اون اگاه هستین و هم براتون بذارم ولی متاسفم..چون ما آزادترینیم

قسمت بعدی سالی که گذشت به زودی (سال 88 سال عشق!!)



  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 20 اسفند 1388
نظرات()   
   
How do you get taller?
جمعه 3 شهریور 1396 01:19 ب.ظ
Hi, I do think this is an excellent website. I stumbledupon it ;) I will revisit once again since i have
book-marked it. Money and freedom is the best way to change, may you
be rich and continue to help others.
http://juliblecker.weebly.com/
جمعه 13 مرداد 1396 07:02 ق.ظ
Wonderful beat ! I would like to apprentice whilst you amend your site, how can i subscribe
for a blog website? The account helped me a appropriate deal.
I were tiny bit familiar of this your broadcast offered shiny clear idea
BHW
جمعه 1 اردیبهشت 1396 06:42 ب.ظ
Greetings! Very helpful advice within this article!
It's the little changes that make the most significant changes.
Many thanks for sharing!
تنها
چهارشنبه 19 اسفند 1388 11:01 ب.ظ
بله چه سالی بود..اما حیف خونهایی كه ریخته شد..برای..دلم پره.. امیدارم امسال خانواده هایی كه به هر نحوی عزیزانشون رو از دست دادند..یا شكنجه روحی وجسمی شدند ومتحمل رنجهای بسیار شدند..سبز باقی بمانند..چی گفتم.خون كه به مغز نرسه همینه..گیج میزنی..یه بار دیگه میام مینویسم
zahra
چهارشنبه 19 اسفند 1388 09:25 ب.ظ
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر